دمی با شعر نو
تا خمینی هست و یارانش حقیقت زنده است

---

از تو ویاد تو خوش خاطره دارد دل من

راه تو شرط امید است به بر محفل من

گرچه دشمن بسیار ,گرچه همره نادان

جاوان باش و بمان  ای سبز منرل من  

استعمار استعمار است و خودبرتر بینی و دیگران را دست چندمی شمردن   ما جهان سومی ها امری جاری و ساری است در ذهن وضمیر غرب و دنیای سلطه  ودر این میانه رفتار وکردار وگفتار نابخردانه و متحجرانه ی افراطیون وهابی  و عوامل پیدا وپنهان انگلیس و اسراییل  و امریکای جهانخوار بهانه ای برای در تنگنا قراردادن حق خواهان وحق طلبان  واین چیزی نیست که ما با نشان دادن ضعف خود ودیگران بشود آنان را نادیده گرفت وتطهیر کرد

 کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ ۚ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۖ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ ۗ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿ ٢١٣ مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد باایمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه‌های روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود. (امّا افراد بی‌ایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.) و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت  می گردد

آری ابتدا ناس یعنی مردم امت واحده بودند یعنی یک نوع زندگی جمعی و بدون اختلاف و اختلاف وقتی آورده شده که پیامبران و منذرین با بیان حق و باطل  و اقدام برای ایجاد یک جامعه ی متعالی ،قانون مند و حق مدار اقدام نمودند و اینکه اختلاف نه از طرف مردم عادی یعنی اکثریت همان ناس که بدنه امت واحده بودند که از طرف کسانی ایجاد شد و می شود که عالم اند و به رسالت حق و حقانیت پیامبران و منادیان دینی آگاهند  وهم اینان هستند که به عمد ،حق وحقیقت را کتمان می کنند اینان هستند که بنام دین و دینمداری دربین دینداران اختلاف می اندازند و امروزه می توان باکمترین تلاش و در کمترین زمانه و بصورت واضح  این عالمان  آگاه , خبیث ودین فروش و متعمد به ایجاد اختلاف بین مسلمانان  یعنی  وهابیون آلسعود  شناخت و به نیتات شوم آنان پی برد

وای ازاین آتش که افتاده است بجان مسلمین  

خانه ات ویران شود ای شوم ای ویرانگر آل سعود  .

کاش می شد

صلح را جاری کنیم 

وای اگر

با جهل خود

ما همره شیطان شوی

از دیار مسلمین خنده ای دیگر نمی آید بگوش

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ خرداد ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

هرچه می خواهی بگو

امانگو -

ما راهیانعشق ،

اهل جنگیم   وجدال 

اینکه می بینی دفاع است

پیرو اسلام ناب

سخت بیزار است ز کار جانیان انتحار

منطق اسلام حق است

لذتی دارد 

ثواب

لذتی دارد نجات دیگران

کاش می شد جور دیگر دید 

کاش می شد طرح نو افکند

کاش می شد ریشه کن کرد ریشه ی آل سعود

کاش می شد فقر رااز بیخ وبن برکند

کاش می شد جنگ را خشکاند

کاش می شد جانیان انتحاری را ز کوی مسلمون تاراند 

کاش می شد عشق.عرفان وهمدلی  و همزبانی را بنام دین بر این چندوچون وهابیون حامی آل سعود وراویان رای استعمارو استثمار جاری ساخت

کاش می شد  سبر فردا را برای لحظه ای حس کرد

 وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴿الانبیا105)

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

شب تمام شب

مرا با خویشداشت

تاسحر

من بودم وگرداب سخت خاطرات .

این است ایجاز شعر نو .تصویر گذاری افکار وامیال  ساده و آسان بدور از به درازا کشاندن شکوه وشکایت ,در چند واژ ه ساده که آنها هم  دربند روز مرگی اند ,هم آوا با دل گفته  اش اوج گرفته تا که دمی درترنم اوج  و نزهت خیال بیاسایند یا که به خودآیند 

شعر نو ملبس کردند افکار به  صور خیال است 

 شعر نو منادی و مبلغ  (نه )گفته های دور ونزدیک ادمی است  در قالب گفته هایی  که در کمترین زمان  هرجا و همه جا را   سخیر می کنند 

شعر بالا  شب را به نقد کشیده

شعر بالا از شب کمک گرفته

جمع ضدینی که ماحصلش غنای توان گفت سراینده است 

شعر بالابرای تداعی سختی تنهایی شب با کلام گفت گرداب  خود وخواننده رابه دریا رسانده تا با تکیه وتاکید و یا کمک گرفتن از همدردی مردم با کسانی که با گردابه ها مواجه اند آرزوی  هر گرفتار دریا  را که نجات است   با تمامی قوت وقدرت فریاد بزنند 

فریادی نه برای دیدن ودیده شدن که برای طلب کمک از دیگران  

دیگرانی که  خود آنها هم نیاز مند به کمک هستند 

ببخشید اینقدر خوانندگان بی خیال اند خودم دست به نقد شدم !!

2)

به عشق گفتم هوای من نداری

بگفتا من اسیر درد خویشم  

تو تنها درد عشق خویش داری  

من از عشق همه عالم پریشم  

این شعر را تو مترو نوشتم تو اون شلوغی . تو اون هل دادنا یا شپسعی وتلاسی که می کنی به این واو نخوری ,چه شد ؟چطوری شد به ذهنم رسید بماند ولی شانس آوردم که یه جا خالی شد و توانستم  بنشینم و یاداشتش کنم 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

واسه یک حرف زلال واسه یک جرعه نور بیقرام بیقرار,مطربا خوش بنوار ,ساقیا باده بیار

از تبعیض خیلی بیزارم

و از زرنگی های  وقاحت

 و یا از

خوشبختیهای مورثی

خسته ام از خیل ایسم های  جدید

 از همه کسانی که گذشته را  توجیه می کنند

وتاریخ را نمی فهمند

از همه کسانی که اهل حالند  و  چریدن های چرپ و چیلی را بد جوری طالبتد

و پیامبرشان ماکیاولسم

و از همه کسانی که باصد  هادلیل 

ما هارا به آینده ای  که معلوم نیست  کدوم روی سکه اش رو میاد وعده می دهند  

 وبی خیال اینهمه فقر و فساد در کشورهای ازما بهترونند 

 و برای دولت های رفاه گلو می ترکانند

راستشو بخوایید

دلم برایت تمامی مبارزان و مجاهدانی که زمان  طاغوت  له شدن و دق مرگ می سوزد

و برای تمامی بچه بسیجی هایی که تو جبهه ها غریبانه جان دادند

 و خیلی از این مافنگی های رقاص  طلبکارشونند

فلسطین

لبنان

غزه

لیبی

عراق

 

افغانستان

سوریه

یمن

و

امروز رفته بودمخرید چرانی

با یکی از اقوام   

تو بعضی ساختمان ها  جرئت نکردیم وارد بشویم 

ازهیبت  لوکس بودنشان و از قیمت .... رقمی که نمی توانستیم بخوانیم 

یاد شعر سهراب افتادم

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت

ویاد اونایی که تودیار فرنگ تو رسانه های غربی 

آزادی را می تبلیغند

و منتظر قطارند !!!!

خدایا کاری کن

تادلمون واسه هم بسوزهغم همو بخوریم و دست همو بگیرم

و نخوایم و نزاریم که

کسی  گرسنه بخوابه,  

بی سر پناه باشه 

و یا مریضی دخلشو  در بیاره

تا حالا شده بی پول بشین

یا حقوقتون تا سربرج کفاف نکنه

تا حالا شده بگین خدایا هیچی نمی خوام فقط رن وبچه هام مریض نشن که اوضاع مالی قمر در عقربه

 تا حالا شده برو بر فراری های رمان شاه رو تو تلویزیون غربی ببینید که حالا شده اند

عارف

عالم

و آراده و آزادی خواه

تا حالا شده 

از کسانی که دوست دارند واسه عقده ها و آرزوی برباد رفته رمان شاه که اونوقتا نون نشوت تو روغن بود ایران عزیز به رحمت ومکنت و در دسربیفته لجت بگیره

تا حالا دیدی  کسانی که از خلع سلاح ایران وایرانی تو این عالمی که حتی عربستانش شده قلدر و قدار کش قند تو دلشون آب بشه

 آره جونم از یه جا نمی خوریم

هرکه به هرکه شده

اما خدا هست

 و مردم حق خواه وحق طلب

تک شعله هایی مث رهبری

زورت نیاد

حرف حقه

طالب میخاد

و تائب

وکسانی که از سد خودشون گذشته و به خدا رسیده اند

خدا ترس اند

واهل حساب وکتاب

اره جونم

هرفکر خوبی

هرنیتی

هر عرمی

ابزارمیخاد و اسباب

فرقی نمی کنه

ریش دار بی ریش

این ورآب و اونورآب

مهم عمله

 مهم خروجیه

چی بودی؟

چی شدی؟

چی کردی؟

چی میخایی؟

یا 

چی باید وبایست بهت بدن

اونی که داری حق ته

یا مفت چنگ رچزرنگی هات

 زرنگی های حماقت

زرنگی های وقاحت

توجیه نکن  

راست چپ میانه رو  و ...

اینا راه فراره خود گول زنیه  

اون دنیا این حرفا نیست

ایکاش بخودمون بیام

ایکاش خودمون  را بفهمیم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

با گرم یادت ای عشق

شب را سحر کنم من  

حیرانم از نگاه

خورشید وباد و باران َ

افَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ سورة المؤمنون ١١۵  

 آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و بسوی ما باز نمی‌گردید؟   

 2)

خاطری دارم

خوش

عشق ات ای

سبزخیال

 آبی اوج

برده صبرم از دست  

هیچ آرامم نیست

 ما را کشت .

خنده  و

خال  لب و

مستی و

می

سالهاست

رونق امید من است .

رخصتی  

معرفتی  

فرصت پروازی چند.

دل خوشم  

هست

کسانی

که مرا

یاد کنند

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

شب پریشان بود ومن   

هردومان غرق سکوت

او ز فردا ترسان 

من زغوغای این  بود ونبود

2)

خط پایانی براین پایان زدم  

ای تمام آرزوها 

سبزتان بدرود  

خوب یا بد ,یارمن بودید 

دراینپرافت وخیز

این قصه 

این سنگین گذار

این تلخ یا شیرین

این

بود ونبود . 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

عشق را باور کنم

یاقهرو بی مهری کهمی بینم ز دوست!!!!

این شعار بی شعور

حرف

مردان ریا

یاذوق کم عمقی

حرص  

سرمایه

توجیه فساد!!! 

فرصت دیدار می گیرد ز ما.

آمد خورشید

بارش باران

 جاری آب

سرزمینی سبز وبی مالک!!!

رونق توحید

صبر می خواهد

 صبر می خواهد

وَالْعَصْرِ ﴿١ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣ 

مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

درنیمه های شب

وقتی سکوت  وغم

برشهر نقش بست

در خانه ای خموش

از شرم کودکان

مردی دلش شکست  

ای وای مان

اگر

زین قصه بگذریم 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi