دمی با شعر نو
دیروز را فرموش کرده از فردا هم نمی ترسیم!از مردمان لجاجت بدجوری می ترسم

اینگونه شکستن

رحم را بی خیال !

عقل را هم به سخره می گیرد

باور کنیم در دنیای آسیاب به نوبت

هرچقدر پول بدی آش می خوری

آب در هاون می کوبیم

شاید راست گفته اند:

از کوزه همان برون طراود که دراوست

ای کاش می شد با هم طرحی نو درافکنیم

لجم می گیرد از ذهن های فراموشکار

لجم می گیرد ازسگ های دست  آموز

چندی است

حرامیان انورآبی

به کمک من و تو

فرشته شده اند

و زمان شاه شده است

مدینه فاضله

کاربجایی رسیده که برای شهر نو هم دل می سوزانند

هیچکس به فکر ستارخان ها نیست

همه فراموش کرده اند چه کسی مصدق رازمین زد

حتی پسر شاه فراری می خواهد نقش رابین هود رابازی کند

ویتنام را بی خیال

خیلی ها چشم های حماقتشان را برروی

غزه

عراق

لیبی

سوریه و بحرین

بسته اند

عجب این قیچی تحجر و استعمار خوب ازآب در آمده است

ایکاش مبشد طرحی نو بیفکنیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۳/٢ - ali_hejazi

نشان به آن نشان که مردمان رنج حق زندگی دارند

1)

یک نفر می آید

اهل صلح

اهل صفا

اهل همدردی و همراهی و عشق

خنده برلب

خوش خیالی دارد

دوست دارد برهاند همه را

زین همه های

زین همه هوی

دیربازی است همه منتظر آرامیم

شیعه یعنی علی ع

شیعه یعنی بخشش

شیعه یعنی فداکاری برای دیگران

شیعه یعنی صبر ایوب

شیعه یعنی تحمل یعقوب

شیعه یعنی سخاوت عیسی

شیعه یعنی رحمت محمد

شیعه یعنی گذشت ار حق خود بخاطر احقاق حق دیگری

اما علی ع را ببینید !او حتی قاتل خود را بیدار می کند برای خواندن نماز !!

شیعه یعنی امام حسین که از حر ی که راه را بر اوبسته است آزاده ای می سازد برای تاریخ

شیعه یعنی مسلم که با وجود داشتن موقعیت حرمت صاحب خانه را داشته و برمیهمان او حمله نمی کند تا همه چیز به خیر و خوشی ظاهری برسد !!!!

شیعه یعنی امام حسن ع وقتی که نمی خواهد در فرصت نامناسب همه ی دوستارانش را به تیغ معاویه بسپارد 

ما افتخار می کنیم که علی ع و فرزندانش به ما یاد دادند هیچوقت بخاطر هدف دست به هر وسیله ای نزنیمو و ازراه و راهکارهای باطل برای محقق شدن حق استفاده نکنیم

ما افتخار می کنیم که علی ع  فرزندانش را برای مواظبت از جان عثمان گسیل می دارد تا درجامعه اسلامی تضاد وتشتت نباشد

ما افتخار می کنیم که همه ی علمایی شیعه تررو کشتن بیگناهان را در هیچ زمان و زمانه ای جایز ندانسته و اجازه نداده اند بخاطر کشتن ظالم یا مجرمی دیگر بیگناهان را به خطر بیندازندومتعرضجان و مال و... دیگران بشوند

اصلا امام علی ع منظور و نظرش از تداوم بلا انقطاع راه پیامبر برای جلوگیری از تعصب وتظلم ناشی از قشری گری و ظاهر بینی دینی بود و ایشان جنایت و قساوت وهابیت و دیگر دنباله رو های اسلام معاویه ای را سالها سال پیش پیش بینی کرده و برای منحرف نشدن اسلام ناب محمدی جان و مال خود و فرزندانش را فدا کرد

شیعه یعنی علی ع وقتی که در وضعیت همسان در محکمه حاضر شد تا قاضی درباره او و مرد یهودی عادلانه قضاوت کند

شیعه یعنی علی ع وقتی که می دانست نتیجه حکمیت بد و مختوم به نامرادی است اما حرمت تصمیم گیری لشگریانش را نگاه داشت و از موقعیت خود برای محقق شدن اهدافش که قابل حصول بود استفاده نکرد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٢/٢٥ - ali_hejazi

هیچ آرامی ندیدم ای عجب, فصل فصل سودجویان, بی شماران بولهب

1)

امشب

واژه واژه ی

شعر من

از شوق خالی

است .

صف بسته اند

بر پرده ی دلم

انبوه خاطرات.

ای اشک های سلامت

جلا دهید

هرکهنه یاد را

سبز یا که زرد

خوب یا که زشت

من تمامی شان را به قیمت عمرم خریده ام

2 )

وقتیکه تداوم دوستی ها به تعریفی بندند  یا که به تمجید 

ماندنشان را می گویم !

من دلم از هرچه دودوتا چهارتا گفتن است می گیرد

و از مثل:

هرچه پول بدی آش می خوری !

ایکاش می شد رابطه ها را با عطر صداقت شست

ایکاش آدمی

عطای نام را به لقایش می بخشید

حرص حرص است

جه نان وچه نام!

آی مردمان شعر و شاعری

بیایید در خلوت صداقت

قدری

همدیگر را نفس بکشیم

*این شعر را فی البداهه در وب خانم پرستو ارستو نوشته  یا سروده ام

3 )

چند روزی است آسمان خانه ام آبی است

کوه آرام است

دریا نیز

باغ هم سبز است

گل ها

بی خیال از ترس دستان زمخت مرد همسایه

شاد و سرمست اند

چند روزی است آسمان خانه ام آبی است

من دلم آرام می خواهد

خوانش یک شعر

 جلوه یک عشق

ناز آهنگی خیال انگیز

من ز مردان.......سخت دلگیرم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٢/۱٩ - ali_hejazi

من عجب دارم ز مردانی که ثروت را پراز شوق اند !بی خیال از مردمان فقر

1)

من به اندیشه ی فردای تو می اندیشم

به باران

به بهار

و به باغی که

دل بسته به آرامش سبزش

خسته از ظلمت شب

 پنجره ام

من به  فردای تو می اندیشم

به صداقت

به خورشید

به خوش رونق ده

من از این شهر آلوده به گنداب رقابت

دل پر خون دارم 

من از این شهر دلبسته به ارباب سیاست

وحشت دارم

من به اندیشه ی فردا ی تو می اندیشم

و به سرسبزی باغ

به یکرنگی این آبی اوج

 به دیاری که بردشت دلش

جاری پاک عدالت جاری است

2)

آسمان دلم گرفته

دشت تشنه ی خیالم

بازهم

منتظر باران است

بهانه

وقتی که تو نیستی

همه ی لحظه هایم

پاییزی است

ایکاش می شد

با هم

این چند مانده را

بهار باشیم3

3)

در زمانی که هوای دل من

بارانی است

به تو می اندیشم

و به آرامش رویای تو با خسته دلم

در دل شب

بی تو از پنجره هم بیزارم

باش

تا رخت بندد ز خانه ی دل من

تنهایی

4)

شب شوقم را

در حجمی از سکوت میرانده است

ومن

تب آلوده تنم رابسختی بردوش می کشم

خورشید را بگویید

یک

دست

صدا ندارد

5)

پشت دیوار دلم پنجره ای است

کهنه قفلی برآن

خبری نیست

ز خورشید

ز باغ

 وای اگرخاطر امید نبود

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٢/۳ - ali_hejazi

این عجب آشفته بازاری است این -مردمان دل پراز سردرگمی!

من از قبیله ی مردمان غروبم

اهل شمارش ثانیه ها

مشرقی

تا وقت هست

گرما ذخیره کن

خورشید اهل مسامحه نیست

و

خوشبختی

بهانه ای است برای مردمان رقابت

تا تکرار را

خوش بگذرانند

 مشرقی

تا دیر نشده

خورشید را ذخیره کن

2)

من

      اهل 

            عشق و

                    شادی و 

                               ترانه ام

بهار را بهانه می کنم به جد

بدور از

هجوم باد

بدور ازدم خزان

چی بیشمار مردمان

 که تش زدندند

زمانه را

به کمترین بهانه ای

3)

بیا

بیا

کنارمن

دمی ز من جدا نشو

که لحظه ها

فراری اند

زمن

ز تو

ز هر کسی که بی جهت

زمانه را

سیاه کند

بدان

بدان

اگر بها دهی به غم 

زمان شتاب می زند

برای من

برای تو

برای ما

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱/٢٦ - ali_hejazi

خشک این خسته درخت و مست این سرمست باد-برزمینم می زنداین کهنه یاد

1)
شب تمامی ثانیه هایش را ضربه می زند

و من

باز هم بی صبرانه

سحر را فریاد می زنم

کسی چه می داند

ابرهای فردا زندگی را چگونه تفسیر می کنند

من

از وسوسه های بیهودگی بیزارم

و ازخودم نیز

شب تمامی ثانیه هایش را ضربه می زند

و

من

پراز امید

باز هم انتظار را تجربه می کنم

2)

دلم بهانه شعر کرده است

چندی است واژه های محبت به آرزو های زرد آغشته اند

آب سربالا می رود

و قورباغه ها بد جوری ابوعطا می خوانند

چندی است تازه به دوران رسیده ها بیداد می کنند

 و ما و ..... شده ایم دفتر مشق

آی مردمان یکدنگی و اقتدار

آی مردمان خودباختگی و بیگانه ستایی

حیا کیلو چند ؟

زمستان زده

و

ترسان از گرمای تابستان

دوست دارم

فصل بهار را باز تجربه کنم

بیزارم از یه وری غش کرده های حماقت

بیزارم افراطی گری های تعصب

دلم بهانه سرودن شعر کرده است

دوست دارم با تمامی توان

رو به خورشید

بهار را فریاد بزنم

 

3)

به که گویم که ز هجران تو من سخت پریشان شده ام

خسته از فاصله ها

 وای اگرخاطرت از خواهش پیوسته ام

آزرده شود

4)

پشت

این

پنچره

باغی است

که پیوسته مرا می خواند

گل

بلبل

نفس سبز گیاه

رقص آرام درخت

خنده بر لب خورشید

پشت این پنجره باغی است

که پیوسته مرا می خواند

تا غم از پرده ی دل بگیرم

و بگویم به آوای بلند

مردمان فردا

دلتان پر امید

خانه ی خاطرتان آبادان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱/۱٦ - ali_hejazi

وای از این آشوب دل کین گونه رسوا می کند-ساقیا جامی زچشم همره هان افتاده ام

1)

باور نمی کنم

چندی است

گمم

در تقابل همیشه گی  این سبز و زرد

ودستانی خشک شده از تملق تکرار

دلم سنگین گرفته است

از قلبی که بعد ازاین همه سال

هنوزهم که هنوز است

خواستن را نمی فهمد

 و مردمانی که برای گذر از آب

سواری را خوب بلدند

باور نمی کنم

باور نمی کنی

این منم

جا مانده از سالها جوانی

دل شکسته

از تمامی آرزو های مسخ شده

یا که برباد رفته

آی آیه های نیاز

مرا به خود رها نکنید

من در انتهای راه

هنوز هم که هنوز است

خود را نیافته ام

2)

سالهای دور ما هم روزگاری داشتیم

اهل دل بودیم و با دست امید

بیشماران آرزو برپرده ی پرموج دل می کاشتیم

لیک آنک مانده ایم در راه, پا پر آبله *

                                                         *این قسمت اقتباس از نیماست

3)

فارغ از خودباوری

و به دور ازریاضت تعصب

به تو می اندیشم

و به ناگفته هایی که پنهان می کنم در سپید لایه های شعرم

به تو می اندیشم و تورا آنگونه تصویر می کنم که می خواهم

به تو می اندیشم و با تو آنگونه حرف می زنم که دلم می خواهد

چقدر بیزارم از پنهان کاری

از دروغ

از وقاحت مصلحت

کسی چه می داند

شاید تو هم

درناگفته هایت گفته ها داری

ای کاش می شد سکوت را معنا کرد

ای کاش می شد سکوت را باورداشت

 

4)

بیا غم را باهم تقسیم کنیم

در زمانی که مردمان بی دردی کبکشان بدجوری خروس می خواند

زنده باد

ثروت های موروثی

و

نام و نشان های رانتی

از آن روزی که زمین خدا را تقسیم کردند

ازآن روزی که شاهان و حاکمان وطن دوست!!!

برای دفاع از مرزهای عاریتی

یا که تداوم 

خر کیفی های قومی و خانوادگی

مردمان فقر را به قربانگاه بردند

من دلم برای خودم و برای تمامی کسانی که مثل خودم هستند می سوزد

مردمان تاریخ نویسی

آیندگان را بگویید

با وجود تلاش تمامی پیامبران

مردمان زر و زور و تزور

قسط را ول معطلند

آی مردمان بی همتی

اگر شادی تان نیست

بیایید غم را باهم تقسیم کنیم

بی خیال اگر مردمان کج فهمی بدجوری مشغول رنگ کردن درو دیوارند

بی خیال اگر شیوخ وشاه و شاهزاد های خر دماغ عربی مردمان سرزمینشان را به بردگی فکری کشیده اند

بی خیال اگر سرمایه داری افسار گسیخته امریکا با سکس و اغوای فرهنگی دنیا را به سمت نابودی می برد

بی خیال اگر بیوه آواره ی شاه فراری در گرگ ومیش  زمانه وبی عرضگی تازه به دوران رسیده های ناشکر

دوباره هوس حکومت کرده است

بی خیال اگر نوچه پتیاره های بی بی سی  و من تو

در غیبت  شریعتی و جلال

به وارثان شهیدان دین گریزی را درس می دهند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ - ali_hejazi

من و این تنهایی, همدلی نیست, پریشان چه کنم .

1)

خانه ویرانم ز دست عاشقی

صخره ی سخت دلم

لرزان شده  است

زان خنده پنهان موج موج

2)

پر از گمم

خسته

پای آیله

عمری است در این خشک دشت

امید را فریاد می زنم

3)

شکسته ام

باور کن

خوش به حال دود

که ایستاده می میرد

سپید

سربلند

4)

دست من در دست شب

خسته ,

خواب آلود

غرق حجم خاطرات سخت قیر اندود

دورترها قاب در حسرت

آرزوها را پریده رنگ  می بینم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ - ali_hejazi