دمی با شعر نو
 

1

بی تو این ایام مارا خوش نبود

باش تا این چند را شیرین کنیم

همچو ابری باش , بارانی ببار

تا که دشت دل چو گل رنگین کنیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱٢/۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

گرچه میدان داراست فصل خزان

ای نسیم حوصله کن

من پراز زمزمه ی آغازم 

من هنوز خاطرخوش دارم از خاطره فصل بهار

سخت شده است تحمل این دنیای پراز ...... خودتان هرچه دوست دارید توی نقطه چین بنویسید می تونید کلیک کنید تا دلتون میخاد تا بیشتر بنویسید و بگید ,اگه من بنویسم می شود نظر من , واین من چه ها که نمی کند !!آنجایی که بایدباشد نیست و آنجا که نباید و نبایست باشد هست  ,دنیای ساخت استعمار واستثمار و استحمار بهتر از این نمی شود ! دنیای ساخت و پرداخته عقاید ماتریالیتسی  ,مارکسیستی و هوا وهوس های بی حد و حصر و زیاده طلب امپریالیستی/سرمایه داری  بهتر از این نمی شود

 گیر,ندید من مقصر نیستم  اگه شماها هم جای من بودید  و صحنه دیشبی رو از تلوزیون می دادید شاید حال و روزتان   بهتر از من نبود 

صحنه کشتار که چه عرض کنم قتل عام مسلمانان بی پناه میانماری(برمه سابق) توسط بودایی های افراطی با کمک وهدایت و حمایت دولتشان!!!

.. تویه صحنه چند نفری افتاده بودن به جان یک زن  و او را بیرحمانه می زدند تا به زمین افتاد و به همین بسنده نکرده و پس از زمین افتادن او,  برجسم شاید بی جانش  بازهم ضربه می زدند  ونشان می داند انبوه خانه وکاشانه مسلمانان که تخریب شده و بسیاری از مردم مسلمان آنجا که آوره بودند وهستند!! وعموسام(خصوصا دارودسته جنگ طلب جمهوری خواه )ودارودسته اش به سرکردگی انگلیس این عجوزه موهن اصلا به این کارا کاری ندارندآخه اونجنا نه نفت هست ,نه آل سعود های وطن فروش ومتحجر و نه شیوخ دست نشانده بحرینی وقطری  و نه اسراییل های مهاجر ومتجاوز!!!

راستی یادم رفت بگم بی بی سی هم نبودتاتندو تند واسه نجات مردم برنامه پخش کنه واشک تمساح بریزه  

کس ندانست چرا سکه ایام چنین افتاده است  .

صلح افتاده غریب

جنگ اخبارفراوان دارد

آسمان تیره و بمب آلوده

نیست تاآخر دور

خبری ازخورشید

خیلی هامثل من هستنددارای دنیایی اینچنینی,با مخاطبانی ندیده و نشناخته ,این شده است دفترخاطراتمان و یا شاید شاهد افت وخیزهای تنهایی هامان

تنهایی هایی مالامال ازخاطروخاطره های  گاه شاد وگاه غمگین, وچه خوب اگرکه گاهاهمدل وهمنوایی ازجنس احساساتمان پیداشوندو بفهمیم همدیگر را

واین فهمیدن برای رفاقتی از جنس عقیده وایمان واعتقاد است

و این اعتقاد از جنس همدردی و همدلی با تمامی دردمندان عالم است

چیزی که همه ادیان طالب آن هستند

عدل وعدالت ,قسط ومیزان

می نویسم تاکه شاید همدمی پیدا کنم

اهل دین

اهل صفا

اهل صداقت

اهل عشق

می نویسم

واژه ها

نقشی ز فریاد من است

تاکه شاید همدلی پیدا شود

تاکه شاید هم رهی پیدا شود

اهل عرفان

اهل میزان

اهل عدل

اهل آزادی  وقسط 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱٢/٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

شایدنتوان بهار راباور کرد

وقتی که شکوفه ها هنوز یخ زده اند

فصلی که گذشت

سرد زمستانی داشت*

*اشاره ام به گروه شیطانی داعش است و ازتمامی کسانی که  این مزدوران و جانیان  اجیر شده  توسط  کشورهای غربی,موساد و وهابی ها را گروه اسلامی داعش می نامند بشدت اعلام انزجار می کنم ,

ای مردمان جنگ وجهل

 امروزتان فردا مباد

جانی که می گیرید به قهر

دارد دو صدچشم انتظار

 اگر دنیای پیشرفته کنونی با همه اهن وتلپش از پس این گروهگ برنیاید باید برای فردای دنیا وآینده گان نومید ومضطرب بود

چون زجنگ گفتی توهم خودباختی

تخم کین دردشت دل انداختی

چون چنین کردی نمی بینی بهار

نسیت چاره جز جدال وکارزار .

ای برادر اهل دین باش وصفا

گرتوداری عشق دین مصطفی

پیروان دین حق انسانی اند

مردمان جنگ وجهل حیوانی اند

به ذهنم رسید نوشتم با مطلب فوق همخوانی دارد خوب وبدش را ببخشید ,مگرنه اینکه ما میاییم ومی نویسیم تا دیگران بخوانند , شاید که بهره ای ببرند ومگر نه اینکه یکی از این دیگران خوددرون ماست خودی که بیطرفانه می بیند وخوب

خودی که اهل انصاف است و فضاوت خودی که به گفته امام علی ع  شناخت این خودی که همان نفس باشد پیش شرط شناخت خداست 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱٢/۳ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

دوست تر دارم سلام عشق را وقتی که فردایی ست -مردمان کام سختی را نمی فهمند

1

بعد عمری چند این شد حاصلم

من زپا افتاده در دشت دلم

ساقیا جامی که غم را چاره نیست

چون غریقی خسته سوی ساحلم 

2

تا دشت های دور

تا دور های دشت

ماییم واین گذار

حیران ز روزگار .

وقتی نماند چند

چندی نمانده وقت

باید صبور بود

باید صبور بود.

3

 یه شب

یه شوق

یه انتظار

شکستن فاصله ها

آمدن فصل بهار.

یه شب

یه شوق

یه شعر خوب 

مستی و می

باز من و دست خیال 

4

 بیا فاصله ها را طی کنیم

یه قدم تو

یه قدم من

 یه قدم ما

یه قدم شما

بیا خود برتر بینی ها را نفرین کنیم

و خود ستایی ها را

بیایید همه با هم صلح رافریاد بزنیم

و  آزادی را

و برابری را

و عرفان  را

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

زتعارف کم کن و برمبلغ افزا, که هرکاری به وقت گفت زیباست

دلم شعر می طلبد  

این بار:

نه سبزکلامی

یاکه

طراوت گل واژه ای

چندی است پرم:

ازنقد

از....

آپارتمان های مجلل !! متری 46 میلیون تومان 

مغازه های آنچنانی !!متری  100میلیون تومان یه بالا 

چگونه می شود ندید

چگونه می شود نگفت

چگونه می شود خود را به اون راه زد وگفت انشاء ال..گربه ست!!!!

 من از فاصله بیزارم

و از

مردمان توجیه

یا که

ازمردمان نادانی

ای کاش باور داشتیم:

هرکسی چند روزه نوبت اوست

باید از قضاوت مردمان فردا ترسید

قیامت پیشکش!!!

این روزا جوانا و جوانترها ازماها می پرسند چرا انقلاب کردید ؟ از ما خوب و بدش را می پرسند ! اینکه باید می شد یا نه؟اینکه اهدافش محقق شده یا نه؟کیا بودند انقلابیون ؟چی می خواستند؟سهم هرکدام چقدربود؟

اگرچه این سئولات بعد از هرانقلابی بوده و هست امادر زمانه ی ما متاثر از انقلاب ارتباطات وگستره رسانه ها: اینترنت و ماهواره و به طبع از آنها میزان و مقدار تاثیر پذیری !نوع سوالات کم وبیش متفاوته

چه باید کرد؟

بی خیال باشیم !

اهمیت ندیم !

توجیه کنیم !

یا اینکه با تفکر  تعمق در باره  سئوالات وباریشه یابی رسالت و مسئولیت خودمان را به اتمام برسانیم

بقول معلم شهید دکتر  علی شریعتی (آنان که رفتند کاری حسینی کردند و ما که مانده ایم کاری زینبی کنیم(چیزی به این مضمون )

حالا که هستیم

حالا که خودکم وبیش درگیر ماجرا بوده ایم

حالا که خواسته و نخواسته عمرمان را در این  صرف کرده ایم  

والبته این مهم و این مسئولیت برمی گردد به متفکران ,اندیشمندان و رهبرانی که از نفرات مهم ,کلیدی  وتاثیر گذار بوده اند و هستند

اگر قلم بردست گرفتیم  ونه تنها برای نسل حال که برای مردمان فردا  هم نوشتیم قطعا کاری بزرگ و با ارزش انجام داده ایم

کاری خداپسندانه

کاری برای ثواب و صلاح خلق 

واینکه هرچند در این راه واقع بین و درستکار باشیم و خود را از هواداری  و پیشداوری ها دور نگه داریم نوشته و اثربجا مانده از مامهم وباارزش تر خواهد شد

نکته مهم این است که در رابطه با انقلاب اگربه واقع نگاری و ثبت صادقانه حوادث بپردازیم کاری بسیار با ارزش انجام داده ایم ,کاری که نه تنها دیگران بلکه خودمان را در رابطه باتحلیل و تفسیر حوادث و یافتن علت العلل فراز و نشیب های پس از انقلاب یاری می کند ومردمانی اینچنینی برای جامعه ما بسیار باارزش اند 

هرانقلاب به سه بخش تقسیم می شود

قبل از انقلاب 

حین انقلاب

بعداز انقلاب

 درقبل از انقلاب اکثریت گروه ها و دستجات و جریانات آرمان گرا بوده و آرمانگرایی آنان بگونه ای است که در جامعه و در رابطه با گروههای رقیب  اما همسنگر ایجاد چالش نمی کند 

درحین انقلاب اگر چه گروهها ودستجات در رابطه با آرمانها  هنوز هم مقید و معتقد به نظر می رسند اما در مقابله با حوادث خواسته و ناخواسته دچار تند روی و خطا می شوند لذا گذرازاصول و آرمانها گاهامصلتی , عکس العملی است در این مرخله آرمانها کمتر دچار چالش می گردند 

اما بعد از انقلاب آرمانگرایی و داشتن  تعصب  و تقید نسبت به آرمانها کم و کم رنگتر می شود و این منجر به دور شدن  یا طرد اختیاری یا اجباری بعضی یا غالب گروه ها از انقلابیون  حاکم است 

این گدر و گدار  ازآرمانها هم مصلحتی است و هم عامدانه!!  و این مهم  در رابطه با گروه حاکم ملموس تر و محسوس تر است ! علت عمده آن سنگینی بار مسئولیت و ایضا مواجه شدن با مسائل و معضلات جدید است , مسائل و مواردی که آنان را مجبور به ندیدن  و مطرح نکردن آرمانهای قبلی شان  می نمایدبلکه در بعضی موارد  آنان را ملزم به باز نگری  و بازپروری ایده و آرمانگرایی های قبلی شان  می نماید

با نفی قدرت حاکم و حاکمیت  برخی از انقلابیون , گروه ها و احزاب طرد شده در یک بازه زمانی .متاثر از همخوانی ایده و آمالشان با گروه حاکم  شروع به جبهه گیری برعلیه حاکمیت جدید می نمایند

حلم تعامل و قدرت تقابل حاکمیت جدید بستگی به نوع آرمانهای قبل از انقلاب یا پیروزی و ایضاهدف گذاری های بعد از انقلاب دارد ,

اهداف و آرمانهای بعداز انقلاب توسط حاکمیت جدید متضمن تجمیع و همگرایی گروه ها و جریانهاست  وبرعکس نوع اهداف و عملکرد بعداز انقلاب باعث نفی و دوری گروهها و احزاب غیر همسو میگردد.

بازه زمانی شروع و به ثمر رسیدن انقلاب در امر هدف گذاری و  همسویی ,همراهی و وحدت بعداز انقلاب بسیار حائزاهمیت است,اذا ما می بینیم در کشورهایی که باجنگ مسلحانه ودربازه زمانی نسبتا طولانی به قذرت می رسند بعلت همراهی و همسنگری و نیاز به ایجاد تفاهم اکثر گروهها به یک هدف واحد و فراگیر معتقدومقید می شوند و انقلابیون بعدار انقلاب بیشتر باهم دوستی و تفاهم دارند برعکس در کشورهایی که انقلاب در بازه زمانی  کوتاه و بدون پیش بینی به ثمر می رسدتضاد و تقابل و نفی  همسنگر ها و همراهان قبل از انقلاب بیشتر و بیشتر دیده می شود و در مواردی که حاکمیت جدید بعضی از اهداف را بعد از انقلاب تعیین واعلام می کند این تقابل و ریزش نیروهای انقلاب بیشتر است

در خیلی از موارد هدف گذاری های بعداز انقلاب باعث جذب و همسویی و همراهی کسانی می گردد که قبلا درمیدان انقلاب نبوده اند (که به غالبا به طعنه اینان را انقلابون پس از انقلاب می نامند) و درخیلی از موارد این نیروها برای حاکمیت جدید مشگل ساز می گردند :

اینان غالبا افرادی فحاش ,غیرمتهد به بعضی از اصول و آرمانهای قبل از انقلاب (ازجمله داشتن احترام واکرام  به انقلابیون غیرهمسو) بوده  وبرعکس داری دافعه بسیار زیاد می باشند  وفاجعه آنجاست که با گدر زمان اینان در مرگز تصمیم گیری قرار گرفته و شروع به یار گیری کرده و حاکمیت را به کمک افراد عادی یا غریبه با انقلاب بدست می گیرنددر این مرحله است که علی رغم خوب بودن و مقبول بودن حاکمان ورهبران   در بدنه با بی اعتقادی ,لاقیدی ,بی نظمی و گاها کام گیری غیرمشروع از مواهب وموقعیت های انقلابی مواجه هستیم و این بسیار تاسف بار و غم انگیز است  و باعث رنجش انقلابیون ودلسردی افراد از انقلاب و اهداف آن می گردد  و زمینه را برای  تجمیع  و تهاجم ضد انقلاب به انقلاب فراهم می سازند در

در رابطه باآسیب شناسی عمده گروه هایی که کم یا زیاد در تشویق وترغیب مردم و آوردن آنان به صحنه مبارزه و براندازی حکومت قبلی نقش داشته اند  و در رابطه با ضعف  و عدم موفقیت آنان می توان به موارد ذیل اشاره کرد

 حزب توده با وابستگی بدون قید و شرط اش به سران حزب شوروی سابق و اصرار به اجرای کپی انقلاب اکتبر در ایران و کوله باری ازاشتباهات ناشی از همین طرز تعقل و تفکر

فداییان خلق به سبب نداشتن پایگاه مردمی دربین افراد عادی و کشاورزان واصرار به بدست گیری حکومت جهت محقق شدن ایده ها وآمال

مجاهدین خلق به نداشتن و یکدست نبودن ایده و ایدئولوژلای , حریص بودن در بدست گیری قدرت  و اینکه این گروه به مجاهدین قبل ,حین و بعد از انقلاب تقسیم می گردند که عمده سران  و بدنه بعد از انقلاب آنان رجوی زده  ,غیرمستقل ودارای انبوهی از اشتباهات فاحش مضر برای جامعه ایرانی و خلق  ومذهبیون  وحتی اعضا و افراد خودشان بوده ومی باشند

 دانشجویان  و اقشارمتاثر از افکاردکتر علی شریعتی و سایر روشنفکران اسلامی  که اینان طیفی بوده و افرادشان  در بین سزان مذهبی انقلابی موجواره ای جبهه گیری کرده که اعمال و عملکردشان ترکیب و تافیقی از :اعتدال ,تند روی و یا پس روی از ایده وآرمانهاست که نیاز به تحلیل جداگانه دارد

ناگفته نماند هر کدامین از گروههای فوق در داخل خود دارای فراکسیون وجناح های داخلی با افکار و عقاید تند و کند ومعتدل بوده که در مراحل بعدی انقلاب خصوصا بعد از خلع حاکمیت ومتاثر از حوادث و حادثه های بعدی دچار نضاد وتنش شده که اثرات مثبت ومنفی آن برگروه و جامعه عواقبی دارد که فعلا مورد نظرمانیست  

واما در رابطه با حاکمیت که خود متشکل از ترکیب و تلفیقی  گوناگون از انقلابیون قبل و بعد از انقلب است  گو اینکه انقلابیون بعد از انقلاب را باید الحاقیون خواند

رهبری امام ره و ایده و افکار ایشان  و استقرار جمهوری اسلامی  ,تدوین و تصدیق قانون اساسی توسط مردم  و بدست گرفتن سکان اعمال و رفتار و هدایت کشتی انقلاب بعد از طرد شاه  توسط مذهبویون  یا بنام آنان همه دلسوزان اسلام وانقلاب راواداشته تا با تفکر و تدبر به مسائل و فعالیت ها نظر افکنده   و مستقیم وغیر مستقیم در رابطه با این مهم قلماو قدما اقدام نمایند   

همانطوری که گفته شد در رابطه با امام و  جمهوری اسلامی و اعمال و رفتار حاکمیت در خصوص مملکت داری ما با یک ایده و افکار با پشتوانه  الهی و وقوی  مواجه هستیم ولی با تجربه بسیار اندک 

نقطه مثبت این امر داشتن پشتوانه مردمی و بودن در صحنه مومنان  و مدعیان دین است  اما نکته منفی آن تقدس اعمال و رفتار و ابتکارهای هیئت حاکمه بعنوان اعمل ورفتار و اوامر لایتغیر ,اعمال و افکار و رفتاری که نقد برآن نه تنها برای هیئت حاکمه که توسط افراد عادی و عامی غیر قابل تحمل و غالبت توام با عکس العمل تنبهی شدید است  و این سرآغاز جدایی افکار و افراد فکور  اما منتقد است 

نکته مهم و قابل توجه این است که رای ونظر سیاسی از طرف هرکس حتی بالاترین مرجع حکومتی یک رای و نظر فردی ومتاثر از زمان و مکان و قابل نقد است

ما باید توجه داشته باشیم که:

امام سیاست باامام عرفان و تعبد دینی  دو امر متفاوت اند

امام سیاست با امام فقاهت دو امر جداگانه اند اگرچه فقاهت به سیاست وجاهت دینی بدهد  ومی دهد اما در بازه زمانی این برداشت می تواند قابل نقد ونقض باشد

امام سیاست با امام راه و راهکارهای اجتماعی /اقتصادی متاثر از شرایط دو  زمان و مکان دو امر کاملا متفاوت است 

هرکسی می تواند سیاستمدار باشد و یا رهبر سیاسی باشداما همه کس نمی تواند رهبر و راهبر دینی باشند, اولی با مطالعه و حضور اجتماعی ومبارزه سیاسی قابل حصول است اما دومی نیازمند به خودسازی و اهل اجتهاد

هرکسی می تواند اهل سیاست باشد اماعالم دینی شده وداشتن تقید وتعبد واخلاق حسنه دینی  کاری است که نیاز به ریاضت و چشم دل بستن بر هوا و هوس های دنیوی دارد که کار هرکسی نیست

مشکل حکومت و حاکمان دینی نداشتن و نبودن تمایز بین یک رهبر یا حاکم با یک رهبر و راهبر دینی است  و قتی که این هر دو جدا از هم اند کار حکمرانی و حکومت چندان مشگل نیست , اما در موارد نادری مثل حکومت فعلی ما این امر امری بسیار خطیر وحساس  است ,هم برای حاکم و حاکمان و هم برای مردم و رعایا

کار حکومت و حاکمیت دینی در مواردی که وضعیت بحرانی است  و کشور در حال دفاع یا  بنوعی در گیر  تیلیغ وترویج دین  حکمرانی چندان سخت نیست در این مواقع  تحمل مشگل و مشگلات اقتصادی والزام به رعایت اصول و گفته های دینی یک امر ثواب و داوطلبانه  است  مشگل موقعه ای است که وضعیت از حالت قرمز به سبز تبدیل شده و ظاهرا دیگربهانه ای برای تشویق و ترغیب مردم تحت امر به تحمل سختی یا رعایت اصول  و قوانین وجود ندارد 

در حالت عادی جهاد اصغر به پیاان رسیده و زمان جهاد اکبر فرا می رسد ! جهادی که در وادی آن کمیت خیلی هامان لنگ است!!

جهادی که طلحه و طبیر صحابه در اولین مراحلش کم آوردند و وادادند  به همین دلیل است که اکثر حکومت های دینی در وضعیت عادی دچار مشگل و معضلات اجتماعی شده و مورد هجمه و نقد مردم تحت امرشان واقع می گردند

جهادی که عرصه را بر علی ع تنگ کرد

بله درحالت عادی است که فرصت طلبان و جبهه و جنگ ندیده ها  گوی سبقت از دیگران گرفته  و تمامی پست ها ومقامات را اشغال می کنند

در حالت عادی است که ریا و ادعا اپیدمی می شود  و تمیز دادن خائن از خادم امری بسیار مشگل است

در حالت عادی است که رانت و رانت خوری و آقازاده بازی  قد علم می کند

درحالت عادی است که ارتشاء  و اختلاس نقل بازار می شود

درحالت عادی است که شایسته سالاری و انتخاب اصلح به فراموشی سپرده می شود

در حالت عادی است که قوم وقبیله بازی و قیومت رواج پیدا می کند

درحالت عادی است که باند و باند بازای امان از همه می برد

شاید پرسیئه شود چرا ؟

 در بالا  دلیل آن گفته شده است ولی دوباره به ان اشاره می شود

برای اینکه درحالت عادی خطر ترور  نیست

برای  اینکه درحالت عادی  خطر کشته شدن در جبهه  جنگ نیست

برای اینکه در حالت عادی نیازی ترک به شهر ودیار و جدایی اززن وفرزندوخانوادهبرای رفتن وخدمت کردن به مناطق محروم و یا پرخطرنیست

برای اینکه در حالت عادی بحث حقوق ,اضافه کاری و رتبه وفلانی این است وآن است و خرش می ره و مطرح است

برای اینکه درحالت عادی بحث سفرهای خارجی مطرح است

برای اینکه درحالت عادی بحث آپارتمان سازی و آپارتمان بازی  و خرید آپارتمان برای دختر و پسر خودت و فامیل آی مزه می ده !!

برای اینکه در حالت عادی بی ترس از اعزام به جبهه و جنگ میشه فرزندو اقوام را به استخدام اینجا و اونجا درآورد!!

 در حالت عادی, همراهی و همگامی با انقلاب و سینه درانی در ربطه با تقید از رهبر وانقلاب در حرف زیاد هست اما متاسفانه در عمل کمترین نشان و نشانه ای ازآن نمی توان دید

به همین دلیل  در مواقع عادی حاکم و رهبر بشدت تنهاست

وپه تنهاست رهبری !!

در حالت عادی  حرف و نظر رهبر در لابلای کاغذهای وزین گم می شود  

اگر در این چند ساله مدیریت کلان ومیانی ما و حتی خود ما به باورشعارهای دینی وملی که رهبری هرساله مطرح  کرده اند و می کنند عمل می کردیم قطعا ما با مشگلات کنونی مواجه نبوده و نمی شدیم

چرا اینچنین هستیم؟

چه باید کرد؟

حقیقت این است که  ما باید دارای برنامه ای مدون  ومتقن باشیم برنامه ای مبتنی بر یک رای و نظر تئوریک زمان سالار بدور از تند روی و تحجر

امام خمینی در سالهای اخر عمر گرانبارشان  اگرنه به قد استکبار اما تاحدودزیادی از تحجر دلخور و دلگیر بوده و در اعلامیه ها و موعظه هاشان به تحجر اشاره داشتند

تحجر خارجی در قامت آل سعود و وهابیت

تحجر داخلی در قامت سنت گرایان ظاهرستا  و نااهلان

و چه خوب و عالمانه امام خمینی بزرگ  همانند دیگر رهنمودهایش خطر را حس کرده بودند

کافی است :

به القاعده و داعش  بعنوان تحجر خارجی

و به اختلاس گران  و حامیان تئوریکی  آنان بعنوان تحجر داخلی

و این دومی  کسانی  هستندکه این اصل را ندیده و نادیده گرفته و با بهانه جویی های مبتنی بر ظاهرسازی و ظاهرستایی و قشریگری  ,توان و انرژی نیروهایحکومتی را به سمت و سوی مبارزه با معلول سوق می دهند 

رهبر معظم انقلاب از روشن اندیشان و روشنفکران مسلم زمانه اند

پس مشگل کجاست؟

مشگل چند صدایی و چند نظری در تعبیر وتفسیر اصول دینی و الزام به رعایت آن است و این برمی گردد به بزرگان دینی ما در حوزه 

ما باید به تعبیر و تفسیر اقتصاد اسلامی پرداخته و حد ومرز برداشت دینی خود را حداقل بصورت نطری اما بدور از باید شاید ها مطرح کنیم

 در رابطه با حوزه ما سه شاخص و شخصیت  اصلی داریم

اقتصادنای شهید صدر

نقطه نظرات اقتصادی شهید مطهری

 و نقطه نظرات شهید بهشتی  در جزوه موسوم به اقتصاد اسلامی

نظرات این یزرگان  بخصوص شهید مطهری و شهید بهشتی نوع نگاه شاگردان امام ره و ضروریت های اقتصادی انقلاب ما  را به وضوح مطرح کرده اند و اگر به این مهم نقظه نظرات دانشگاهیان را که متاثر از علم جامعه شناسی است اضافه کنیم می توانیم به یک نظر قاطع برای رفع محرومیت و طرد اشرافیت برسیم 

محرومیت و اشرافیت  لازم وملزوم یکدیگرند این دو از شاخص های نظام های سرمایه داری اند ,هنوز هم که هنوز است فریاد بلند ابوذربرعلیه انباشت ثروت و توجیه  آن در محضر  خلیفه سوم (به تعبیر برادران اهل سنت)آ در کوچه پس کوچه های ملت و امت اسلامی  طنین انداز است

با نگاه و نظری به سیره و روش حکومتی علی ع خصوصا نامه ایشان به مالک اشتر ,نوع نگاه و احساس امام اول عالم تشیع را در رابطه با بی عدالتی ناشی از اختلاف فاحش طبقاتی می توان فهم  کرده وفهمید کرد ایشان حاکمان بلاد را ازشرکت در مهیمانی اشراف و افراد متمول باز داشته و آنرا شماتت می کنند چه برسد به اینکه فلان مامور ومسئول ما این زالوهای اجتماعی را در رسیدن به مقاصد شومشان که انباشت بیشتر ثروت و غارت حق محرومان و فقراست یاری کرده و یا آنان را ازدادن مالیات یا سایر تعهدات اجتماعی ناشی از دارایی ومال و منال بی حسایشان باز می دارند

درست که در وادی دین اقتصاد همه چیز نیست اما براساس اصول دینی و تجارب تاریخی و دستاوردهای علمی اقتصاد  و عدالت اقتصادی شرط اول عدالت است  و بدون عدالت مردمان محروم و مورد ستم نمی توانند ایده و آمال های دینی را فهم کرده و شرایط لازم را برای اعتلای روحی روانی  و فهم  صدر در صدی دین  و ادیان راداشته باشند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

شاید اشتباه و ندانم کاری باشدکه هست -امامکراستعمار و امپریالسیم راازیادنبریم

1)

آن همه ظلم نرفته ست ز یاد  

آن  شب بی شبگیر

آن حدیث بیداد

من دلم شکسته ست ز بیرحمی باد

گرچه پرحادثه لیک

زندگی می گذرد

مردمان تصمیم

وای اگر عهد شکن باشیم با پیرخمین

                                                           شعر بالادر باره آرمانها ,

2)

حرف های قشنگ  بی ابزار

 باید  وحتما و اصرار

کاش می شد کمی تامل کرد  

نبست تاب در این تن بیمار

واین شعربرای شرایط  کنونی : بی انضباطی ناشی از نبودخط مشی مدون اقتصادی, ضعف در ارائه برنامه ونظارت  و نهایتاخودفریبی ناشی ازباور بزرگ نمایی های دروغین !!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

یاد آن پیر هنوز هم که هنوزاست مرا می خواند

*****

داستان یا نمایشنامه  (یا که هر دوتاشون)

قهرمان اصلی پدر عیال

مشخصات :  سن وسالی ازش گذشته حدودا, نود سال ,خیلی هم مومن و معتقد ومقید به انقلاب واسلام

اهل قران خواندن

اهل دعا

ساده 

بی شیله پیله

و

همه اش گوش به زنگ, که کی اذان گفته میشه تا نمازشو بخونه سر وقت

این شد مقدمه داستان  من:

و خود داستان (بیان یک خاطره برای پسرم توسط پدربزرگ )

بازیگر دوم داستان  پسرم

یه جوان بیست و چند ساله که مثل همه جوانا کنجکاوه  وحساس ,

تا بدونه ,

تا بفهمه

 ومن

بازیگر سوم

مشخصات : حدودا شسصت ساله  و یه جورایی  مخاطب و مسئول انقلاب, 57 مثل میلیونها هم سن وسالانی که داشتم 

اشتباه نکنید :هنوز هم که هنوزه رو حرفم هستم 

طالب و طرفدار انقلاب

اگه خدا بخاد مومن به انقلاب اسلامی

(شرح داستان یا که اجرا )

پدر بزرگ:

 خوب یادمه ,خودم شاهد ماجرا بودم 

رضا شاه قرار بوده بیاد به بروجرد (استان لرستان ) و تو شهر داشتند مقدمات کار رو فراهم می کردند:

روفت و روب  

برپا کردن طاق ونصرت(که اونوقتا رسم بود)

وتهیه انواع و اقسام قالی ها که می چسبودنشون یه همین طاق ونصرت ها ویا به در و دیوار گاها هم یهن می کردند رو زمین وخیابون  

و اینکه همه چیز داشته آماده میشه ,ظاهرا به خیروخوشی و مقبول مسئولین شهر!!

و چقدر بعضی ها خوشحال!! یعنی مسئولین اون زمونه

طبق معمول :

خوش خدمتی  و تلاش برای احترام گذاشتن ,البته از جیب مردم و یا بیت المال

پرده بعدی

یه فرد معترض

محل اعتراض گویا شهر قبلی ,شهرستان اراک اون وقتا

و اعتراض آن فرد:

قربان از ماپول گرفته اند برای تزیین  شهر 

گویا اون موقع ده تومان (یعنی شاکی وضع اش خوب بوده )

و رضا شاه عصبانی!

اعلام کنید اگر به بروجرد برسم  و اون بساط و جمع نکرده باشند  پوست همه شونو می کنم و..... 

و صحنه بعدی بروجرد

همه مسئولین نگران و دست پاچه

پدر بزرگ می گفت نمی دونی با عچله و ترس و با اره و تبر افتاده بودن بجون ستونای طاق ونصرت و..... چه غوغایی بود برای نیست و نابود کردن اون بساط بقول امروزی ها پاچه خواری

نکته :پاچه خواری از خودم برای رساندن مطلب والا پدر بزرگ محترم تر از اونه که از

این الفاظ استفاده بکنه!!!

و من می خام از داستان فوق بنفع خودم  استفاده بکنم

بله اون (یعنی رضا شاه )چندتا اشتباه داشت اما تا حدودی ملی گرا بود و .. ولی پسرش یعنی محمد رضا اینجوری نبود  و دیدید که با جشن دو هرارپانصد ساله شاهنشاهی چه حیف و میلی کرد از بیت المال و ...

که  عیال از داخل آشپزخانه داد زد: چی می گی مگه الان برای مراسم های جوروجور کم خرج می کنن

ومن که طرفم عیال بود  نتوستم چیزی بگم طبق معمول!!

و پسرم که یه جوری منو نیگاه میکرد ,

وسکوتش  که به نظرم پراز سئوال بود

و پدر بزرگ که یه کم تو فکر رفته بود که نکنه یه دعوا درست کرده

ومن تو دلم :

ایکاش امام ره  بود و می دید به اسم او .... که ......

همه ساکت شدیم و من یاد یک خاطره افتادم:

 حاج آقا پسندیده برادر امام به امام پیغام می فرسته که مردم به خاطر  دادن وجوهات شما میان سرکشی  ,

خانه ایشان را من خودم دیده بودم , یه سالن نسبتا باریک و دراز با دیوار گچی

گویا یه گوشه دیوار گچ هاش ریخته بود وایشان از امام کسب تکلیف کرده بود تا اونجا رو گچ کاری کنه ...

و امام  ره گفته بود:

اگه می خای با پول خودت تعمیرش کن  والا  از وجوهات مردم وبیت المال اجازه نداری خرج کنی!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

سخت میترسم از این  روزوشب و حادثه ها

برده صبر از دل من حسرت آن خاطره ها

وه چه دنیایی بود

عشق بود

امید بود

همه بودند

رویایی بود 

قدیما می گفتن مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار گوید,  شده است حکایت ما و هر چیز و همه چیز!!!!

انگاری بدون تعریف و تمجید  وبدون به و به و چه چه ,این و آن :نه ,می تونیم ببینیم و نه می تونیم طالب باشیم وبخریم !!!

حالا این تعریف و تمجید سرایت کرده به عالم علم(همه نخبه اند مگه اینکه عکسش ثابت بشه !!

و به عالم سیاست

و به عالم .....

 کاش می شد نفسی تازه کنیم

کاش می شد رونق صحنه بگیریم زدستان دروغ

همه مان منتظرآمدن فرداییم

تا به خورشید سلامی بکنیم

سالهاست که ما زنگ تولیدداخلی فلان وبهمان قطعه یا دستگاه خارجی را بصدا درآورده ایم  !!!ولی هنوز هم که هنوز استاندر خم یک کوچه ایم و کمیتمون لنگ لنگه !! اگر نبود از تحریم هراسی نداشتیم !

احمدی نجات که شده بود نترس میدان!!!و همه اش می گفت تحریم کاغذ پاره است!!!همه کشورهای با نفوذ رو برانگیخت علیه ملت و مملکتتا برعلیه ما متعهد و هم صدا بشن !! حالا رفته تو فلان جا و داره آماده میشه که  پلیز رپیت بکنه  دوران ریاستش رو  یادش رفته کلام شهید بهشتی راکه :ما تشنگان خدمتیم و نه شیفتگان قدرت

من نمی دونم این رحیمی خان معاون اول ایشان راست میگه؟ یا دروغ  این به قوه قضاییه مربوطه اما نی تونم چپ چپ نیگاه کردن این واونی رو که دل خوشی از این نظام ندارند تحمل کنم که میگن معاونت اول که اینجوری وای به حال بقیه!!! 

مگه امام و اسلام وانقلاب چقدر پشتوانه دارندکه اینهمه خرج این و اونش می کنیم  :

خرج استخدام قوم وخویش و همشهری ها

خرج استخدام هم جناح و هم باندی ها

خرج استخدام فلان و بهمان زاده ها

خرج  رهایی این واونی که باید بایستی براساس اعمالشان جوابگوی قانون باشند واحیانا یه چند سالی آب خنک بخورند یاحداقل دور باشند از خدمت !!

خرج توجیه مدیریت ها آنچنانی این  و اونی که گاه و بیگاه لیست پاداششون  میزنه بیرون  و....

خرج عدم برخورد علمی و روانشناسانه با معضلا ت و مشکلات اجتماعی

در این سی و ششمین سال انقلاب دیگر ما نباید برای اثبات خود مقایسه داشته باشیم بین این نظام و اون نظام منحوس !! آنهم در  تعریف  و تمجید های نظری  بیشتر احساساتی!!

تو آرشیو این رادیو تلویزیونی که  مدیرانش خود را اعلم و عقل کل می دانند فیلم و عکسی مربوط به گدشته ایران  نیست تا با مقایسه آن با وضع کنونی و  و یا مقایسه ایران ووضعیت فرهنگی /اقتصادی زمان شاه مخلوع با کشورهای همسایه و غربی  درآن زمان تا جوانان بقول شما نسل سه وچهار ببینند  و روشن بشن که چی بودیم و چی شدیم 

چرا بصورت مستند همه کارهایی که شده را شرح نمی دهیم تامجریان ومسئولین شبکه ماهواره ای من وتو بی بی سی و ... نکنند تو گوش نسل  جوانمان که هر چه هست مال زمان شاهه !!!!

نگن نقشه هاش و طرح هاش بوده !

نگن اتمی بوده  یه هل می خواسته

نگن سوراخ سنبه های مترو بوده و نقشه هاش

نگن چاه های گازی  بوده  و فلان وفلان

آنوقت ماها که سن و سالی ازمون گدشته و دیگر حوصله و توان بحث ونقد نداریم به استناد به فیلم های موجود درآرشیو بگیم به همان نسل هاکه :

ببینید ما شما  هارو از آن وضع نجات دادیم

ما سرنوشت شما را از دیکتاتوری مورثی مادام العمری به جمهوری اسلامی تغییر دادیم  و الخ  

ماباید متوجه باشیم که حتی خداوند متعال که خالق ماست  و شرط اول ایمان آوردند ما رااعتقاد داشتن به غیب  ,خواندن نماز و انقاق می داند در سوره های بعدی برای همین انسان ضعیف و مخلوق درسوره الرحمن بیشمار دلیل می آورد بخوانیم :

 الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه وممارزقناهم ینفقون

(آنان که به غیب ایمان آوردند ونماز برپاداشتند و از آنچه به آنان روزی دادیم انفاق کردند)

الرحمن(خداوند رحمان)

علم القرآن(قرآن را تعلیم داد)

خلق الانسان(انسان راآفرید)

علمه البیان(به اوبیان آموخت )   

الشمس والقمر بحسبان (خورشید وماه با حسابی منظم ودقیق روانند)

والنجم و واشجریسجدان(گیاه و درخ همواره براو سجده می کنند)

والسماءورفعهاووضع المیزان(آسمان رابرافراشت ومیزان قانون درآن گذاشت )

الاتغو فی المیزان (تا در میزان طغیان نکنید)

واقیموالوزن بالقسطولاتخسرواالمیزان (ووزن رابه انصاف برچاداریدودر سنجش مکاهید )

والارض وضعهاللانام (و زمین را برای خلایق ویازندگی آفرید )

فیها فاکهه والنخل ذات االکمام (که درآن میوه ها ونخل های پر شکوفه  است

والحب ذوالعصف  وریحان (که درآن دانه های پوست دار و گیاهان خوشبوست )

فبای الاء ربکما تکذبان(پی به کدامین نعمت ها پروردگانتات را تکذیب می کنید )

همچنانکه می بینید خداوند  مهربان ضمن بیان نعمات ها و علوم علمی و عقلی  نه به زور و نه به تکلیف و تحکم که با محبت و بیانی جذاب به دعوت انسان می پردازد

ایشان شرط این دعوت را انقاق -عصیان و طغیان نکردن نه برعلیه خودش بلکه  بر علیه میزان است

و این میزان نه برای خودش که برای هدایت وحمایت همه انسانها است

واین انسان نه یک قوم وقبیله و یک عصر و نسل که برای همه است هرآنکه به اذن او و با قدرت او پابه عرصه هستی گذاشته است

نمی گوید برای یک قوم  یا یک ملت

نمی گوید برای یک نسل ویا یک عصر 

نمی گوید برای آنانی که خودی اند

نمی گوید برای آنانی که دست شان به دهنشان می رسد

یا که مومن اند

یا که عالمند و عابد  

یا که قدرت دارند وشوکت

نمی گوید برای آنانی که مقام ومنسب و موقعیت اجتماعی دارند

می گوید  للانام یعنی همه

هرکسی که خلق شده

هرمخلوق

هرکسی که خدا به او حق حیات داده

هرکسی که به حکم خداوند منان و برمشیت او در این وادی شانس حضور پیدا کرده است

و این شاخصه وراه  ما برای دفاع از دین و ادیان و انقلاب اسلامی  است :

بیان دستاوردها برای همه مردم

  بیان نه: نشان دادن

نشان دادن نه :دراختیار گداشتن

و این را مردم باید با گوشت و پوست خود لمس کنند

 و این را مردم بایدبا عقل و فهم خود با هر سطحی ببینند  وبفهمند,

اگر بعنوان حاکم وحکومت اسلامی پا به عرصه خدمت گذاشته ای  براساس سیره محمد ص و عل ع نمی توانی داشته باشی و دیگران نداشته باشند

داشتی: تو را نمی فهمند  

داشتی تورا نمی خواهند

اسلام اینگونه است

 علی اینگونه است

نگو اسلام!نباش!

 گفتی: باید راه و رسم وقانون وقاعده این راه را انتخاب کنی !! 

رسالت ما یعنی کسانی که انقلاب کرده ایم دروهله اول خود ملت و مردم ایران است

از خود شروع کن تابه دیگران برسی 

مردمی که خون دادند

مردمی که از مال شان گذشتند   

مردمی که در همه مراحل ومراتب متحمل سختی  وشدائدشدند,چه خواسته و چه ناخواسته اینها اصل اند

نه تنها اینا که همه

همه آتانی که در ایران اسلامی متولد شده اند  و می شوند

شعار نیست یا اسم اسلام را نیار  اگر آوردی همه را شامل می شود

آموزش رایگان

بیمه درمانی همه گانی

بیمه بیکاری

مسکن 

عدالت اجتماعی در همه ابعاد

ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۱۱/۱٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi