خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ali_hejazi
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
لینک دوستان
مرد بارانی من
هزار توی شعر
تو را من چشم در راهم
لحظه های ناب
پريشادخت
زيبا با دلی به وسعت دریا
يغمای شب
برگ های سپيد دفتر من
ع-ی -سامان
ندای منادی
خشت خشت دل
بلوغ کلمات (مژگان مشتاق )
بهت
مرگ . عشق
به همین سادگی
شبگرد تنها
شمع روشن
تقلا
کورش همه خانی
سید محمد رضا هاشمی زاده
رجب بذر افشان
حمیده محمد رضا پور
مونا زنده دل
دوست
مریم حقیقت
بهزاد بهادری
روح الله کرهانی
مسیحا ابوعلی
فاطیما کرمی
مریم طالبی
الهه
شیدا
دارابی
صدیقه حسینی
پرستو ارسطو
ذاتما
دل نوشته (صحبت )
سهیل نصرتی
ادبیات جوان
انجمن شاعران ایران
پوراسماعیل
گوری با مساحت انجیر
انجمن مجازی جمعی از شاعران
اشعارکلاسیک پرستو ارسطو
کانون ادبیات ایران
گل گیسو
سید حسن رستگار
آقای ایرج اعتمادی
آقا سید مرتضی
زلال های دادا
زکیه
کانون پژوهشگران فلسفه
وازنا
مارال
سایه های شرجی - نعمتی
شعر گیلکی فارسی -پور اسماعیل
پگاه عامری
نیلوفر آبی
از هردری سخنی
اروس -مهراوه
شعر و شاعری(مهلا)
حجازی do try to understand each other
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
شب بلند است و به جد کرده به بند
من و ناگفته های دل من
گرچه سرد است هوا
لیک گرم است به فردا دل من.
آدمی کی باید بفهمد که بایست نقد پذیرباشد و اینکه هرچه می داند همه چیز نیست البته اگراین آدم درمسند و مقامی نباشد این خودبینی و خودگویی مشکلی نیست و به کسی برنمی خورد اما امان از وقتی که آدمی با این دانش و دانسته خودرا مسئول ببیند و محبوب آنوقت است که انتظار هرچیز غیرقابل پیشبینی را باید داشت اولش خود زنی .خودزنی بحق یا بناحق . اگر گذشته و حالش را باهم مقایسه بکنی زمین تا آسمان فرق دارد . از یک آزاده ترقی خواه تبدیل می شود به یک حاکم در شکل مثبتش مصلحت گرا که بنا به مصالح خیلی از تصمیماتش حتی مطابق میل خودش نیست . .دنیای علم با کسی شوخی ندارد حرکتش رو به جلو است ازجزء به کل و از کل به کمال و این کمال جامع تمامی کلیت های در حال افزون و افزون تر شدن است قدیما می گفتند نمی شود در یک رودخانه دوبار شناکرد و این یعنی اینکه هیچ وقت مثل هیچوقت نیست حداقلش اختلاف زمان و کیست که نداند زمان ابزارش حرکت است یا حرکت قلب زمان است . شک نباید کرد که در عالم قانون و قوانین لایتغیر وجود دارد قوانینی که علم هر روزه گوشه و کناری ازآنرا کشف کرده و به ما و نسلهای بعد می شناساندالشمس و القمر بحسبان/والنجم و الشجر یسجدان /و السماء رفعها و وضع المیزان . و اگر غیر از این بود دراین هستی بی کران این همه نظم و نشر نبود ودر طرفته العینی همه چیز به هم می خورد پس برماست تا با شناخت این ربط و رابطه ها اگر به ترقی و تکامل کمک نمی کنیم سد راه نباشیم تاریخ و تاریخ شناسی می تواند چراغ راه ما باشد فسیرفی الارض فنظر کیف کان عاقبت الکذبین و این کذب چقدر می تواند به کفر نزدیک باشد اگر ما نعمت دانستن و عالم شدن را نادیده بگیریمبردانش منبعث شده از قانون و قوانین طبیعت خط بطلان بکشیم یا نادیده بگیریم . شکی نیست که نفی علت به رد معلول منجر می شود وما خلقناهذا باطلا و اینکه برای نجات از بی هدفی و گم شدن در انبوه چرا ها باید برتوسن علم سوار شده و قلعه های ندانستن را تسخیر کرد سخر لکم مافی السموات و ما فی الارض و بیایید ببینیم ما در این تسخیر چقدر سهیم بوده ایم تسخیر ملموس /تسخیر مفید به حال روز مردم /تسخیر در راستای تسهیل و تنظیم زندگی انسانها . ماهایی که پیامبر عزیزمان می فرماید اطلب العلم ولوبسین ما چکار کردیم ؟ این ما بودیم و رفتیم آوردیم یاآوردن و دادند به ما نه از سر دلسوزی و خیرخواهی که به اسم استعمار و برای استثمار اگر به ما بربخورد و بگوییم ما ایرانی ها .. چنین و چنان !چگونه می توانیم این همه عقب ماندگی اجتماعی را در کشورهای اسلامی همچون افغانستان و یمن و ... توجیه کنیم حقیقت این است که ما بجای اسلام و انسان یا بهتر بگوییم به تعبیر قرآنی اش ناس در فکر افکار و امیال ایستا و غیر دینامیکی هستیم که خیلی هاشان را حاکمان بی دین و ایمان به ما دیکته کرده و برما خورانده اند آنهم برحسب زمان و زمانه ی خودشان . اگر مریض بشویم اگر مرض لاعلاجی داشته باشیم هرکه باشیم ودر هر مقام به دیگر کشورها سفر کرده و برای نجات جان خود به هرآب وآتشی می زنیم و هر نه و نفی دینی و غیر دینی را بی خیال می شویم اما آیا به فکر امراض گوناگون اجتماعی افتاده ایم که دارد جان مردم را می گیرد بفکر نداشتن ها و نتوانستن ها و انواع و اقسام تبعیض ها افتاده ایم که دارد تیشه به ریشه عقاید و اعتقادات جوانان ما می زند و زده است . اگر یک عمر درفقر فرهنگی از جنبه اجتماعی اش جان داده ایم وجان می دهیم به هیچکس بر نمی خورد اگر با افکارو امیال غیر پویا فلان خان و قدیما فئودال و امروزا سرمایه دار جان و مال افراد کم بضاعت را مورد هجمه و هجوم قرارداده و تلف کنند عین خیالمان نیست اما امان از زمانی که به تفکر ساخته و پرداخته قبلی مان که عامل و یا عواملی به آن شکل دینی داده اند کمترین هجمه ای بشود آنوقت است که زمین و زمان را به هم می ریزیم البته اگر قدرت دستمان باشد و خود را در دایره ای امن و ایمن ببینیم والا دست به دامان تقیه می شویم نمی شود همه چیز را در این مقوله کوچک گفت و مقصود را ادا کرد اما اگر دست به دامن اختصار بشوم باید بگویم برای اینکه انسانها و کسانی که برای ما عزیز و دارای عزت دینی و اجتماعی هستند خواسته و ناخواسته از طرف ما و دیگران طرد نشوند باید و بایستی به ابزار علمی روز مجهز بشویم باید احزاب را ایجاد کرده و در سازمان دهی آنان بیشترین سعی و تلاش را بکنیم البته ایجاد احزاب نیاز به آزاد اندیشی و داشتن تنوع و تکثر فکری و عقیدتی دارد عصر یکبعدی و یک گونه نگری گذشته است هیچ کس و هیچ چیز کامل نیست پس باید با تجمیع افراد و اقوام و احزاب در حد توان و بنا به ظرفیت جامعه که تحقیقا محاط در داشته و داشته های زمان است یک کمامل را در مجلس حاضر کنیم تا بجای کشمکش های خیابانی و بجای یارکش های گاها ناعادلانه کاررا بدست کاردانان سپرده و بگذاریم اهل علم و حلم و تقوا در محیط عاری از تضاد و تقابل های مخرب برای سرنوشت و زندگی مردم تصمیم بگیرئد و آخرالامر این مردم باشند که درست یا نادرست صالح یا ناصالح بودن نقش و نظر و اعمال کسانی را قضاوت کنند . آری دوستان ما هرچقدر سعی بکنیم هرچقدر بگیر و ببند وسخت گیری داشته باشیم بعضاز مفسده ها دربطن و زاییده یک نوع تفکر و نگرش دینی و جهان بینی است دنیا و تفکر سرمایه داری زیاده طلب است دنیای سرمایه داری در اکثر اوقان برای کسب سود آنهم از نوع کلانش به هر ترفندی دست می زند . شاید هیگاه سالم تر از هیت حاکمه کنونی را نداشته ایم نه تنها در راس که در بدنه . اما حاصلش چه این همه اختلاص اینهمه بی نظمی اقتصادی اینهمه سوء استفاده . باید باورداشت که ثروت و قدرت ذاتا زیاده طلب و زورگواند و اگر در شکل سیستم و با تشکیل احزاب و اساسنامه های معین و متقن باآن برخورد نکرد هرکسی باشی با هر توان علمی و ایمانی در بستر زمان در مقابله و مسامحه با مشکلات و معضلات اجتماعی رنگ می بازی و مجبور و محکوم به ترک صحنه می شود و اینکه خیالی نیست اگر این صحنه گردان قوم و یا گروهی باشد مشکل و فاجعه آنجاست که قوم و گروهی بانام دین اعمال و رفتارشان را توجیه بکنند !باید و بایستی ماهایی که دل برای دین می سوزانیم و می خواهیم با نشان دادنم تدبیر تعقل و رئوفت مدیریت اسلامی مردم را نجات دهیمبه این گفته امام خمینی ره توجه داشته باشیم که اگر خدای ناکرده در این برهه اززمان اسلام سیلی بخورد تا پانصد سال دیگر نمی توان سربلند کرد (چیزی به این مضون ) .و یادم هست اوایل انقلاب جزوه ای از مرحوم شهید شریعتی خواندم بنام به سر عقل آمدن سرمایه داری و انجا بود که ایشان با توجه به قوانین اجتماعی و اینکه بعضی از پیامد ها که متاثر از نظام سرمایه داری است نمی شودذ نادیده گرفت و ازآن چشم پوشید سندیکا ها ی کارگری احزابی که با راه و روش خود در رابطه با تجمع و تحق اهداف کارگران اعم ازکارگران صنعتی و غیر صنعتی ایجاد شده و می شوند دیریا زود مورد توجه کارگران واقع شده و آنجاست که با حرکت ها و نهضت های خواسته و ناخواسته م.اجه خواهیم شد ایشان در این جزوه به این مهم اشاره کرده بودند که امریکای سرمایه دار برای جلوگیری از انقلاب یا هرحرکت معترضانه هرآنچه را که نظام ها و احزاب سوسیالیستی به اینان وعده می دا ددراختیار اینان قرار داده بطوریکه که اینان دیگر نیازی به سازمانه و احزاب گاها تند رو و ماجرا جو نداشته باشند و این شامل بیمه /مسکن / تحصیلات و داشتن امکانان زندگی مساوی می شود در این کشورو بیشتر کشورهای غربی بیمه بیکاری یک اصل است و محقق کردن این خواسته نیازمندبه داشتن یک جامعه از نظر اقتصادی منضبط است . اوایا انقلاب ما در بحث هامان با دیگر اندیشان می گفتیم که اسلام ازنظر اقتصادی چیزی بینابین دونظام سرمایه داری و سوسیالیستی است که خوبی ها آنهارادارد و فاقد معایب و بدی هاآن است بدین ترتیب کهما در ان نه سرمایه دار افسار کسیخته داریم و نه فقر مطلق و حال بیاییم و خود داوری کنیم / نمی گویم سردمداران نخواستن بلکه باید گفت نمی شود . در دنیای کنونی جزیره ای نمی شود اقتصاد داشت / نمی شود جدا از راه و رویه ی معمول و مرسوم عمل کرد حداقل بصورت صد درصد . لذا ما باید اولا هدف از تشکیل حکومت را تعین کنیم دوما رسالت حکومت را در نظر بگیریم . دنیا درباره دین ما خیلی چیزها می داند دنیا برای دانشتن افکار و اعمال دینی ما در عصر ارتباطات نیازی به ما ندارد یا کمترین نیاز را دارد آنچیزی که ما می توانیم به دنیا ارائه بدهیم ماحصل پیروی از دین است در شکل ایجاد جامعه ای عاری از تضاد و تقابل فکری و عاری از اختلاف طباقاتی مفسده انگیز . دنیایی که درآن هرکس بجای خود به فکر دیگری باشد و من و منیت نه برای اطفاء امیال و اغراض شخصی که برای رضا و رضایت خداوند منان باشد
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/٢/۱۸ - ali_hejazi
تا قلم در دست می گیرم
ز ره او می رسد
من خیال خویش دارم
او خیال عاشقی
سالها ی عمر را با این دو تن سر کرده ام
کاشکی دستم بگیرد رهروی
واژه ها هم زین دو خواهی خسته اند
می نویسیم شعری خواسته یا ناخواسته یعنی گاهابا ضرب و زور خودمان و دیگر گاه توسط همانکه یه عمره در درون خونه دلمان خوش نشسته و گاه و بیگاه ما را به گفتن و کردن و یه نگفتن و پرهیز از انجام کاری باز می داره واین شد شکل ساده اش اما شکل دیگرش همان تضاد و تضارب دو وجود که خمیر مایه ی وجودمان است .خود زمینی و خود اسمانی یا الهی . خود سفلی و یا خود علیا . خود همه چیز خواه و زیاده طلب و یا خدا قانع و کم خواه .خود دنیا خواه خود دوستار آخرت . خود بی خیالی خود با خیالی . خود باری به هر جهت وخود اهل حساب و کتاب و تقوا . خود بی انصاف خود با انصاف . خود اهل خودخواهی و منیت . خود اهل خدا خواهی و همه خواهی . و این نه قصه ی یک روز و دو روز که جنگ و جدال یک عمرماست . از بدو تولد تا کنون و تا به هنگامه وداع با این جهان در حال گذر و گذار وچه بسیار کسانی که در باره این دو خود گفتن و نوشتن .چه این دو خود مربوط به خودشان و یا دو خود مربوط به دیگران و چه بسیار کشسانی که سعی کردن و خواستن از بین این دو خود خودی باشند که ماناست و ماندنی . خودی که خیر و خوبی را به شر و بدکاری و بدکرداری ترجیح می دهد خودی که بجای فدا کردن دیگران دوست دارد خود فدا بشود خودی که همیشه و همه وقت بدنبال الگو و اسوه است. خودی که دوست دارد کسی باشد . خودی که آرزودارد کسی بیاید کسی که بتواند رهبر و راهبرباشد کسی که در دنباله روی و گوش دادن به فرمانش سند نجات باشد . کسی که مثل هیچکس نیست .کسی که شکل همه کس است کسی که اغازگر فصل دیگری است. کسی که اهل وصل است کسی که حتی واژه های خسته از تقلاو تکرار چشم در راه او دارند تابا گفت سبزش دنیا را زندگی ببخشد
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/۱/۳۱ - ali_hejazi
1)
آسمان دلم ابری است
من آمد باران را با تمامی وجود حس می کنم
خسته از خشکسالی همدلی
خاطرات نه چندان دور را تکرار می کنم
من ساده نبودم
ما ساده نبودیم
هیچکس ساده نبود
مگر می شود دریا را از یاد برد
گوش کن
هنوز هم
فریاد موج
صخره را می آزارد
آسمان خیالم ابری است
ومن
با تمامی وجود آمد باران را بهانه می کنم
باید نماز صداقت خواند
باید نماز صداقت خواند
2)
مرا آشفته می سازد
دم غمگین این پاییز
اگر چه او به تن دارد
لباسی بس خیال انگیز
3)
آندم که فصل عشق برمن سلام کرد
آرام زمن گرفت عیش ام حرام کرد
برمن مگیر خرده که تو پیری و پریش
هر کس که ماه دید به مهرش شتاب کرد
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/۱/٢٦ - ali_hejazi
بهار شد
هیچکس ضجه زمستان را ندید
چون پلی رد گذار بردوشم سنگینی می کند
دورتر ها مردمان کام
سالگرد یاد مرابا واژه ها رنگین تکرار می کنند
تاریخ را بگو تا نادانی هست و .... هیچکس تورا جدی نمی گیرد
******
مطلب زیر متاثر و مترتب از شعر بالاست:
ما در این جهان مجبور محصور و محبوس در قوائد و قوانین طرح شده براساس توانمندی و تدبیر خداوند هستیم (سنن) و این نه به منزله اجبار و اصرار که عین اختیار است و اینکه حد ومرز ,دایره این اختیار و یا خط جدایشش توجه به توان و توانمندیهای فرد و اجتماع و دانش و دانسته های کسب شده متغیر است انسان مخلوقی است متشکل از دو عنصر ماده و روح ,بدن و جان و یا خواست و خواسته های دنیایی (سفلی) روحانی (علیایی) (واذقال ربک للملئکه انی خلق بشرا من طین -فاذا نفخت فیه من روحی فقعوله سجدین ) و این دو از علل و عوامل متعدد ومختص به خود تاثیرپذیرند اولی متاثر از طبیعت و معادلات و فعل انفعالات حاکم بر ماده البته به تدبیر و تدبرخالق براساس طرحی مدون ومتکی به قانون و قوانینی که بی نهایت سال است این جهان لایناهی را نظم و نثری داده است پایا و پویا والی ابد که تا بی نهایت هستی هست واین راه و ره به راه خود ادامه داده و می دهد شک نباید کردکه در این وادی هر حادثه و تغییر نه برخلاف موجودیت هستی که به صلاح و ثواب و لازمه ی تداوم هستی است
انسان بعنوان اشرف مخلوقات عضوی از این هستی است که می تواند بخواند و بداند وبا شناخت از ربط و رابطه ها ی عوامل طبیعطبیعت سوار شده و از داده های الهی بهره ببرد (سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض )وجهان و جهانیان را از فکر و افکار بی هدفی و بی هویتی برهاند (و ماخلقنا هذا باطلا)
دیگری سخن اینکه هرآنچه که مختص عالم علیا و روح است و بنوعی خارج از توان و فهم بشر البته به دلیل و دلایل متعدد از جمله وابستگی و پیوستگی های دنیوی اینجاست که نقش و اهداف پیامبران رخ می نمایاند و خداوند متعال با فرستادن رسولان خود هرآنچه راکه از دایره ی درک و فهم این انسان متمایل مشتاق به غرایض مادی بیرون است به او هدیه کرده و به او می آموزد (هوالذی بعث فی الامین رسولامنهم یتلو علیهم ءایته و یزکیهم و یعلمهم الکتب و الحکمه و ان کانومن قبل لفی ضلل مبین) در این آیه شرفه بنوعی موارد ذکر شده و تقسیم بندی مورد و موارد دنیوی و اخروی مشهود است اینکه پاک شدن قبل از آموختن کتاب و بعد از این دو حکمت یا بنوعی فلسفه تدبیر و تدبر در این جهان که می تواند ترکیب و تلفیقی همگون ,همراه و مطابق با این در شکل جهان بینی باشد آورده شده است .
خیلی اوقات خیلی دوستان که غالبا از نسل جوانند دغدغه ی شان این سئوال است که چرا ما مسلمانان علی رغمتکیه و تاکیدقرآن به علم در این رابطه جلودار نبوده و منکوب و محتاج علوم دیگر کشور ها خصوصا کشورهای غربی هستیم و اصولا چرا بیشتر اختراعات و اکتشافات موثر در زندگی بشر و دستاورد های بزرگ و بکر علمی توسط کسانی است که تقید چندانی به دین نداشته و یا اینک دارای جهان بینی غیر دینی هستند ! پاسخ این دوستان این است که در آیه شریفه سخرلکم (کم) کلی است و شامل همه انسانها می شود واین بشارت به کلیه انسانها داده شده است با پش فرض سعی و تلاش و پیروی و پیگری از راه و روش درست و این درست از نظر ابزار و اسباب کار است و متاسفانه پیشینیان ما بجای پرداخت به علم و اصول علمی همچون شاهان قاجار دل و دیده را به حرمسراها و ... داده اند و کسانی همچون امیر کبیر بزرگ و ... علی رغم سعی و تلاش وافر نتوانسته اند سبک و سیاق نامعقول و مرسوم زمانه ی خودراتغیر دهند
مقدمه فوق سر فصلی بود برای اینکه ما بتوانیم بین شریعت و علم یک همگونی و هماهنگی رو به جلو ایجاد کنیم چیزی که قرآن کریم در بدو نزول این جداسازی و تمایز را مشخص کرده و هرآنچه که ما به بیراهه رفته و میرویم تقصر و متاثر از نادیده گرفتن این مهم و یا فهم نادرست بوده است ما در کتب دینی و قرآن عظیم اخبار زیادی از معجزات پیامران خوانده و شنیده ایم اما این معجزات بیشتر برای تبین و تعلیم آسمانی بودن دین بوده است و لاغیر اما م علی ع که در نهج البلاغه آنهمه مسائل مهم و بکر فلسفی و عمیق رابیان می نماید و برایش خیلی ساده بود که خیلی وقت ها پیش از این از قدرت اش استفاده کرده و از مظاهر و مسائلی که پس از سالها ابداع و ابراز شده سخن براند مثلا سوپرآلیاژها و یا ... بیان فرمایند اما می بینیم این بزرگان آن چیزی را که خداوند متعال توان رسیدنش را به شرط رعایت قانون و قوانین لازمه طبیعی در انسان ایجاد کرده و زمان بروز و حضورش رامبتنی و متکی به بودن شرایط زمانی و مکانی و احساس نیاز و فداکاری علمی و عملی مردم موکول کرده است لزومی نداشته بیان بفرمایند مگر نه اینکه تا نگرید طفل کی نوشد لبن چه بسا این عقب افت و نداشتن های بنیه علمی عاملی باشد برای ما تا به تعبیر و تفسیر نادرست خود از دستورات دینی آگاه شویم البته ما در کتب و احادیث نشان و نشانه ها و گفته های درخصوص علم طب و .. از امامان ع می بینیم ومی وخوانیم و این قطعا بواسطه نیاز .شرایط و درخواست از امامان در قابل مشگل یا مسئله بوده و اگر می بینیم این نظرات برد فرازمانی دارد البته که این امری طبیعی است برای ما امامان که جانشینان بحق پیامبر اسلام و تایید شده از طرف خداوند متعال هستند این امر قابل درک است گو اینکه مفسر بزرگ قرآن حضرت آیت الله طباطبایی در یکی از کتبش امرمعجزه را چیزی خلاف علم و علوم و قوانین حاکم برهستی نداسته و موضوع معجزه را بیشتر در حذف زمان و ..دیده اند و این نکته ای بسیبار مهم است برای ماتا باغرق نشدن در احساسات درخصوص امور ملموس اجتماعی علم و علوم اجتماعی را مورد توجه و تاکید قرار دهیم و ضمن تلاش ,امید به کمک و هدایت خداوند متعال در امور اجتماعی و علمی عملا وارد عمل شده و دستاورد علمی را در زمینه های اجتماعی مورد توجه و تاکید قرار دهیم
واینکه در هستی بصورت اعمم و در رابطه با زمین و ما بصورت اخص هر پدیده یک شروع ‘یک اوج و یک نزول و پایان دارد و اینکه هرپدیده بنوبه خود می تواند به پدیده های کوچک تر تقسیم و یا با ترکیب و تلفیق با دیگر پدیده ها پدیده های بزرگ ترمیم وتکمیل گرد آن چیزی که مهم است این است که این تجریه و ترکیب و ... می تواند در راستای قانون و قوانین طبیعی و سنن بوده و با تجمیج و یاتجزیه درست و آگاهانه بازه ی شروع ,اوج و پایان را بیشتر و بیشتر نموده و اوج را نه بصورت یک نقطه که بصورت خطی ایجاد کرده و بدین معنا که شیب شروع و نزول را آنقدر کم کند که تغییرات نه بصورت انقلاب و دگرگونی ناگهانی و مخرب بلکه بصورت تغییر نرم (رفورم و اصلاحات )محقق گردد اینگونه است که پدیده ها باهم هستند نه برضدهم و اصل تقوا نه درابطه با فرد که دررابطه با جامعه و جوامع رعایت نماییم بدر آنصورت ما در جامعه و جوامع بجای تضاد و تقابل ,تامل و تساهل داشته و این تساهل نه از جنس بیخیالی و بی تدبیری که منبعث و مترتب از احساس مسئولیت و تقوا و خداترسی است اصل تند روی و تعصب غیر منطقی که در شکل تحجر و مانایی بر افکار و امیال غیر دینامیک و دگم از این بعد خود را نشان داده و ما تحجر را نه در گفتار که می تواند شکل و شمایل منطقی و .. بخود بگیرد که در کردار می بینیم فقط در این صورت است که ما قوم و قبیله و گروه گرا نخواهیم بود و برای بقای خود به افراد نالایق باج نداده .و با اعمال ناعادلانه خود زمینه بدبینی و انزجار افراد و جامعه را از مکتب و مسلکمان ایجاد نمی نماییم
و حال به این بحث مهم میرسیم که چگونه می شود یک انقلاب را به سمت و سوی اهداف عالیه اش هدایت کرد و چسان او را از انواع واقسام بلایا و آسیب ها نگه داشت ما قبل از هرچیز باید به این سئوال مهم جواب داد که انقلاب می شود یا انقلاب را افراد بوجود می آورند؟ وجوه اشتراک و نقاط افتراق ا انقلاب ها چیست ؟عامل یا بن مایه ی وجه اشتراک و عامل و عوامل نقاظ افتراق انقلابات چه می باشد اگر این مهم را ندانیم یا نخواهیم در باره آن بیاموزیم بدون شک ضرر خواهیم کرد اگرچه در مکتب و مسلک خدا پرستان و کسانی که به عالم غیب اعتقاد و انقیاد دارند هر چیز شدنی است و دادار و خالق بزرگ اگر اراده کند هرچیز و همه چیز بدون مقدمه و به یکباره انجام پذیرفته و کاری محقق می گردد ...... اما خئداوند متعال در عالم خلقت ارادهاش رابراین مهم قرار داده است که لیس الانسان الا ماسعی و دیگر اینکه انا الله لایغیرمابقوم حتی یغیرمابانفسهم و ایضا اذا جا ء اجلهم لایستخرون الساعه ولایستقدمون و این آیات براین مهم اشاره دارد که ما دریک بازه زمانی مقدر شده می توانیم برحسب توان و استعدادمان فعالیت داشته باشیم و ابن فعالیت می تواند آرام بخش زندگی کنونی و تضمین کننده ی رستگاری فردامان باشد
علم با دین سرناسازگاری ندارد این برداشت دینی ماست کهعلم و دین را دربرابر هم قرار می دهد دین دارای اصولی است توحید و نبوت و معاد و به عقیده ما شیعیان دو اصل عدل و امامت برآن افزوده شده است اگرچه این دو اصل را می تواند بنوعی از اصول قبلی استخراج کرد اما تاکید و تایید شیعه برای محقق کردن اهداف دین است محقق ساختن عدالت توسط و درسایه امامت , باید گفت که این دو لازم و ملزوم هم هستند اما دونکته مهم هست که اگر به آن توجه نکنیم به بیراه می رویم وآن تعریف و تبین و تدوین عدالت در مقاطع تاریخی است برحسب نیاز و شرایط زمانه و دیگر اینکه امامت درزمان حضور امام معصوم و در زمان غیبت . و اینکه ما امام را حاکم بدانیم و یا شاخص . اجبار بدانیم یا عشق . الزام بدانیم یا نیاز در این مقوله نظرات متفاوت است اینکه مردم برای شریعت هستند یا شریعت برای مردم , اینکه هدف از شریعت راضی کردن خدا ست یا عمل به اعمالی که خداوند متعال از طریق پیامبران و اولیا به ما آموخته تا با رعایت آن روح سرکش و زیاده طلب و فراموشکار خود را آنچنان تربیت کنیم که رفتار و اعمالمان درمحدوده ی مجاز بوده و حاشیه امنی باشد برای خود و دیگران تا از نعمات الهی در طبیعت بهترین بیشترین و سالمترین بهره ها را ببریم و حاصل کارمان بشود عمل صالح و راه راباز کنیم برای حاکمیت صالحین ‘بدون شک خداوند متعال به اعمال و عبادات ما نیازمند نیست (یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض) بلکه این اعمال و عبادات را برما اجبار و الزام کرده برای پالایش دل و دیده و تا همدیگر را بفهیمیم و در محیطی عاری از تضاد و تقابل ناشی از زیاده طلبی . منیت و بی تقوایی این چندروزه ی حیات را به سلامت تمام کنیم و حال برمی گردیم به این مهم که هرانقلاب و دگرگونی و تغییر عامل و عوملی دارد که براساس رسوب یا نشست فرهنگ و رفتاری متاثر از کنش و واکنش مردم و حاکمیت چه بصورت ارادی در شکل طرفداری یا ضدیت علنی و چه بصورت غیرارادی درشکل محصور محبوس و مامور به اطاعت یا رعایت سیستم موجود درجامعه که اکثریت این دومی در جوامع مختلف یکسان است عواملی همچون حاکمیت یک فکر یک قشر یک تیپ و طیف و یا سعی در تبلیغ و ترویج یک فرهنگ که مورد قبول حاکمیت یا از ضروریات بقای حاکمیت است و عکس العملی که در طول تاریخ برای طرد و رد این نوع حاکمیت افتاده و می افتد اینجاست که ما باید از تاریخ و از سرنوشت دیگر حاکمان درس عبرت گرفته و با تکرار راه و رویه ی آنان تاریخ را تکرار نکرده و باعث صدمه زدن به خود ‘به جامعه ی مان و به مقدساتی نباشیم که ما به حق یا بناحق صرف پشتیبانی از افکار و اعمال و رفتارمان می کنیم و رفت ما باعث ضرر و زیان آن مقدسات گردد
ای دل ار اهل دلی گرمی یک خاطره بس
وای اگر سخت بگیریم به خلق
وای اگر عشق شود رونق بازار هوس
وای اگر مست به میدان بشوییم تیغ بدست
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/۱/٢۳ - ali_hejazi
1)
لحظه ای دشت بیارای: بهار
دل من خاطره ی سرد زمستان دارد
خنده برلب گل باغ
هوس شستن تن با دم باران دارد
شاد بنشسته برآن پیر درخت بلبل مست
چونکه او شادترین خاطره از فصل بهاران دارد
لحظه ای خانه بیارای: بهار
دل من حرف فراوان دارد
2)
در انتظار نشستن به ز رویت یار
رنگ می بازد عشق به وقت وصال
خوش آن زمانه که یادت چراغ ره باشد
در گذار سخت شب و شور و شوق قرار
3)
دل من خاطر فردا دارد
در دیاری که پر از تنهایی است
دل نبندیم به چند روزه ی کام
میوه ی مکر و ریا رسوایی است
4)
لحظه هایی که شتابان رفتند
دوستانی که براندیم زخویش
دشمنانی که به افتادن ما دل بستند
وای از رونق بازار غرور
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/۱/۳ - ali_hejazi
1)
دل به دریا زد دلم امیدوار
تا دهددستی به دست روزگار
گرچه سنگین رفت پار
شاد بر در می زند دخت بهار
2)
قلب من
عشق به تو
شوق بهشت
خرم آن بنده
که درخانه ی دل
کینه نکشت
الدنیا مزرعه الاخره
3)
صبح را بهانه ام
فارغ ز همه ی حرف های پار
سبز
زرد
یا که
خاکستری
هرچه بودگذشت
باید گذشت را نهادینه کرد
در قساوت مردمان تحجر
در خوش خیالی مردمان تجدد
مردمان سعی و خطا همیشه ول معطلند
تاریخ را ننوشته اند تا کتابش را بنشانی بر تارک قفسه ی کتابخونه
گرچه فردا را بی صبرانه منتظرم
گرچه دلم اوج را می طلبد
اما از شکارچیان خام خیال می ترسم
چقدر باید لجاجت راتکرار کرد
4)
شعرکی چند سرودم
پراز واژه ی عشق
یا به عشق واژه ها
تا بشن سفیر عشق
بنشونند رولب من رو لب تو حس قشنگ لبخند
زمونه بد جوری پاتک می زنه
اما من با زمونه کنارمیام
میگذره هرچه که هست
میشینه رو خاطرات تلخمون فراموشی
قربون خدا بشم
قربون معرفتش
صبرش
صفاش
قربون سفره ی سبز رحمتش
واژه ها رو می چینم کنار هم
دوس دارم شعری بگم یا بنویسم
آدما این روزا بدجوری گیرن یا گیر دارند
بدجوری پاپی اینو و اون شدیم یادیگرون پاپی ما
قربون دوستی و لطف و صفا
بیا امشب براهم دعا کنیم
روزای اول سال هرچه از خدا بخایم به ما میده
نکنه نخایم نگیم
نکنه شیطون بره تو جلدمون
زندگی نتیجه گذشتنه
از خودت
از دیگرون
از هرچه هست
هیچ چیزی موندنی نیست
الا دوستی
الا عشق
الا وفا
بیا این روزا رو مفت از دست ندیم
ببریم دست دعا پیش خدا
تا نجات بده تموم آدما
قربون لطف خدا
قربون لطف خدا
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ - ali_hejazi
1)
شب است و شعر ومن تا پاس شب بیدار
ببار بردشت دل باران امیدی دارد این بیمار
شب است و شعر هوای عاشقی بسیار
فقط یاد توخواهدبردزغمگین لوح دل زنگار
2)
شب است وسکوت
من جامه ی خیال را خسته می تنم
فردا را نمی دانم
اما از خفتن های بی خیالی اقم می گیرد
3)
اول وآخر حرفم رونق نام تو بود
لحظه ای در بگشا
بشکندم
ترس ز این بود و نبود
4)
دلم به یاد تو بهار
نشسته است در انتظار
خوشاسرود عاشقی
صفای باغ وجوکنار
5)
چه بگویمت زمانه
منم و عشق و ترانه
بفرست به باغ پیغام
تا که گل کندنشانه
6)
سال نودر راه
من چشم انتظار
ساقیا جامی
که صبرم برده خوش یاد بهار
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ - ali_hejazi
1)
خواستم شعری بگویم حس من یاری نکرد
واژه ها دل مرده اند
یا که من از واژه ها دل کنده ام
خسته ام از زرد گفت مردمان خسته دل
کاشکی دستم بگیرد خاطرمست خیال
خواستم شعری بگویم سبز سبز
اهل دل
اهل امید
واژه ها چندی است از تکرار ها رنجیده اند
دلسروده ی بالا حال و هوایش با دلنوشته ذیل فرق دارد و ایضا زمانش
2)
صبح است و نماز و لحظه داد
بد سکه شب ز رونق افتاد
ساقی دو چند پیاله پر کن
دل گشته ز دست ناله آزاد
و ایضا
3)
ساقیا جامی که وقت داد نیست
بیستون برجاست اما صحبت از فرهاد نیست
حالیاخوش باش براین روزچند
گر بگرددباد دیگر فرصت پرواز نیست
و دوباره ایضا
4)
آن نقاب از روی برگیر ما به جد اهل دلیم
رفت عمر از دست و ما اندرخم یک منزلیم
گرچه بر بام اند مردان هوس
ما هوای عشق داریم مست نجوای دلیم
5)
من به جد نومید را باور ندارم
من دلم گرم است به گرمای نماز
ای زمستانهای سرد
خاطرات تلخ تان از خاطر این خسته دور
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ - ali_hejazi