دمی با شعر نو
کاش می شد شهر دل را شعربارانش کنم -ترس دارم غم دهد این چند برگم را به باد

 ---

روزگاری بود وحالی داشتیم

اهل دل بودیم ودل را سبز می پنداشتیم

تند بادی شعله مان خاموش کرد

اشک تنها خاطرآن یادگارانی ست که یک چند داشتیم

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

گرچه در بند است دل دنیایی ام آن نیمه پنهان بازهم حرف از رهایی می زند***

 1

طرفی نبست عشق

حالی نداد دست

از دست روی یار 

دست دلم شکست

ماییم و خاطرات

ماییم وحجم یاد

شب با ستاره هاش

باز هم دم من است

 *** نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ 

اینها ایجاز یا که معجزه گفتار موزون نو گفته های معاصرماست که با ترنم حس گفته هایش  در قالبی به نام شعر نو  ,اندوه یا که معبود دورن گفته های مارا را بر کمترین واژه تصویر کرده و مخاطبان خسته و کم حوصله  از شلوغی زمانه را با خود به دورتر اباد هایی قابل تحمل و تامل می برد ، خصوصا کوتاه گفته اول که برسطر سطرسبزهرواژه اش گل شعله های خیال، عرفان وعرفانی دوستی را عاشقانه فریاد می زند  و شعر دوم که اوج می بخشد به این حس و حال  و تکیه وتاکیددارد برشب که  جولان گاه خیال است و سکوی پرواز  

2

وحال شیفت می کنم به  شکل دیگر از گویش:

زمانه با من چه کرده که خسته دلم

زمن گرفته صبر و طریق عیاری  

نشسته ام به ساحل واسیر هجمه موج  

چوعاصی نادم از شراب وخماری 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

دوست دارم اهل دل باشم ز عرفان مست مست,شوق اگردارید هم راهم شوید,اسم رمز ما سلام

----

زندگی خواستنی است

اگر از شعر بگوییم وشراب

عشق را ,ایمان را ,دور از رنگ و ریا ,دور از وسوسه وجنگ وجدال ,باور خویشتن خویش کنیم.

زندگی خواستنی است

اگر از شعر بگوییم و شراب

اهل دل باشیم و صلح وصفا دست مایه دلمان جاری آب رونق ,سبز خیال.

زندگی خواستنی است

اگر از شعر بگوییم وشراب

اهل بودن باشیم, اهل رفتن باشیم ,همه را داشته باشیم با هم,سر یک سفره به اندازه خود نوش کنیم .

زندگی خواستنی است

اگر از شعر بگوییم وشراب

فارغ از خدعه  و خودخواهی  این شهر شلوغ ,قد یک پنجره از باغ  لذت ببریم غرق در آبی اوج ، مست از زمزمه شاد و دل انگیز نسیم  ,یک دل سیرنفس تازه کنیم 

زندگی خواستنی است

اگر از شعر بگوییم وشراب 

دلمان خوش باشد ,به آرامش شب ,به زیبایی صبح, به  ایجاز نماز ,به لبخند به یگ گرم نگاه و به آرامش یک جرعه سلام 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

های و هویی دارد این دنیا وما -خسته راهیم وره چون اژدها

---

ما رنج عشق را به قیمت عمرمان خریده ایم

دلخوش به یاد یار ،در روزگار سخت ،از غم رهیده ایم

ای فصل های  دور ، ای دور ه های فصل 

ما با دم خیال، برپرده ی امید، از روزگار وصل  نقشی کشیده ام 

سرفصل شعر نگاه ونظر یا که تگ زنگی است برزنگ فلسفه وجودیمان و بی شمار اما واگرهایی گاه شادی بخش  و گاه دلنگران کننده ومعترض و ایضا باز تکراری بر جبر وجودی مان یا که هبوط ناشی از لغزش آغازین اصل و نسب مان به طبع از خواستی از جنس بی شمار این های و هوی و وسوسه هایی که چپ و راست دوره مان کرده است چونان که ما هم در این هبوط هبوط  دیگری داشته باشیم و دتریم به نیستان تغافل  و یا که سوداگری مال و منال و ...  

و دوم  گپ  گفت در شکل شعر  یا که از جنس شعر تا که مطاع اش طالب داشته باشد و اینکه براساس خمیرمایه اصل و نسب مان هرچه هستیم وهرچه باشیم به طبع یا که برحسب فطرمان دست به دامان عشق می شویم عشقی از تبار عرفان  چرا که

ما اهل گفتیم   قل 

گفتنی از جنش توحید  قولو لا الله الا الله تفلحوا

اهل فکر         افحسبتم انما خلقناکم  عبثا

اهل خواندن   اقراء

اهل علم     سخر لکم مافی السموات و ما فی الرض

اهل عمل  لیس الانسان الا ما سعی  

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

دست ما نیست اگر فاصله فریاد می زند-دردیار خودغریبیم ، سوارخرمراد است حریف

رفتند 

           رفتند 

                     دوستان

مامانده ایم با درد هجر

تکرار دارد داستان   

ساقی بده جامیکه  سخت 

                                      اصرار

                                            دارد

                                                  روز وشب

*وحریف: یعنی تازه به دوران رسیده های  اقتصاد وجامعه ما هستند، کسانی که در زمانه پس از انقلاب نه دردی داشته اند و نه غمی و الان در آپارتمانهای گران قیمت با ماشین هایی که کم کمش پورشه است  و با رفت وامدی بالفور و بی دغدغهبه دیار فرنگ یعنی اونور آب و با بهره گیری از  وجود ذیقیمت پول با آورده ای که باد بی خیالی ما به دامانشان انداخته چه  از طریق قاچاق , چه از طریق برج بازی و برج سازی و چه از طریق خرید وفروش  اجناس لوکس و الان هم که غرب کک تو تنبانش افتاد ه واسه چپاول یه چندرغاز از پولمان  که بعد سالها مثلا پس داده لابد برای ایجاد شرکت ها و صنایع اقماری  ومونتاز یا برای  خرج کفن و دفن پول در صنعت خورد سازی و یا  چاق کردن سرمایه های بانکهای خصوصی نزول خور  که می گیرند از امثال ماها  میدهند به کارمندانشان و یا چپ و راست اینور و انورساختمانهای شیک و پیک می سازند ؟

 واینکه  حریف قطعا بچه مومن ها و کسانی که همیشه وهمه وقت درصحنه اند وبرای محقق شدن آرمانها و رضای خدا فریاد می کشند ومیشه آنها را ازجنس لباس و سادگی زندگی شون شناخت نیستند،  

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

ای دل، از وادی نومید گذر کن که فردا،فرداست

1

یار من ،از من برید

مارا بسوی خود نمی خواند

من دلی آزرده دارم 

روزگارم

تیره و تاریک وحزن اندود

ساقیا جامی بده

شاید کهغم را 

از دل غمگین خود بیرون کنم.

این هوای سرد

نازک این تن پوش

موج موج تلخ وشیرین خاطرات دور یا نزدیک

وای من

تاصبح می مانم

2

یک عالمه حرف  

یک عمر نیاز

تاکی می باید

منتظر آمدن

باران  بود

تشنه ایم

تشنه ی دیدار تو

ای یار بیا

3

خاطری دارم  

دلداده به عشق

کاش این فاصله  سنگین باشد  

*از نیستان چون مراببریده اند ،از نفیرم مرد و زن نالیده اند   

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

توانم نیست  که ننویسم!!!

چه بنویسم؟  که ننویسم!!!

پراز حرف ام

پر از احساس

پر از یادم

پراز امیال 

گاهی شاد

و گه غمگین و حزن آلود

یا  آرام

 چون 

حجم  سپید وساکت و مبهوت  یک  نو لایه  برف  تنگ سرد اندود

و یا سنگین  

 چون ابری سیه وتاریک و قیر اندود

 چه بنویسم ؟که ننویسم

پر از حرفم

پراز فریاد ترس اندود

هوای خانه ام سرد است وبیرون هم

هوایش  صاف و روشن نیست

نباید گفت ؟!!

 یاباید

 به رمز و راز شعری را سرود

و  در میان واژه هایش 

 حرف دل را بیش وکم جا داد 

برای

روزگار بعد

برای

مردمان  بعد

برای نسلهایی که کنون در ناکجا آباد دوراز روزگارما  به صف استاده اند

 تا 

بعد ما

سکان بودن  رابدست خویش برگیرند 

و شاید هم

برای مردمان بعد بنویسند 

چه بنویسم ؟که ننویسم 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٥ دی ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

ای گذار روز و شب آرام ما را رخصت تکرار نیست رازهای سر به مهر و افت وخیز این خیال

--

شعله پوش این دل سوزان من 

ای تو آخر فرصت هجران من

رخصتی شاید حضورت برکند

این غبار غم  ز روح وجان من  

* چندان جالب نیست شاید  که بعدا  راست و ریستش کردم یعنی تصحیح  و بهینه سازی  !البته نشد هم نشد  در عوض شعر نو بالا قشنگه 

 آن روزها  آن شوق  آن یار

تنها شدم 

 تنها شدم

شبحرف دارد 

با این تن رنجور و بیمار 

ساقی بده جامی

شاید

که مستی

باشدصبور و چاره کار

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi