دمی با شعر نو
باران ببار که این دشت تشنه است برچهره دارد انبوه رد پا یا که خاطرات

1)

رخصتی  نیست

از این

پست و بلند

مانده ام من سر انگشت گزان *

نا رفیق

پرده دری ها تا چند

*برگرفته از شعر کلاسیک

2)

 من به خورشید حسادت دارم

کین چنین دست سخاوت دارد

وای اگر مردم خشم

لحظه ای  صحنه بگیرند ز دستان خدا

3)

 این عجب آشفته بازاری است این

ابتذال فرصت گرفت از دست دین

ارتجاع آتش بیار معرکه

نقشه ها دارند برای خلق ما خصم لعین ×

× امروزه امریکا و اذنابش بد جوری بازارشان گرم است و صیهونیزم دلش از این همه بی عقلی و کوته بینی ما مسلمین کیفور . ازقدیم گفته اند وقتی که آب روبه بالا میره قورباغه ابوعطا می خونه و این حکایت حکام بی شعور و قبیله ای سعودی است که امروزه با همه ی عقب افتادگی و کج فهمی و ضربه زدن به اسلام شده است ناجی ! و بدتر از آن این دست نشانده های قطری و بحرینی  که امریکا و انگلیش از خیلی وقت ها پیش  تو آب نمک خوابوند تا امروز نفت را بچاپند  خرواری . گیر   ندید  که از مادام العمری اسد هم چیزی به ما نمی ماسه الا توجیه جمهوری خوری  گو اینکه در مورد این کشور حرف ما مثل معروف است که قربونش برم خدا رو یه بام و دو هوا رو  -در خلاء وحدت کلمه ای که امام به ما آموخت- در خلاء سعه صدری که مطهری مبلغش بوده- در خلاء اسلام ستایی که شریعتی در رسایش کتاب ها نوشت و در خلاء غرب خودباختگی که آل احمد هشدارش را  داد مامانده ایم که چه کنیم با یه مشت جوون که چطوری توجیه شان کنیم که این امریکای بی پدر مادر از بدو انقلاب وقتی که دلار هفت تومان بود هشت میلیارد دلار از ملت بدبخت ما بالا کشید که به نرخ الان میشه .. تومان

یک جیز مسلم است اگر بلایی به سر این انقلاب بیاید فردا تاریخ هیچکدامین ما را نمی بخشد چه چپ و چه راست  و ایکاش فقط تاریخ بود که عذاب الهی هم منتظرمان است:

آی مردمان بیطرفی

کودکان امروز ما

فردا را چگونه اند

وقتی که مردمان کم عمقی به آنان درس  زندگی می آموزند

دین را بی خیال !

دلم برای نجابت ایرانی  می سوزد

وقتیکه در ضیافت های نمایشی

مادران فردا

میهمانی را با مشروب طراوت می بخشند

و هموطنان مابه استخدام بی بی سی درمی آیند دربست

من هیچوقت عروسکهای خمیه شب بازی را دوست نداشته ام

 وهرگز فکر نمی کردم اینقدر لباس خیانت فیت تن شان باشد

زنده باد هنر به سبک بی بی سی فارسی

زنده باد  من و توی ظاهرا متعلق به گوگوش!

آی مردمان بیطرفی

من در قتگاه ادیان ناب توحیدی

مروجان تعلیم دیده ای را می بینم که دین های تحریف شده و استعماری را

تبلیغ می کنندماهرانه

بارقص

باآواز

و با معجزه های از پیش تعیین شده

و در همین زمان

خرمقدس های مزدور سعودی

برای تحریف یا که تضعیف دین

جنایتکاران انتحاری را با سلاح به جان مردم می اندازند

تا اسلام رحمت را اسلام وحشت جلوه دهند

ومن

نومیدانه به سلامت کودکان فردا می اندیشم

و به تداوم استعمار و استثمار

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱۱/۸ - ali_hejazi

افت خیز زندگی زیباست هر چند تلخ وناهموار-من تحمل می کنم هرسخت را تا لحظه دیدار

1

قاصدک

من مردن خورشید را باور ندارم

قاصدک

من قصه ی پاییز را باورندارم

قاصدک

با من بگو ازآمد فصل بهار

قاصدک

با من بگو از نقش سبز روزگار

2

زاده شد شعری و من دل نگران

نقش این نو مده بر دفتر شعرم بزنم یا نزنم

چند وقتی است که این کهنه خیال

سخت و پیوسته زند ضربه براین جان و تنم

3

من که دلتنگم براین احوال گفتن را چه سود

وای اگربر هم زننداین طرح را از تار و پود

وه چه سنگین می برند مقصودمان را خیل خیل

خاطری از دور دارم ورنه ویران می کندامواج این بود و نبود

4

دریا دلی که دل از دست داده بود زدست موج

ساحل بیاد داشت سکان رها نکرد

ای دل اگر چه به بار است بار حرامیان

بایدصبور بود و بر خود جفا نکرد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ - ali_hejazi

گر خطایی هست باید چاره کرد-وای از آن روزی که دربند اند دستان دعا

1)

دستم گرفت

دل دادمش بدست

کامی گرفت چند

دست و دلم شکست

آنک به کوچه است مغرور ومست مست

من حیران ز کار خویش

او در هوای دست

2)

صحنه گردان سرامان گشته است

رنگ و لعاب

مکر و ریا

خاطری از دور داریم

ورنه این نومید غوغا می کند

دین ستیزان بی شمار 

دین گریزان فوج فوج

3)
من آرزو گم کرده ام
یا آرزو گم کرد مرا
دستم به چشمم سایه بان
تادوردست دور  راه.
خشمم گرفته است موج موج
از رونق تکرار ها
افسوس در من نیست نای
تابشکنم دیوار ها
اهل قلم چونان که پیش
رنجور و دنیاشان پریش
با رمز می گویند سخن
از هجمه اغیارها
کم مایه گان در دست تیغ
اهل جدال و رای پست
هر لحظه می کوبند به در
بیمارها هنجار ها
ماییم و صد گفت مگو
ماییم و مرگ عاشقی
هر لحظه برپا می کنند
اهل ریا ......ها
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ - ali_hejazi

 

1)

شب بود  ومن چونان  که پیش

در خویش گم بودم

زان شور شوق زان های و هوی

کمتر نشانی بود .

شب بود و من

مهتاب هم با خویش تنها بود

دریا سکوتی داشت

راز آلود

گنجشگ ها هم خسته بودن یا خفته بودن

مردی کنار خانه خواب آلود

با گربه های گشنه می جنگید یا که می ترسید

شب بود ومن

در خویش گم بودم

در حسرت ان دور تر ها سال

در آرزو هایی که حتی یادشان کم رنگ کم رنگ بود 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۳٠ - ali_hejazi

ای مردمان - آی مردمان- هشدار از بیهوده خفت وخوردمادر این خراب آباد

1)

من زندگی را

با تو خواهم بود

من زندگی را

درتو خواهم دید

من با تو دنیا را

پر از عشقم

من از تو خواهم گفت

من از تو خواهم خواند

               اقرباسم ربک الذی خلق

                خلق اانسان من علق

                 اقرا و ربک الاکرم

                الذی علم بالقلم

                علم الا نسان مالم یعلم ..

2)

من خسته از حزن غروبم

بیزار از سنگینی شب

من دوست دارم تن بشویم

هر صبحدم در نور خورشید

شعر و شاعری همچون دیگر پدیده های اجتماعی مشروط به شرایط گوناگون زمان و مکان باشد  و اینکه ذوق و شوق مردم زمان و زمانه چه باشد و چه نوع گویشی را بیشتر بپسندند  و ایضا مرروجان و حاکمان ملک و مملکت به کدامین راه و رویه روی خوش نشان داده و و پیدا و پنهان در کار رونقش باشند ‘ آنچه مسلم است عصر و نسل ما شعر نو  را بیشتر خوش دارد و دوست دارد حرف دل را دراین قالب بگوید یا که بشنود چرا که درصد بالایی از وب نوشته های مختص شعر راه و روش شعر نو را برگزیده و اگرچه اینجا و آنجا برحسب ذوق و شوق بر قالب یا که قامت تعریف شده ی آن  رنگ و رختی دگرگونه  ودیگر گونه پوشانده اند

حقیقت این است که سبک و سیاق قدیم اولا بخاطر وجود خورشید نمونه های جاودانش  همچون :سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی و ...و ثانیا بخاطر تغییر سلیقه و سلایق مردم کمتر بدر مرکز توجه است  اگرچه شاعران نو سرا وخوب باید و بایستی در مکتب این بزرگان که سکوی پرواز و پشتوانه جاوید و جاودانه است درس گفت بیاموزند  و حجم ذهن را به انبوه گل واژه های این بزرگان بیارایند

3)

دلم آرام می خواهد

خسته ام

از های و هوی باد

آمد پاییز

زردناله ی برگ

 روزگار همدلی عشق است

دوستی زیباست

من ز مردان لجاجت سخت بیزارم

من دلم آرام می خواهد

 بدور از هجمه ی امیال حرص آلود

مارا چه می شود !کدامین دلیل ما را وا داشته که در دایره ی دین و دین خواهی بر هم سخت بگیریم همدیگر را نپذیریم در طرد و نفی کسانی که در یک جمع بندی ساده بیشترین وجه و وجوح اشتراک را با ما دارند نقش داشته و اصرار بورزیم و آیه شریفه ی اشدعلی الکفار و رحماه بینهم را نادیده بگیریم در دایره ی دین و ادیان حرف آخر را خدا می زند این اوست که بنا بر آیات قرآنی درروز و روزگاری که اسرارها برملا می شود  یوم تبلی السرائر و خداوند کریم  درخصوص اختلاف های غالبا شرک آلود ما نظر خواهد داد  چگونه است باوجود آیه شریفه: فمن یعمل  مثقال  ذره خیرا یره ومن یعمل  ذره مثقال  شرا یره بادیدن کمترین ناهمخوانی و نافرمانی  تیغ دافعه را برداشته و بی مهابا برگرد خود می چرخانیم تا هیچکس حتی خودی ها در امان نباشند و یا اینکه بترسند به ما نزدیک شده و مارا از خطر آگاه کنند . مارا چه شده است که اینگونه به  خود و به رای و نظر خود معتقدیم  و وقتی که خداوند رحمان  ما را از یاس و نومیدی از رحمت خدابرحذر می دارد قل یا یعبادی الذین  اسرفوا علی انفسهم لاتقنطو من رحمه الله ان  الله یغفرالذنوب جمیعاانه هواالغفور الرحیم  ما با کدامین جرئت و با کدامین مجوز جواز طرد افراد را در دایره دین می دهیم خدا نکند اگر ما با سد کردن راه برانسانی هرچند خطا کار اما دلبسته به حریم امن خداوند ستارالعیوب مصداق عینی لیصدوا عن سبیل الله شویم ببینیم خداوند متعال در خصوص دعوت ما چه ساده می گیرد و چه شفاف و صریح ما را به خود و بسوی خویش که همان حریم رحمت است فرا می خواندوانیبواالی ربکم و اسلموله آری این اوست که همیشه و همه وقت درفکر ماست  و قهر و غضبش برما نه به خاطر خود که برای برحذرداشتن دیگران به زیاده روی و ظلم درحق همدیگر است   ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم وامنتم و کان الله شاکرا علیما 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۱٧ - ali_hejazi

باید از حادثه ها درس گرفت و زمان را دریافت جای مردان صداقت خالی است

باشد

به آمد

باران

زخویش برگیرم

غبار

نا خوش

این گذار دردآلود

          " ولقد خلقنا الانسان فی کبد "

انسان است دیگر , همیشه و همه جا در تب و تاب که چه شد ؟چه می شود ؟ و یا که چه دارد براو می گذرد ,مردمان غرق در ثروت و مکنت باد آورده یا که مورثی از نشیب و فراز زندگی کک شان هم نمی گزد ,دل در هوای خود دارند  اگرچه خودشان خودی است کوچک و کم عمق یا که دنیایی  و نه اینکه یعنی دنیا بد ست ,اخ است و چه و چه ,که اگر این دنیا رابر حسب دستور الهی و با ابزار و اسباب  انسانیت و انسان دوستی  که همان عدالت باشد و عدالت خواهی نظمی دهیم یا که داده شود وجدان ستا و نثر گونه می شود تحملش کرد  و چشمان ترسان یا که بد بینمان را واداشت به دیدن خوبی و خوبی ها ,  و خوبی ,اینکه نقد و نرخ اش سخت است و متنوع  و تنوع اش به قدو قواره  و  فهم تمامی مردمانی که در عصرها و نثر ها زندگی کرده و در اشکال گوناگون بر پرده ی این هستی نقش و نگار برجا گذاشته اند خواسته و ناخواسته  که خیلی هاشان برای ما مطلوب است و محبوب و خیلی های دیگرش مفت نمی ارزد و یا حتی باعث خشم و غضب و  اوقات تلخی مان,

   من و شعر و هستی

   همه مان شکل هم ایم

   ناز و نازآلوده

   اگر اندوه زمان بگذارد

 کارم گرفته,بعد از چندین و چند روز ننوشتن  ,روزگار است دیگر !گهی عزت دهد  گه خوار داردو ما که دلمان خوش است به همین نوشتن  و اوج آرزومان اینکه یکی این لاطائلات را بخواند و لبخندی بر چهره دلش بنشیند از جنس مردم دوستی و مردم خواهی.                                                                                                               واین مردم یعنی دیگران  و این دیگران یعنی همه ی مان یعنی همانانی که فلان شاعری بزرگ از یگ گوهرش خواند و اعضای یک بدن.غافل ازما بهتران اگرچه این ناب گفته را می نشانند بر سر در یک مجمع یا که محل اما هزار به یک بهش عمل نمی کنند و اگر کشور مادر مرده ای از دست جور و جفای مردمانی از قماش منافع طلبی و نژاد پرستی . زورگویی به  تنگ آمد فریاد آی دزد ای دزدسرداده  و بایه ایل و تبار  می افتندبه جانش ,که اینجا که بحث  نظام سرمایه داری است وباید بی خیال درس معلم بود که :درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی شدوباید و بایستی چوپ تر را کلک او  را کند  و بیچاره کسانی که به این جبهه و جناح بندی دل خوش داشته و دارند شش دانگ و بی صبرانه منتظرند که یکی بیاید نه ازآن کسانی که فروغ دوست داشت اهل فصلی تازه و یا که سبزکه اهل بند و بست و ...که  ناجی شان باشد مفتکی و بی زحمت !!!

 شاید این  فاصله

 فصلی

 ز خوشبختی فردا باشد

 اهل وصل ایم

 اگر

 اهل صفائیم و  وفا .

 باید از هجمه ی

  این خویش   گذشت

  حرفهایی  که

   پراز حادثه است

  درد هایی که  نگفتن دارد

   بگذاریم خدا 

   حرف آخر بزند 

    نیمه شبی نوشتنم گرفته یا که بی خوابی !شابد هم  بیدارم ,چراکه بیداری  آدمی به وقتایی است که گوش میده به اونی که در گوشه وکنار وجودش گم شده و هروقت دلش بخاد میاد و هرچه دلش  بخادمیگه  . یادمون نرفته حرف اون بابایی که می گفت :هرکه را بیدار تر هوشیارتر !تو عالم بیداری روزمره گی حرص مال و منال و جدیدا مقام!یا که نق و نوق عیال و... امان از دست و دلمان بریده‘نمی زاره یا نمی خاد خودمان باشیم خودی که اگه می بودیم خیلی از این بود های لوس بی مزه و یا که زشت و کریه که صدای خیلی هارو دراورده نبود .خودی که اگه می بود بر فزض اینکه  نمی تونست کاری هم بکنه حداقل خودمون را نجات می داد !

نحات از دست این همه منم زدن و منیت . نجات از دست این همه زیاده خواهی و خود اول بینی .   اینهمه حرص .این همه   فراموشکاری .که کی بودیم و حالا کی هستیم و کجا ؟اینکه خود به حساب خود برسیم قبل از اینکه فردا به خسابمان برسند .اینکه در خلوت خویش به حویشتن خویش بیندایشیم . ببینیم اونی که در جامعه .درمحیط کار و در های هو ی شلوغ بازار دنیایی من میگیم واقعا هستیم 

کاش  یک لحظه رهایم بکند 

وسوسه ی 

این همه های 

این همه هوی 

کاش می شد 

در خلوت خویش 

دل به دریا زده وحامه ی دنیایی ازرخوت تن

 دورکنم وبپوشم 

و بپوشانیم بر جان و تنم

 جامه ی ناب سفید پاکی  

و برون رانم ازعرصه دل

لشگر حیله گر خودخواهی  

 کاش می شد نفسی تازه کنم

در ارض سبز خدا 

در زمانی که همه

مثل هم اند 

شکل هم اند

صالحان قدرت گفتن دارند 

خبری نیست از یار کشی .جنگ و جدال  

همه آسوده و آرام  

دل به هم داده و امید به فردا دارند

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۸ - ali_hejazi

کاش یک لحظه رهایم بکند دست خیال - دم به دم منتظر حادثه ام

1)

عالمی دارد عشق

لذتی دارد اوج

اگر این شوم زمن

بگذرد و بگذارد

در زمانی که هوای دل من

بارانی است

رقص مستانه ی باد

سبز از دست دلم  می گیرد

عالمی دارد  اوج

لذتی دارد عشق

صبح را منتظرم

دلم از وسعت شب می گیرد

2)

دردا که عمر

به پرده ی آخر رسیدو من

در کار خویش در مانده ام  

که چه دادم

وچه

گرفته ام

دلبسته به رونق بازار زرنگی

هشدار آیه ی رحمت شنیده نشد

                           "الدنیا مزرعه الاخره "

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۸/۱۱ - ali_hejazi

سخنی تازه بیاریم اگر اهل دلیم -دیربازی است پر از تکراریم

 

1)

دلم گرفته

بیا

به شعر بنشانیم

بر کرانه ی فردا

نشان الفت و عشق

 2)

 درپی راحت خویشم

لنگان لنگان

بی تفاوت به  خر شانسی

مردان سوار

4)

دلم گرفته ساقی

بهانه می خواهم

تا به موج اشک بنشانم

خیال سبز امید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/٢٤ - ali_hejazi