دمی با شعر نو
 

1

کاش این کهنه خیال

همچنان باشد و باشد

تا من

پرکنم مانده این سالی چند

فرق شعر نو با شعرقدیم یا کلاسیک اینه که شعرنو مال زمان حاله و زبان حال ولی شعر کلاسیک به خلق و خوی گذشته تعلق داره  !گواینکه درشرایط خاص علی رغم این تقسیم بندی جابجایی این دو نوع گویش الزامی است اما حقیقت این است که مردمان امروزی دیگر حوصله خواندن اشعار عریض و طویل را نداشته  و اصلا حس شم نیست آدمی  درگیر با صد جور مشگل خواسته و ناخواسته خودشرا هم به زور تحمل می کند تا اینکه دیگری را در قالب الفاظ و القاب غالبا غیر واقعی و چابلوسانه بتعریفاند

از دیگر تفاوت و تمایز شعرنو با شعر کلاسیک این است که شعر کلاسیک عمدتا نگاه به یرون دارد تا درون ,برای خوش بودن و خوش داشتن دیگران قدم و قلم شعرش را به حرکت درمی آورد ولی شعر نو نگاهش به درون است شاعران شعر کلاسیک عمدتا به دیگری توجه دارند و شاعران شعر نو به خودشان 

شعر کلاسیک غالبا مصلحت گرا و کاسبکارانه است در صورتی که شعر نو عصیانگر است و منتقد البته این به معنای نادیده گرفتن گنجینه تمام ناشدنی ادبیات کلاسیک ما نیست که مای افتخار و مباهات ماست و سکوی ترقی ادبیات کنونی ما !اما اینکه امروزه و بعد از انقلاب مراجع رسمی بیشتر به سمت و سوی ادبیات کلاسیک غش می کنند ناخوشایند است و یا اگر قرار هست اسمی از شعر نو برده شود کلاسیک سرایان گریزی هم به شعر نو زده و شعری قرائت می کنند به نمایندگی گاها تسخیری از نو سرایان و این بد است !!!!

2  

یک نفر یک نای یک فریاد

این هجوم سخت سنگین است

من دلم آرام می خواهد

یک دعا یک آیه تسکین است

و این ترکیب و تلفیق حس یک نو سرای  متنعم از گویش کلاسیک است × و در عین کوتاه  و مختصر بودن  خواننده را به فکر وامی دارد تا با بهره گیری از سبز دعا خود نیز به خود بیندیشد  و در ترنم این آرام او نیز آرام گیرد  

× منظوراینجانب می باشد  جدا از سطح توانم در سرایش  شعر نو

3

عزیزیم خاطر من خاطرت هست

توبودی ومن آن خاطرات شاد وسرمست

توکردی خاطر مارا فراموش

و یا دست زمان ره بر دلت بست

واین هم نمونه دیگری ازترکیب تلفیق ایده ها  یا شعرنو با گویش کلاسیک!!

هنر نیما دادن جسارت به  نوسرایان بود تا بجای بیگاری گرفته شدن توسط صناعات گاها تحمیلی و قربانی کردت ایده ها و تصاویر نابی که در بازه ی زمانی بسیار کوتاهی در ذهنشان جرقه می زد  برحفظ ایده ها و تصاویر ناب اصرار داشته و در این زمینه و با کم رنگ دانستن صناعات  با گویش سهیل و ساده شان سلایق نسل و عصر  جدید را برآورده سازند

هنر دیگر شعر نو بکار گیری واژه ها و الفاظ روزمره  و حتی نخ نما وحتی  جبنش هنرمندانه آنان به منظور بیان معنای متفاوت نمونه اش واژه خاطر در شعر بالا

4

زیباترین

زیباترین  

ما مردمان عاشق

هراشک

هر لبخندمان

بهانه است

ماییم و این غمنامه جدایی

ماییم و شیرین لحظه های دیدار  

گفتم که شعر نومعجزه می کند! شعر نو به واژه های خسته شده از رونق تکرار جانی دو باره می بخشد,شعرنو  پیش و بیش از هرچیز از تعلق و تملق بیزار است,شعر نو حرف دل است! شعرنو فریاد درون است

5

درحدیث آمد حدیث سرنوشت

روزی انسان همان کشتی ست که کشت  

ای مسافر باش اهل عقل و دین

بد مکن تا بد نباشد آنکه می باید نوشت

خوب قرار نبود شعر کلاسیک را نادیده گرفت اصل این است که نباید و نبایست مجبور بود و به اجبارعوامل برونی یا حتی درونی,  ذهن ذاشته های ناب و یا تراوشات فی البداهه ذهنی را  فدای قافیه و قالب کرد  ,اما آنجا که لازم شد باید یا علی گفت  وتوسن قلم را دروادی فوق الذکر به حرکت واداشت! شعر بالا بر دو اصل مهم تکیه دارد 

اول براصل قرآنی الدنیا مرزعه الاخره  که دنیا کشت گاه آخرت است 

دوم بر برداشت ملاصدرا از حکمت  بیان شده درآیات قرآنی به معنای عقل جهت نجات دین از چنگال تحجر و داشتن افکار افراطی  واصرار به اجرا و انطباق های غیر ضرور ومخالف اجتهاد

6

شعر بالا خیلی جدی شد درعوض شعر زیر را که برای دوستی بسیار بسیارعزیزقرستاده ام با اندک تغییراتی می نویسم  

شام تارم گشته سرد وبی سحر  

ای نسیم خورشید را دارای خبر

انتظارم کی به پایان می رسد  

کی زنم لبخند بجای داغ این چشمان تر  *

                                                   * گیرندین ,داغ این چشمان تر :همان اشک سوزانه دیگه!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٦/۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1 

برزمین دل من

دوش باران بارید

همه جا بوی طراوت پیچید

نفسی تازه کشیدم

پریاد

باز من بودم و شعر

عشق غوغا می کرد 

2 

ای وای من که یار 

از من گرفت قرار

آنک  نشسته ام

گریان ز رفت عمر 

حیران ز روزگار

ای وای من اگر

گم کنم این بهار

3

 حدیث عاشقی زیباست اگرچه عشق خود بند است

بده ساقی تو جامی چند که این دل آرزومند است

نمی دانم چه باید گفت نمی دانم چه باید کرد

که می داند حدیث لیلی و مجنون طریق راه ست یا پند است

4

به دنیا دل مبند دنیا سراب است  

هرآنکس یار را نشناخت خواب است

بیا جامی زنیم فارغ ز هر غم

که آخر منزل این دل تراب است

5

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم تنگ

چرا دارد زمان با خاطرم جنگ

خوش آن روزی که بادست تو ای دوست

خلاصی یابم ازاندوه  و نیرنگ

6

بیا خوبی کنیم و خوب بینیم 

غم واندوه ز دشت دل بچینیم

در این چند روزه  فانی دنیا

بجز عشق وصفا چیزی نبینیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/٢٩ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

این ره کهنه عجب حادثه در خود دارد-فرصتی نیست نفس تازه کنم

1)

زدست خیالم ربودی قرار

که صید تو صیاد محال است محال

چه شبها که بر دورچشم دوختم

چه اسرار که از یادت آموختم.

زمان سخت بود سهل پنداشتم

چه امید که بیهوده من کاشتم

دلم سخت بگرفته ازروزگار

که بگرفت از من همه داشتم

2)

کهنه خیال من هرگز,قدر عافیت نمی داند

هرکجا که میلش هست ,اسب خویش می راند

ماییم وقصه پیری ,ماییم حال تسخیری

وای من چرا این دل ,کمترین نمی داند

3)

دوش دیدم شیخ شهرم مست مست

دور از سجاده جام می به دست

گفتمش آن زهد و این عصیانگری!

گفت بی مستی نگیرد یار دست

4)

شب نشسته به کمین

مانده بر دشت غروب

آخرین رنگ ز رد خورشید

باز من مانده ام 

و 

موج خیال 

باز هم جشم من و دست امید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/۱٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

کاش نقشی بزنیم جانانه-شاید این پرده آخرباشد

1)

توگشتی وگشتیم ,نشانی نبود

بجز یاد کرداری از یاد دوست

خوشا همدلی ,عشق,شعروشراب

به مستی رخ یار دیدن نکوست

2

دلم دوش از غصه فریاد کرد

دگرباره یاد تو را یاد کرد  

چرا صحنه بگرفت ز ما روزگار

چرا اینچنین سخت بیداد کرد

3  

زندگی یک چند روزی بیش نیست

بند ز دل بگشا که دنیا بند نیست

مست می بایدبه هنگام گذار

ورنه این غم موج را دستار نیست

---

در عالم شعر و شاعری .جدااز چندو چون توان شاعر رسم این نیست که رک و راست به نقد پرداخت و کسانی را به چالش کشید اما زمانه اینقدر بد شده و و غیر قابل تحمل که آدمی ناچاره برعلیه عملکردغیرقابل قبول وجنایتکارانه بعضی ها فریاد بکشه !!!!!

با یه بررسی مختصر می توان دریافت که در دهه های اخیر تمامی جنایات کشور زیاده خواه امریکا در زمان دمکرات های احمق و بدست عمال آنان صورت گرفته که این باعث تاسف است و شاید هم!!!این یه ترفند است  تا بهتر بشود نتیجه گرفت و به مقاصد خبیث دست یافت  !!!

اگر باور ندارید کمک های اوباما را به رژیم صهیونیستی  ببینید  در هجوم وکشتار غزه و چه خر کیف شده نیانتیاهوی فاشیست از خوش خدمتی و مشارکت به وقت عموسام در قتل عام زنان و کودکان بی پناه فلسطینی

فلسطین ای تن پاره

فلسطین ای تمام عمر آواره

چسان مرحم کنم دردی که درمانش نمی دانم

 کجا پایان دهم رنجی که پایانش نمی بینم

دلم سنگین گرفته ست مرد

ز دست مردم نامرد

فلسطین ای دیار درد

اگرچه سخت ,اگرچه تلخ

بمان نستوه همچون کوه

بزن فریاد همچون ابر

به لطف حق نه چندان دور

برون رانی ز خانه ی خویش

شب ظلمانی  زوروزر وتزویر

البته نباید ونبایستی فراموش کرد که در عصر ارتباطات .آنان که نقشی در تجمیع و یا تهیج افکار عمومی داشته و  و حرف و نقلشان مورد قبول طرفین درگیر است  می باید منطق و عقل را نصب العین خود قرار داده  و بگونه ای بگویند و بیندایشند که شدنی باشد و معقول !! که قطعا این با احساسات چندان همخوانی ندارد 

باید و یایستی قبول کرد که هر کشوری جدا از اهداف و آرمانهای ملی و دینی اش اگر در زمانه کنونی زمام امور را بعهده گرفته است می باید قانون و قواعد سیاست کنونی جهان را که مصلحت اندیشی  از الزامات آن است درنظر داشته  و این ممکن است با اصول و آرمانها متفاوت بوده و وخاطرما رابیازارد

امروزه ما با 12 میلیون جمعیت فلسطینی و اسراییلی مواجه ایم به روایتی شش میلیون فلسطینی و شش میلیون اسراییلی  وایجاد یک کشور با توجه به وجود تند رو ها در هردو جناح  و نبودن شرایط تحقق یک روند انتخاباتی سالم و دمکراتیک اصلا و ابدا متصور نیست 

امروزه وبا توجه به ایجاد یک کشور به نام اسراییل  به مدت یک نیم قرن (جدا از بحق یا نا بحق بودن آنان ) و اینکه هستند کسانی که اگرچه نیاکانشان مهاجرند و متجاوز اما خودشان زاده این سرزمین بوده و برون راندن آنان ودادن شعارهای نشدنی! منطقی و میسور نیست  

جدا از اینها اسلام اصلا وابدا اهل ظلم نیست و خدای اسلام بسیار بخشنده  و واقع بین است آیات کریمه ی فراوانی در قرآن کریم هست که بحکم الا ماقد سلف   علی رغم ناحق بودن بعضی قواعد . ضوابط در زمان جهالت  دستور به نادیده گرفتن این  رابطه  های ظالمانه و گناه آلوده  داده اما اجرای و تداوم  ان را  بعد از نزول آیه شدید نهی کرده ومنکر خوانده است  (همانند به تزویج درآوردن هم زمان دوخواهر در زمان جاهلیت  ) لذا ما باید و بایستی سعی مان این باشد که برای ایجاد دو کشور مستقل فلسطنی و اسراییلی در جوار هم تلاش کنیم  و نگذاریم نقشه خبیث انگلیس مکار در ایجاد یک موضوع چالش برانگیز در منطقه خون بی گناهان رابرزمین ریخته ومانع از این شود تا مسلمانان علی رغم داشتند سلایق گوناگون با در نظر گرفتن اصول در اتحاد و اعتلای یک  امت صلح اندیش و آرمانی اسلامی بکوشند   وثروت ومکنت خود را در راهی غیر از جنگ بکارگیرند

ناگفته نماند سیاست جمهوری اسلامی در دفاع از مظلومان فلسطنی  و مسلح کردن آنان برای دفاع از خود که امریکا و رژیم صهیونیستی را وادار به قبول واقعیت نموده  وصهیونیست های افراطی راوادار به تسلیم کرده قابل ستایش است

آری نقش جمهوری اسلامی در اعتلا و دادن عزت و کرامت به  کشورهای مظلوم منطقه   همانند خورشیدی درخشان در تارخ خواهد درخشیدو باعث خجلت آل سعود و شیو خ منطقه و... که در زمانه ی لازم برادران دینی خود را تنها گذاشتند هرگز از خاطر مردمان کشوری بنام فطسطین محو نخواهد شد و

البته این مهم می بایست با یک عزم واراده جهانی : یرای شناسایی جنایتکاران جنگی که سردمداران جنگ طلب اسراییلی بوده همراه باشد و می بایست سردمداران خونخواراسراییلی که برای اهداف وایده های صهیونیستی .نژاذپرستی شان   به مدت نیم قرن خواب وآسایش از فلسطینیان مظلوم و یهودیانی که سالها با آنان درصلح وارامش زندگی کرده اند گرفته است  محاکمه ومحکوم گردند

درمشاهده ظلم  

طرفداری که هیچ !!

حتی اگر سکوت کنی 

قطعا بنوعی شریک جرمی

بیایید 

با هم

وبا تمامی وجودمان

برعلیه صهیونیزم فریاد بزنیم.

عجیب است!!

درعصر حقوق بشر ودرعصر انقلاب ارتباطات

 دربرابر چشمان حیرت زده جهانیان

غزه را به آتش کشیده  ومی کشند

و

امریکا

هنوز

دلواپس منافع ملی است!!

مردمان آزاده جهان

بیایید باهم

ظلم وبی عدالتی را نفرین کنیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/۱٢ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

پشت این پنجره 

یک عالمه یاد

یک عمر خیال

زندگی باید کرد

عشق را باید داشت

شاید امروز تمام فرداست

* یه دوست خوب دارم ,دوستی خوب و خوش قلب , مهربان  و  مردم دوست, در محضر حضور یادش این شعر سروده شدی

2

کوچه های خیال من عمری است موازی اند

و

من

خسته

با پای آبله

بازهم

ارزوهایم را ضجه می زنم

3

شبانگاهان

من و

حجم و

سکوت و

یاد

دلم فریاد می خواهد

4

عاشقی را پیشه کردن کار هر دلدار نیست

مرد می خواهد

سینه ی

شرحه شرحه از فراق

* شاید نسبت به نوشته ها بالا مصداقی نداشته باشه. یاکه افت حال و هوا داشته باشه! که صد البته داره !  اما سخت نگیرن توش واژه ی عاشقی هست و اینکه این روزا هرچیز و همه چیز عوض شده  و خلق و خوی آدما شده  خلق و خوی  ماهواره ای. نه اینکه ماهواره بد باشه که این  یه باید   تکنولوژیه که دیر یا زود  فراگیر میشه که شده.  امااز اونجایی که ... خودتون بهتر می دونید... !!! منظورم کنترل حزبی و گروهی  و حتی دانشگاهی نیست بلکه  کنترلی از جنس نجابت وحیا و یاکه داشتن حرمت فرهنگ ها و اداب و رسوم

5

بیعدالتی از جنس سکوت

و حمایتهایی از تبار وقاحت

حقوق بشر ر ابگویید ول معطلی

وقتیکه فاشیستهای اسراییلی

شبانگاهان غزه را به خاک و خون می کشند

و اوباما

سرمست از رضایت گنگره

باز هم به جایزه صلح نوبل می اندیشد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/۳ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

یک نفس تا صبح مانده است-من پرم از حس سرسبز نسیم

1

گاهی ازشعر پرم

گاه پراز خالی

باز فردا منم ویه عالمه کاغذ

خنده های آقا بقالی

2

من دلم تنگ است از این تاریک

این سنگین حزن آلود

کاش ره کوته کند خورشید

کاش آرامم کند امید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٤/٢۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

من و تنهایی و یک عالمه درد - وای اگر زمزمه عشق نبود

1

کهنه سنگی چند

ردپای یاد

سکوتی سنگین

حجمی از فریاد

شاید بتوانید حدس بزنید کجا بودم یا که منظورم کجاست ! پست و بلند روزگار را باید داشت و شتاب این شب و روز

یولج اللیل فی النهار و یولج النهارفی للیل و سخر الشمس والقمر کل یجری لاجل مسمی...

اوشب را در روز داخل و روز را درشب و خورشید وماه را مسخر شما کردتا هریک تاسرآمد معینی به حرکت خود ادامه دهند

2

کهنه دردی  است درون دل من

شب سیه کرده و صبر برده ز من

کاش یک لحظه مرا دریابی

باور فاصله سخت است بین تو  ومن

3

گفته بودند;

گفته بودی;

خسته ای از همدلی!!!

پس چرا دشت خیالم را

چنین

اندوه باران می کنی

4

الا ای اهل  اولی خاطرات چند

برون از خانه و آواره تاچند

شدن مردان حق مسخ سیاست

چرا جنگ و چرا قهر و چرا بند

 5

از رنگ گریزانم

نیرنگ نمی دانم

ساقی بده جامی چند

من در پی عرفانم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٤/٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

می خواهم نوشید مست خواهم کرد با نی ناله ی شعرم عشق را فریاد خواهم زد

بهانه تر از بهانه ام

بهانه ی باران

صفای باغ

صداقت دشت

سلامت ده

دلزده ازشلوغی این شهر دودآکنده

و این کوه ساکت و مبهوت

که تمامی دامنه اش را ساختماهای چندین و چند طبقه به یغما برده اند

و

چشمه ای که چتد سالی است در بند شاه لوله هاست

پراز بهانه ام

بهانه ی:

باران

 باغ

 بلبل

نوای نی

حافظ خوانی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۳/۳۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi