دمی با شعر نو
 

1

آسمان شهرمان ابری است 

باد با خود بد خبردارد 

خاموش  و تنها درخت پیر می داند 

که می باید به دوش باد بسپارد 

آخرین برگ وجود خویش 

آسمان قلب من  هم گشته است تاریک و ابرآلود

سخت  دلتنگم

 بازگویا باد  با خود بد خبردارد 

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۱ آبان ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

باز یک یار دگر رفت ز خانه ی دل ما 

دست ایام گرفت صبر زدست دل ما

نیست پایان براین کهنه کتاب

این نه آخربرگ است ازبرگ محفل ما

2

گفته بودی که هوایم داری 

رفتی  و هیچ نگفتی به که ام بسپاری 

اشک هایم نکندچاره کار

نیست درخاطر این شهر غم دلداری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٩ آبان ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

فصل رابطه  ها سرد است

و

سبز سلام خزان زده 

ایکاش می شد زندگی را " ری  ست کرد "

و دل ها را با دوستی و عشق" آپ تو دیت "

2

به اوج می خوانی ام 

افسوس

که بال های دلم شکسته است 

و

زمان 

سر مست از جاودانگی اش 

تاب خیال را از من گرفته است

 3

گل های مصنوعی,  عطش باغ را از من  گرفته اند

و پنجره دلم ,باغ را باورندارد

در شلوغی بازار  وقتی که عروسک  های شبکه ی من تو  کبکشان از تحریف وتخریب تاریخ  خروس می خواند 

می ترسم  چشمانم تیز توان دیدن  را به رنگ لعاب دنیا  بفروشند  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢ آبان ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

بستی تو بر من روی باغ   

این دل ز تو دارد سراغ

برمن گناهی نیست نیست 

ای وای از درد فراق

من عاشقم دیوانه ام 

دردی کش میخانه ام 

برمن گناهی نیست نیست 

پر کن تواین پیمانه ام

می گیرد این دست زمان

ازعاشقان نام ونشان 

برمن گناهی نیست نیست 

چندی دگر افسانه ام 

پيام هاي ديگران ()        link        ٥ آبان ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

می توان باور داشت  ,می توان باور کرد

که خدا مال همه است

اگر این فاصله ها ,همه از جتس صفا بود و ثواب

دورتر  ها, قد هم بود هوای دلمان 

 دور تر ها همه مان فارغ از وسوسه مال  ومقام 

دلمان فرادرا باور داشت و سلامت را نیز 

همه بودند ,خمینی هم بود

وای اگر خامنه ای باز تنها باشد یابماند تنها 

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٩ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم تنگ

چرا دارد زمان با ما سر جنگ 

محبت نیست مروت مرده گویا

زمین افتاده را کی می زنند سنگ 

2

گرفته است خواب از من یک پری روی 

به خنده ی ناز و سحر چشم وابرو 

به آن عهدی که برعشق اش ببستم

هزاران شب کنم با اشک و غم خو 

3

ما زمین افتاده ایم 

حیران  ز دست روزگار

هجمه دارد این خزان

هردم کنم یاد بهار 

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٠ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

اااااا

  1

زیباترین خاطره ها را  رقم زدم

 در

عالم خیال

آنجا که حرف ها همه حرف دل است

آنجا که واژه ها از احساس پر اند 

و

جاری آب نیز 

بیا به قد یک نفس همدل شویم 

یا که همره 

2

از مردمان دورویی لجم می گیرد 

و از آدم هایی که  زرنگی را آخر خط اند

مگر نه اینکه :

پنجره های بسته از باد می ترسند 

و پرده ها نیز

من دوست دارم با تمامی وجود صداقترا فریاد بزنم

من دوست دارم تمامی مردمانی  را که  خودشان هستند با تمامی وحود تبلیغ کنم

من دنیای مجاری را نمی پسندم چرا که خیلی از اسم ها خودشان نیستد و فصل رایطه ها کاغذی است    

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi