دمی با شعر نو
و

درجوامعه ایکه از نظر فرهنگی و ساختار اجتماعی  دارای عقب افتادگی و فاقد نهادها و پایگاههای لازمه است سخن از دموکراسی ضد دموکراسی است و سخن از تساوی حقوق اجتماعی افراد , سخنی نابجا  و مضحک است  چرا که هسته های اجتماعی با داشتن اهرم های قومی و قبیله ای و ثروت افراد همه پارامتر ها به زده لذا آرزو و آمال  دینی و غیر دینی که خواستار تساوی  حقوق و محقق شدن عدالت اجتماعی است خواستی نابجا و غیر قابل اجرا خواهد بودواگر بر این مهم دخالت های فرامرزی نظامی,اقتصادی ,سیاسی  و....اضافه کنیم به این نتیجه می رسیم که باید وبایستی واقع بین بود و ازدادن شعارهای ایده آلیستی خودداری کرد و برای خواسته های مختص جوامع فرامدرن خود و جامعه خود را در معرض خطرهای ناشی از تضعیف   حاکمیت مرکزی قرار نداد

زمانه غریبی است

امریکا , انگلیس و فرانسه شده اند ناجی جهان

وبه همت رسانه های استعماری

ویتنام ,افریقای جنوبی  و الجزایر و.... ارخاطرمردم زدوده شده است

زمانه عجیبی است !

کشور صهیونیستی و متجاوز اسراییل  شده است  مظلوم منطقه

و حاکمان متحجر  و بی رحم وهابی عربستان شده اند منادیان اسلام رحمت

زمانه غریبی است

خون مردم مسلمان سوریه و عراق و لیبی و ...مفت چنگ سیاست بازی های غرب شده است

وارزش خون هرمسلمان کمتر از قیمت یک بشکه نفت است

باید بفکر سلامت سگ ریس جمهور امریکا ذر کاخ سفید بود

باید نگران  خوشگذرانی فلان شاهزاده انگلیس در جزایز فلان و بهمان بود

باید نگران معشوقه جدید جنیفرلوپز بود 

بحث بالا  هشدار نسبت به شناخت موقعیت و درمعرض خطرقرارندادن کشور و مردم به بهانه ی واهی است

اینکه نمی شود براساس تجارب کشورهای دیگر برای کشور خودت نسخه پیچید  

اینکه عوامل زمان مکان فرهنگ دین خلق خو و آداب و رسوم هر کشور  و ایضا عوامل خارجی برحسب زمانه بر تغییر وتحولات هرکشور  تاثیر گذار بوده و هوشیاری و هوشمندی اجتماعی نیروهای اجتماعی خصوصا روشنفکران و سیاستمداران ملی و مذهبی را می طلبد  

دنیا رو به تکامل است 

همراه با دستاورد های علمی و اجتماعی و انقلاب ارتباطات که باعث کم رنگ شده مرز ها و فهم بیشتر ملت ها و ملل گشته  و این رشد در همه زمینه هاست خصوصا زمینه های اجتماعی ملموس تر است   و ما می بینیم که به موازات این دستاورد ها  دیگر انقلاب های خونین , کشت وکشتارهای قومی و قبیله ای  و یا نبرد  چریکی (مسلحانه)  نه تنها قابل قبول نیست بلکه بشدت منفور ومطرود است لذا مابجای انقلاب های خونین ما با انقلاب های رنگی  و تغییر و تحولات نرم مواجه ایم ,چیزی که به نوبه خود محصول رشد علمی اجتماعی  جوامع بشریو محبوب ومطلوب انسانهای صالح و صلح طلب است .

اما  سیاست های استکباری  و جهان سرمایه داری به سرکردگی امریکا و انگلیس  انقلاب های رنگی را برنتافت (و با کمک ایادی داخلی و خارجی و با پمپاژ خواسته های نابجا و غیر قابل اجرا در  کشورهایی که برای خواسته های خودبه انقلاب های رنگی  متوسل شده و با نشان دادن  یک رنگ و یا یک نشانه پشتوانه مردمی خواسته خود  را به دولتمردان نشان داده و مقدمات یک تغییر و تحولات  آرام وبدون خونریزی را فراهم سازند  به سمت و سوییقهر وخشونت کشاند و دیدیم که حرکت های اولیه و خواسته های اجتماعی کشورها  پس از ضعیف شدن حاکمیت مقدمه ای شد برای ظهور و حضور نیروهای جنگ طلب و آشوبگرو عوامل بیگانه  و دنیا شاهدنیست و نابود شدن نظم و نظام در این کشورها شد 

حقیقت این است که انقلابهای رنگی که دستاورد تکامل و اعتلای جوامع اند همگام ,همسان و همپا با  دیگرپارامترهای یک جامعه مدرن بوده و  اینگونه جوامع از نظرطبقاتی  قابل تحمل اند (رجوع شود به مقاله برسر عقل آمدن سرمایه داری  نوشته شهید دکتر شریعتی : ایشان در این مقاله معتقدند که  دنیای سرمایه داری بات  مکتب مارکسیست خصوصا تفکر سوسیالیستی برخورد صفر و صدی نداشته و برای جلوگیری از انقلاب های گارگری اقدام به دادن امتیازات لازمه به گارگران نموذ :امتیازاتی همچون مسکن, خدمات ذرمانی و خصوصا بیمه بیکاری  و.... )

 جوامع  مدرن  و پیشرفته  که از نظر فکری در سطح قابل قبولی است  و مردم آن نسبت به جامعه شان احساس مسئولیت کرده  و کمتر کسی تخطی از قوانتین اجتماعی می نماید   ودر این جوامع هیچ گونه نشانی از تعصبات قومی و قبیله ای وحتی دینی نیست در اینگونه جوامع انقلاب های رنگی  یک راهکار  مدرن ومطلوب است 

متاسفانه ایده  انقلاب رنگی همانند  دیگر تفکرات و ایده های خارجی  بصورت ناقص  ونامتناسب با ساختار جوامع عقب افتاده  وارد  کشورهای جهان سوم گشته   ابزاری شدبرای  کشورهای غربی تا توسط آن اقدام به تضعیف حکومت هایی که مورد قبول و یا مخالف  منافع نامشروع آنان بوده نموده  و پس از تضعف نظام توسط رسانه ها  و ایادی داخلی و خارجی  بنان این کشور ها رابرهم ریخته و آنان را براندازند

 کشور ها یی  همچون  ,لیبی , سوریه و...قربانی دکترین جدید استعمار شده و هم  امریکای جهانخوار همراه با ایادی مزدورش در   کار ایجاد اخلال وآشوب در دیگر کشور ها می باشند  

 و متاسفانه نیروهایی از جامعه  با تکیه بر خواسته هایی ایده آلی  و با تحریک ایادی چیدا و پنهان  برای آزادی زنان , وآزادی بیان و ....اشک تمساح می ریزند 

وچه کسی که نداند امریکا همه تخلف های نظام متحجر آل سعود   رابخاطر منافع ملی نادیده گرفته و این کشور را که عقبه گروهای تند رو و جنایتکاری همچون طالبان,القاعده , و داعش و.. نه تنها تحریم نمی شود که تقویت هم می گردد !!!

چه کسی که نداند وضع حقوق بشر در ایران اسلامی بسیار بسیار بهتر ازکشورهای منطقه بخصوص نظام وهابی و فناتیک آل سعود است 

چه کسی است که نداند  که ایران اسلامی متاثر از اجتهاد امام  ره  در رابطه با بسیاری از دستاورد ها دید موافق ومثبت داشته و زندگی  مدرن را برای عموم مرد خصوصا معتقدان به مذهب اسلام  و سایر مذاهب قابل تحمل و تامل نموده است:

ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۸/٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

به کجا می بری یم موج

ساحل

پراز

حادثه است

2

شب پر از خستگی است

خسته دلم خسته ز شب

 چه کسی همدرد است

بامن و با این تن رنجور ز تب

3  

خواستم شعری بگویم

شعر همراهم نشد  

واژه خسته اند یا من خویش راگم کرده ام

شعر از تکرار می نالید ومن از افت و خیز حال خویش

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۸/۳ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

علی مردی که هم دیروز و هم امروز و هم فرداست-علی خورشید حق برقله تاریخ

مهربانا

بی تو تنهایی من

درد بزرگی است که پنهان نتوان

مهربانا   

چه کسی گفت محبت مرده است

خنده ات

همدلی و

همدمی ات 

غم و اندوه زدوش دل من می گیرد

مهربانا

تو بمان

مهربانا تو بخند

با تو هر لحظه عمرم بهاراست بهار *

                                                   *برای کسی که مهربانی اش برمن ثابت شده است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٧/٢٠ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

خدایا چاره ای دنیا پراز ظلم وجنون و نابسامانی است -دل آشوبیم دمی آرام می خواهیم

اینکه دنیا درجلوگیری از چالش های داخلی کشور ها ناتوان است!

اینکه ما شاهد حضورو ظهور گروهای فناتیک و جنایتکاری چون طالبان .القاعده و داعش بوده   وخواهیم بود! علت عمده اش عدم واقع بینی و ارجح دانستن منافع  وسودآوری های ملی منطقه ای  و حتی نژادی  و عدم برخورد با راه و روش و تفکر نظام تمامیت خواه وافزون طلب سرمایه داری است که هر محدودیتی را  به هر دلیل پذیرا نیست 

سلامت دنیا دارد هرینه ی تفکر و نظام اسرافگر سرمایه داری گردیده و می گردد .

اقتصاد کشورها و اقتصاد دنیا نیاز به طرح ریزی علمی با تفکرفرا مرزی داشته و درنظر گرفتن سلامت و بقای محیط زیست جهان به این مهم بستگی داردو این با هرج ومرج روابط کنونی جهان و کشورداری باراهکارهایی سرمایه داری  تضاد و تقابل داشته  ودارد

اگر انسان و منافع انسانی محور کار قرارنگرفته و ایدئولوژی و برداشت های عدالت خواهانه دینی نه برای اثیات خود که برای همسو و همراه بودن با امنیت و سلامت روحی روانی نسبی انسان اقدام عاجل ننمایند بدون شک تلاش های جاری نتیجه بخش نبوده  و ماها شاهد بلیه هایی همچون صهیونیست در گذشته و داعش و ... درآینده ییخواهیم بود:

بیایید دنیا را نه برای خود که برای همه بخواهیم

بیایید نه با خود که با همه همدرد باشیم

من از زندگی طبقاتی منزجرم  و از کسانی که به هر دلیل این ظلم را  توجیه می کنند  

دنیا مال خداست و خدا مالک دنیا

حدودخدا محدود به قوانینی تنبیهی و خشک و مورد علاقه وهابی ها و آل سعود نیست که بیایند بنام اسلامبا وقاحت مردکان بیگناه را سرببرند   برعکس

تا قضاوت هست دخل وتصرف در نوع تنبیه نه برای نفی یک امر حقوقی  الهی که برای ارائه  راهکاری مرحله و نتیجه بخشدر همان راستاست 

ادیان عموما و اسلام بالاخص دین عطوفت رحمت است واین رحمت و عطوفت فرامرزی و فراعقیده ای است  در قرآن کریم ناس و انسان عموما مخاطب است و اگر به مسلمان و ومومن اشار ه می شود برای نجات این انسان است  

شیعه به امامت عقیده و اعتقاد دارد نه برای اثیات حقاتیت خود که این امری است مختص خدا و در روز بازپسین  شیعه به روشنگری و روشن بینی و سعه صدر امامان عقیده دارد و به امر اجتهادبرای تلطیف و انطباق دستورات دینی  و محق ساختن اطاعت و تبعیت داشتن از آنان با حفظ اصول اما با اشکال و اقوال جدید  

شیعه تفکرش جهانی است و بدور از تعصب :

ملیت ,نژاد ,زبان  و مرزهای جغرافیایی حل و مواردی شاید در مراحل و مواردی اندکی مورد توجه باشند اما درشیعه انسان اصل است و احساس مسئولیت در برابر این انسان و برای این انسان  و این باداشتن یک تفکر جهانی جهان مدار که همسو با عرف و قوانین علمی و الزامی جهانی است مطابقت تام دارد

شعیه عدالت خواه ست  و عدالت فقط وفقط با موافق بودن با مدیریت واحد جهانی و تعبیت از یک نظام مقبول جهانی  وتلاش برای محقق شدن آن امکان پذیراست

در تفکر شیعه داعش و القاعده کیلو چند ؟!!!  

شیعه خمینی مخالف کشتن بیگناهان است

شیعه خمینی حرکت های انتحاری راقطعا محکوم وحرام می داند 

در شیعه خمینی هدف هیچوقت وسیله را توجیه نمی کند  

بحث ما داغ کردن تضاد و تقابل متاثر از اهداف مغرضانه خلیفه های امویان و عباسی و شاه و شهچه هان صفوی و چه چه نمی باشد که برای محقق شدن اهداف و تحریک مردمان به جانبداری غلو آمیز و گاها غیر عدالت اسلامی می پرداختند و متاسفانه الان همان افکار و عقاید مستمسک شده تا تندروهای سنی و شیعی  که غالبا سرنخ هدایتشان دست استعمار انگلیس است مردمان بیگناه را باهم بد کرده و بجان هم بیندازند

اختلاف اولیه تشیع وتسنن یک اختلاف اصولی در زمانه ی خودش برای معرفی چگونگی ت تشکل  و تداوم حاکمیت اسلام بود که  هرآنچه مقدر بود واقع گردید و خوشبختانه هم شیعه هم تسن آنقدر از راه و رویه رهبرانشان الگو وسیره دارند که بتواند چگونگی تداوم راه  و عمل درخط رهبران خود ادامه داده و مق بودن خود رامحقق سازند

 اینک این اختلاف و در عصر غیبیت دیگر اصل نیست بلکه یک سلیقه و یک اختلاف رای در نوع نگاه و عمل به احکام است  

احکامی که می باید یک مسابقه  و یا رقابت سالم برای بهتر و بهترنشان دادن اسلام  رحمت و عطوفت باشد 

 این احکام  دارای ابعاد کوناگون است که بعد تشرع و انجام مناسک می بایست دارای کمترین  تفاوت  بوده و چون امری الهی است و انجام  و عمل به آن باعث ثواب و عقاب آخرت  نم باید منشع تضاد و تقابل باشد که متاسفانه بعلت قشری گری و بعلت اینکه این اعمال و مناسک نون دونی بعضی ازسردمداران دینی و حکومت هاشده است  امروز شده است عامل اختلاف

اصلی که بجای بهتر بودن :بدتر بودن و خشک سر بودن وسبک مغزی را تبلیغ می کند

اصلی که بیشتر مربوط به خود سازی است  

اصلی  و اصولی که روح و روان فرد را پالایش میدهد تا بهتر باشد و بهترین

اصلی که فرد را آماده می سازد تا در برابر قانون و قوانین اجتماعی تسلیم و مطیع باشد

اصلی که فرد را مهیا میسازد تا در نیود قوای انتظامی و بازرسی  نظارت خدا را براعمال رفتار  خود ببیند و حس کند

بگفته امام خمینی (عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نگنید ) این گفته امام رابا جان دل  باورکند  

قظعا امروزه هیچ مسلمانی حق ندارد بنام اسلام  به جان و مال مسلمان دیگر تجاوز وتخطی کرده  و همانند دوران قبیله ای  و قبیله پرستی نه برای خدا که برای آمال و اعمال دنیوی غالبا تعصب آمیز و غیر الهی و انسانی  جان مسلمان دیگر را بگیرد

اصولا در عصر انقلاب ارتباطات وجهان وطنی  همه ادیان در یک صف هستند و دارای یک هدف که هماناایجاد انگیزه های مثبت  معنوی و انسانی در جامعه شلوغ و فراصنعتی کنونی است چه برسد به اسلام و مسلمانان که با داشتن محمد ص و قرآن  و اعتقاد کلی به توحید و نبوت و معاد هرگز نمی توانند و مجاز نیستند با هم اختلاف داشته باشند

برادر زاده ام صبا جان حین نوشتن این مطلب گفته ذیل از دکتر علی شریعتی را فرستاد  و من دیدم با مطلب من بی ربظ نیست نوشتمش برای حسن ختام :

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سردعوا بردیم

وقسم ها خوردیم ما بهم بد کردیم  ***

                                                                          ***شهید دکتر علی  شریعتی

2

باش تا یکباردیگر  چاره اندیشی کنیم

طرح نو ,آهنگ نو,همراه آبی آسمان

ای تمام جنگ و نومیدی و نامردی  

تمام خطه و نیرنگتان مطرودتلاش شومتان مزموم

آی ای مردان مرد, ای راهیان صبح آزادی

همتی شاید برون رانیم زشهر خویش این تاریک

گمانم پشت آن کوه بلند استاده است خورشید

دوچند مانده ست تا دیدار,بزن تکبیر,مشو نومید  

3

دوست دارم نفس آخر را

داشته باشم

پرازعطر گل و رایحه آزادی

دوست دارم آبی باشم

اوج را  سجده کنم

فارغ از زور و زر وحجم سیاه تزویز

دوست دارم من

مردم شهر

پراز حس سلامت باشند 

دوست دارم که فقر

واژه طرد وغریبی باشد  

کس نشناسد

دوست دارم نفس آخر من

پر از

شوق رفاقت باشد  

دوست دارم  

همه با هم برابرباشیم

دوست دارم همه با هم برادر باشیم 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٧/۱۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

عدالت اجتماعی شرط اول مقبولیت هرحکومت است و اهرمش تقوا و انظباط اداری ولاغیر

1

کاش یاد تو بیاید به مهمانی من

تا که یک عالمه شوق شود ارزانی من

محتسب خرده مگیرراه براین خسته مبند

عاشقی کهنه شرابی است برای غم وتنهایی من

2

شب 

     ستاره

               ماه

                  مهتاب

عالمی دارد دم سبز خیال.

ای عبور سردوزرد خاطرات 

تکرارتان محکوم

بی امان اصرارتان مطرود

شب

       ستاره

                ماه

                    مهتاب  

من پراز شعرم

در این سبز پراز آرام 

من پرازشعرم

دراین مهتاب پرالهام

واژه ها  ,ای آیه های شور وشوق وعشق 

همدل و همراه  من باشید

تاکه بنویسم

تاکه بنشانم

نشانی چند از امید

برای مردمانی که ز هر نومید دلتنگ اند  و فردا را پراز خورشید می خواهند

3

می توان شعری سرود برچهره  هابنشاند گل لبخند

می توان شعری سرود بر رهروان خوش گفت از امید

می توان از صلح گفت از دوستی از عشق

می توان  تکبیرگفت و مردمان ظلم را از شهربیرون کرد

4

باعرض معذرت از چند شعربالا اولی نقش من در سرودنش کمتر از بقیه بوده لذابنوعی دلچسب تر و یا طبیعی تر است  و ایضا شعر پایین که حال و هواش با بالا فرق می کند و این هم حرف درون است و ببخشید اگر سبز نیست  

برگ ریزان است

آسمان ابری است

شعر دلتنگ است 

بادوبوران صحنه گردان است

ای دریغا از نیست آن شاعر 

آنکه گفتاپادشاه فصل ها پاییز*

آنکه چندی چهره اش چونان که صدها برگ پاییزی دردورن خاک پنهان است

برگ ریزان است

فصل دلتنگی است 

باز هم پاییز

شهر رایک فصل سلطان است                                               

*زنده یاد شاعربزرگ:شاملو 

5

درون دل غم ناگفته دارم

زدستم رفته است صبروقرارم

خداوندا اگردستم نگیری

به مویی مانده روزوروزگارم  

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٧/۱۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

کاش این کهنه خیال

همچنان باشد و باشد

تا من

پرکنم مانده این سالی چند

فرق شعر نو با شعرقدیم یا کلاسیک اینه که شعرنو مال زمان حاله و زبان حال ولی شعر کلاسیک به خلق و خوی گذشته تعلق داره  !گواینکه درشرایط خاص علی رغم این تقسیم بندی جابجایی این دو نوع گویش الزامی است اما حقیقت این است که مردمان امروزی دیگر حوصله خواندن اشعار عریض و طویل را نداشته  و اصلا حس شم نیست آدمی  درگیر با صد جور مشگل خواسته و ناخواسته خودشرا هم به زور تحمل می کند تا اینکه دیگری را در قالب الفاظ و القاب غالبا غیر واقعی و چابلوسانه بتعریفاند

از دیگر تفاوت و تمایز شعرنو با شعر کلاسیک این است که شعر کلاسیک عمدتا نگاه به یرون دارد تا درون ,برای خوش بودن و خوش داشتن دیگران قدم و قلم شعرش را به حرکت درمی آورد ولی شعر نو نگاهش به درون است شاعران شعر کلاسیک عمدتا به دیگری توجه دارند و شاعران شعر نو به خودشان 

شعر کلاسیک غالبا مصلحت گرا و کاسبکارانه است در صورتی که شعر نو عصیانگر است و منتقد البته این به معنای نادیده گرفتن گنجینه تمام ناشدنی ادبیات کلاسیک ما نیست که مای افتخار و مباهات ماست و سکوی ترقی ادبیات کنونی ما !اما اینکه امروزه و بعد از انقلاب مراجع رسمی بیشتر به سمت و سوی ادبیات کلاسیک غش می کنند ناخوشایند است و یا اگر قرار هست اسمی از شعر نو برده شود کلاسیک سرایان گریزی هم به شعر نو زده و شعری قرائت می کنند به نمایندگی گاها تسخیری از نو سرایان و این بد است !!!!

2  

یک نفر یک نای یک فریاد

این هجوم سخت سنگین است

من دلم آرام می خواهد

یک دعا یک آیه تسکین است

و این ترکیب و تلفیق حس یک نو سرای  متنعم از گویش کلاسیک است × و در عین کوتاه  و مختصر بودن  خواننده را به فکر وامی دارد تا با بهره گیری از سبز دعا خود نیز به خود بیندیشد  و در ترنم این آرام او نیز آرام گیرد  

× منظوراینجانب می باشد  جدا از سطح توانم در سرایش  شعر نو

3

عزیزیم خاطر من خاطرت هست

توبودی ومن آن لحظه های شاد وسرمست

توکردی خاطر مارا فراموش

و یا دست زمان ره بر دلت بست

واین هم نمونه دیگری ازترکیب تلفیق ایده ها  یا شعرنو با گویش کلاسیک!!

هنر نیما دادن جسارت به  نوسرایان بود تا بجای بیگاری گرفته شدن توسط صناعات گاها تحمیلی و قربانی کردت ایده ها و تصاویر نابی که در بازه ی زمانی بسیار کوتاهی در ذهنشان جرقه می زد  برحفظ ایده ها و تصاویر ناب اصرار داشته و در این زمینه و با کم رنگ دانستن صناعات  با گویش سهیل و ساده شان سلایق نسل و عصر  جدید را برآورده سازند

هنر دیگر شعر نو بکار گیری واژه ها و الفاظ روزمره  و حتی نخ نما وحتی  جبنش هنرمندانه آنان به منظور بیان معنای متفاوت نمونه اش واژه خاطر در شعر بالا

4

زیباترین

زیباترین  

ما مردمان عاشق

 

هراشکهر لبخندمان بهانه است

ماییم و این غمنامه جدایی

ماییم و شیرین لحظه های دیدار  

 

اهل دلیم فریادمان بهانه است

گفتم که شعر نومعجزه می کند! شعر نو به واژه های خسته شده از رونق تکرار جانی دو باره می بخشد,شعرنو  پیش و بیش از هرچیز از تعلق و تملق بیزار است,شعر نو حرف دل است! شعرنو فریاد درون است

5

درحدیث آمد حدیث سرنوشت

روزی انسان همان کشتی ست که کشت  

ای مسافر باش اهل عقل و دین

بد مکن تا بد نباشد آنکه می باید نوشت*

 

منظور فرشته ای  است که رو شونه ی چپ مون نشسته است و کارای بدمونومثلا می نویسه

 خوب قرار نبود شعر کلاسیک را نادیده گرفت اصل این است که نباید و نبایست مجبور بود و به اجبارعوامل برونی یا حتی درونی,  ذهن ذاشته های ناب و یا تراوشات فی البداهه ذهنی را  فدای قافیه و قالب کرد  ,اما آنجا که لازم شد باید یا علی گفت  وتوسن قلم را دروادی فوق الذکر به حرکت واداشت! شعر بالا بر دو اصل مهم تکیه دارد 

اول براصل قرآنی الدنیا مرزعه الاخره  که دنیا کشت گاه آخرت است 

دوم بر برداشت ملاصدرا از حکمت  بیان شده درآیات قرآنی به معنای عقل جهت نجات دین از چنگال تحجر و داشتن افکار افراطی  واصرار به اجرا و انطباق های غیر ضرور ومخالف اجتهاد

6

شعر بالا خیلی جدی شد درعوض شعر زیر را که برای دوستی بسیار بسیارعزیزقرستاده ام با اندک تغییراتی می نویسم  

شام تارم گشته سرد وبی سحر  

ای نسیم خورشید را دارای خبر

انتظارم کی به پایان می رسد  

کی زنم لبخند بجای داغ این چشمان تر  *

                                                   * گیرندین ,داغ این چشمان تر :همان اشک سوزانه دیگه!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٦/۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1 

برزمین دل من

دوش باران بارید

همه جا بوی طراوت پیچید

نفسی تازه کشیدم

پریاد

باز من بودم و شعر

عشق غوغا می کرد 

2 

ای وای من که یار 

از من گرفت قرار

آنک  نشسته ام

گریان ز رفت عمر 

حیران ز روزگار

ای وای من اگر

گم کنم این بهار

3

 حدیث عاشقی زیباست اگرچه عشق خود بند است

بده ساقی تو جامی چند که این دل آرزومند است

نمی دانم چه باید گفت نمی دانم چه باید کرد

که می داند حدیث لیلی و مجنون طریق راه ست یا پند است

4

به دنیا دل مبند دنیا سراب است  

هرآنکس یار را نشناخت خواب است

بیا جامی زنیم فارغ ز هر غم

که آخر منزل این دل تراب است

5

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم تنگ

چرا دارد زمان با خاطرم جنگ

خوش آن روزی که بادست تو ای دوست

خلاصی یابم ازاندوه  و نیرنگ

6

بیا خوبی کنیم خوبی بینیم 

غم واندوه ز دشت دل بچینیم

در این چند روزه  فانی دنیا

بجز عشق وصفا چیزی نبینیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/٢٩ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

این ره کهنه عجب حادثه در خود دارد-فرصتی نیست نفس تازه کنم

1)

زدست خیالم ربودی قرار

که صید تو صیاد محال است محال

چه شبها که بر دورچشم دوختم

چه اسرار که از یادت آموختم.

زمان سخت بود سهل پنداشتم

چه امید که بیهوده افروختم

دلم سخت بگرفته ازروزگار

که بگرفت از من همه داشتم

2)

کهنه خیال من قدر عافیت نمی داند

هرکجا که میلش هست ,اسب خویش می راند

ماییم وقصه پیری ,ماییم حال تسخیری

وای من چرا این دل ,کمترین نمی داند

3)

دوش دیدم شیخ شهرم مست مست

دور از سجاده جام می به دست

گفتمش آن زهد و این عصیانگری!

گفت بی مستی نگیرد یار دست

4)

شب نشسته به کمین

مانده بر دشت غروب 

آخرین رنگ ز رد خورشید

باز من مانده ام و موج خیال 

باز هم چشم من و دست امید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/٥/۱٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi