دمی با شعر نو
 

باید از نو شعر گفت

یا که

از نو واژه های خسته را معنا کنم

سبز از دستم گرفته است  

هجمه تکرار ها  

سالها در خاطر من مانده است

لذت  دیدار ها

نیکی پندارها

گرمی گقتارها

باید از نو شعرگفت

باغ و بستان خسته از میدان  شهر

از نفس افتاده اند 

سالهاست پژمرده اند

کس نمی گیرد ز گل هاشان سراغ 

باید از نو عشق را معنا کنیم  

باید از نو عشق را معنا کنیم 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

راحت از جانم گرفته ست ,موج موج شعر وعشق

این بهشت است یا که می گیرد زمن شوق بهشت

گشته ام  حیران ز  گفت این درون 

من نوشتم یاکه  دست روز و شب, این قصه رابر من نوشت 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

خظاب به آنانی که بیرحمانه با هرعنوانی حقوق های گزاف می گرفتند یا می گیرند

آتشی در جانت افتد

ای که آتش  می زند نامهربانی های تو

آتشی برجان ما

مردمان راستی رفته اند

یا که

 درخوابند

من دلم سنگین گرفته ست مرد

 زین همه نامهربانی

در نبود مردمان همدلی و هم زبانی 

در نبود مردمان مرد.

رونق نامردمی ها

حمله ی نابخردان

زندگی هایی پراز اسراف ,

داشتن ها

بهره بردن  های  سخت و سنگین و خفن  از خوان بیت المال 

قصه هایی اینچنینی

عمق مذموم  وقاحت

ای کسانی کین چنین  خون شهیدان  را به ثمن بخل بگرفتید

ای کسانی که  ندیدید

حرمت ایثار

یا که

صبر مردمان دین

خون دل خوردن

برای عزت اسلام  

وای من

مردان نامردی چه نامردند

گوش هاشان کر

چشم هاشان بسته

گفتمان شوم شان مزموم  

سینه هاشان تنگ و سرد و سخت

مرگشان نزدیک

 کین چنین آکنده است دنیای شان با خوی وخصلت های نامیمون استکبار

خودستایی

غرق در خوردو خوراک با خانه های آنچنانی

بولهب های  زمان و روزگار ما

 

بولهب هایی که دردمردمان فقر هرگز نمی ببنند

فقررا هرگز نمی فهمند!

اشک ها

لبخند ها

سفره های خالی از روتق

خانه های سرد

زجر و

 سختی چشم انتظاری

خجلت پیوسته و پر درد بابا

حسرت و اندوه بی پایان مادر

آری آری باید از نو چاره اندیشید

انقلاب دیگری شاید

یا دیگر باره

با یاد خمینی

همره  و همراه بارهبر

باز هم ازفقر گفت و مردمان برتری را باز هم تاراند

باز هم تکبیر ها را در سه نوبت

برعلیه مردمان سلطه یا زور وزروتزویر درتمام  شهر جاری ساخت

همچون رود 

من دلم سنگین گرفته ست مرد

خسته ام

از حرف های گنگ

گفته های  مملو  از تکرار

باید از نو چاره اندیشید

طرح نو افکند

خانه راباز یکسان کرد

مردمانش نیز

خانه را باز بایدبا جواز وحی راحت دید

مردمانش نیز

باز باید گفت در شهرودیاری که فقط نام علی جاری ست

بهر فخر و سلطه

بهر ثروت های نامیمون مورثی

بهر رانت

بهر وقاحت

بهر خوش خوردن ز بیت المال

فرصتی هرگز نخواهد بود

رخصتی هر گز نخواهند داد

مردمان مرد

راهیان عدال

شب ستیزان را بگویید

تا سحر یک چند مانده است

صبر می باید

و بودن

در راه اسلام

رجعت  در ره توحید

 عزت  همره توحید

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

در عصر  فاصله ها

در اوج تهاجم فرهنگی

باید

شهامت را

شجاعت را

یا که

سلامت را

اوج ببخشیم

و 

شدن 

را .

هوایی شده ام

دلم برای همدلی مردمان یک رنگی پراز خواستن است

با شرابی که مستی ندارد

و

خورشیدی

که نورش عاریتی نیست .

دوست دارم به دیاری بروم که خدایش مال همه است 

ومردمانش 

همه از یک جنس

یک رنگ

یک باور

مردمانی که تفاوت را نمی فهمند

مردمانی که تفاوت را تفاخر نمی دانند

با کودکانی 

که 

دنیای شان همه  یک شکل است

بدون سقف

بدون مرز

پراز آبی اوج

و رویا هاشان به هیچ  نه ای محدود نمی شود 

و

نداشتن  

معنایش نبودن نیست

دلم در هوای مردمانی است که انتخاب را خودمی خواهند

و شدن را خود معنا می کنند

دلم در هوای مردمانی است که سلامت را با رنگ خدا می فهمند 

یا که می ببینند

یاکه می خواهند

دلم در هوای مردمانی است که جنگ را نفرت دارند

وکشتن را

با هرنامی 

با هر توجیهی

جنایت می دانند

یا که

دخالت

در مشیت الهی 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

عشق را گفتم 

گفت

سخنی تازه بگو

که در

رونق این جنگ وجدال

یا که

از وحشت این شهر به  عصیان  و هوس آکنده

پرم از تنهایی

2

تشنه ام 

تشنه بارانی چند

فصل پاییز دلم

خسته است خسته زبیداد خزان

گرچه ره دور و زمستانش سخت

لیک من

منتظر فصل بهارم  بهار

2

شب اگر بشکندم

می شکنم

خلوت شب 

پرم ازعشق به فردا و سحر

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

 فقر را کاش نمی دانستیم

یا

نمی  فهمیدیم

همه مان قد ,هم ایم

یا که مانند هم

و

جهان

مال خداست  

ای که  با مال ومنال

دل ودین می شکنی 

برحذر باش که خود می شکنی

دو قدم مانده

به صبح

آتش افتاده به دامان شب  

همه فردا را

خوش می بینیم  

پر

نور خورشید 

پر ایمان

پر

عشق وامید 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ  إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿١٣

ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است

2)

کاش می شد باز پایان داد

این پراز اندوه این فصل جدایی را

کاش می شد باز هم خوش دید

لحظه های پر  ز شوق آشنایی را

کاش می شد زندگی را رونقی بخشیدجانانه

کوه و دشت و ده,

نوای نی ,

طبیعت را,

دوستی های خدایی را

3)

روز و شب خوش نیست با جانم  

مانده روزی چند میهمانم

ساقیا پر کن تو جامی چند  

من  ز مکرو افت وخیز  راه حیرانم  

4)

دلا خو کن که دنیا را از این ما خوبتر بینیم

از این پست و بلند این تارو جنگ آندود  غمگینیم

چه حالی می کند شیطان  چه مغرور است این انسان  

خوش آنروزی که باتکبیر ,بساط ظلم برچینیم 

5)

ی که مرا امیدی  

ای که پر از نویدی

باز آ و دستمان گیر

از دست هر پلیدی  

6)

قصه ما غصه مان از یاد نیست

این جهان  دلخسته از مجنون واز فرهاد نیست

عشق را گم کرده ایم  تلخ است این جنگ وجدال 

چاره می باید که ما را تاب این بیداد نیست 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

مگر نه اینکه داعشیان وجانیان انتحاری متعمدا قاتل مسلمانان و دیگر مردمانند

 وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا النساء ﴿٩٣

و هر کس، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می‌ماند؛ و خداوند بر او غضب می‌کند؛ و او را از رحمتش دور می‌سازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است  

1)

خونین ترین ایام, با توحرف دارم

گریان و غمگین کشته هایت می شمارم

مظلوم عراق ،مظلوم یمن ،مظلوم فلسطین 

جز جان خود بهر دفاع از تو چه دارم.

داعشیان، تکفیریان این فتنه از چیست

طراح این ویرانگری  وقتل ها کیست

من شک ندارم ریختن خون مسلمان

از کینه آل سعود وحامیان جانی جنگ صلیبی است 

چندی است دشمن گشته است حاکم به میدان

افتاده جان مسلمین در دست شیطان

باید بنام عقل و دین طرفی ببندیم

همره شوید ای مسلمین با مردم غیورایران .

ایران دیار حق و دین وصالحین است

مردانه  در کار نجات مسلمین است

یارب نگهدار وارث حق خامنه ای

با نور اوظلمت زبون و شرمگین است 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1)

وقتی که عشق را من ,شوقی دوباره دارم

وقتی که درد وغم را ، من هیچ می شمارم

قایق اگر شکسته ست ,گرداب گرچه سنگین

 من بهر سبز ساحل  دل برتو می سپارم

 رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ 

2)

ماه زمضان رفت ز دست دل ما  

آن پر از فیض آن روشنی محفل ما  

بارالها تو ببخشا ی ما رابه علی  ع 

شاید که دگر سال نباشیم در این منزل  ما

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿البقره۱۸۳ 

 ای افرادی که ایمان آورده‏اید، روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهیزکار شوید. (۱۸۳ 

3)

چون باد پرشتاب است روزوشب و زمانه  

چندی دگر نباشداز ما یکی نشانه 

لیلی کجاست  مجنون؟  شیرین کجاست؟ فرهاد

ساقی بده تو جامی  مطرب بخوان ترانه  

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٥ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi