دمی با شعر نو
 

1

بی تویک عالمه مشگل دارم 

رخصتی تا به ناز نگه ات دل و جان بسپارم  

کس ندانستای آیت عشق

 که من ازدوری تو بیمارم  

2

اهل آرام بودم عشق تو حیرانم کرد 

 شهره شهر نمود و خانه  ویرانم کرد

همچو مجنون در دشت یاکه فرهاد بکوه  

خسته پای پر آبله سرگشته و نالانم کرد 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

 بگذار بمیرم که در این حادثه مردن

صد شوق به دوری زتو و مهر تو دارد 

ای ماه من, ای سبز, ای جاری امید 

با عشق تو این  بود و نبود سلسله دارد

یک عمر دویدیم نشد چاره ی این درد 

باز آی که با یاد این پست و بلند حوصله دارد

یاران همه رفتن دو چند مانده ز ابرار

خوشحال حریف است که با مردم  دلبسته به تو مسئله دارد  

هر چند زمان سخت,  جهان خسته زبیداد  

ما مانده ز آن خیل هنوز در ره و دلداده به آن پیر خمینیم 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

من و شب 

تا صبح بودیم تنها 

او ز فردا نگران 

من به عشق فردا  

2

این چه حسی است که با مننجوا دارد

چون برونم به درون دارد روی  

چون درونم روز و شب  رخصت صحرا دارد  

سالها رفت زعمر

من هنوز در خم این راه و ره ام

چاره  ام نیست بجر جام می وساقی و آن  کهنه شراب 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٤ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

مه رخی نقش رخی زد به پرده ی دل من

لیک دریاد نماند گرم  گرفت از غمگین محفل من  

سالهاست خسته ز خود می پرسم 

چه کسی باز کند بند ز بند دل من 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

عطرسبزه زار

شادی و بهار 

اوج آسمان

ابردرگذار 

بارش خورشید 

خنده بلبل

رقص گلعزار

ایکاش که  نبود

فصل خزان

ایکاش که یادت

تو خاطر من

تا ابدمی ماند 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

 وادی زمان 

 دشت  بیکران 

رد پای  عشق یا بهانه اش

چشمه یا سراب

یا نشانه اش

حیرانم   من از این همه  نیاز

تشنه ام پس  از این همه تلاش 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

وقتی که خزان آمد خود را بربهار دیکته می کند  جه می شود  کرد 

 وچه کسی رامی باید مقصر دانست  

 ای روزگار 

تکرار این سپید  و سیاهت  عمرم را بد جوری نشانه رفته است 

من از فصل آخر نمی ترسم  

اما از اینکه هنور هم که هنوز است با خودم کنار نیامده ام دلنگرانم

 چراکه 

چشمانم  کم سو تر از آنندکه جوردیگر ببینند  

اگر جه دیر

اما هنوزهم که هنوز است دوست دارم پرنده خیالم جفت امیدش را پیدا کند 

باشد که نسیم  بیداری را فریاد زند

و پتجره ها چونان که پیش در ترنم صبح  باغ ها راشادمانه نفس بکشند 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

چه زیبا می شود فردا ,اگر با هم به دور از فقر و از تبعیض ,جهان را نقش دیگر زد

1

کاش می شد سبز بود و سبز ماند 

من در این سنگین هوای سخت دوداندود

 خزان را سخت می ترسم

واز حجم سکوت زرد و حزن آلوده هر باغ  

دلم آرام می خواهد نماز شکر باید خواند

2

چه آسان می شودهر سخت را آسان تحمل کرد

اگر بر خاطرت پیوسته بنشیند

یا که

بنشانی برپرده ی دلت

 گرم  حضورآن  تگاه  یامستی آن خنده پنهان را

ز من بگذشت اما می نویسم  

تا صبوری باشد از بهر دل صاحب دلان عاشقانی چتذ

دلم آرام می خواهد به دور از این شلوغ آباد

سکوت ده

              صفای باغ

                           نم باران  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi