دمی با شعر نو
در این دنیایی فانی اسم ها و..ظرف اند و ابزار. آنچه اصل است ومی ماند اعمال است

رد پای اشک هایم را زمان از من گرفت

گم شدم در حسرت حرفی که آرامش نبود

گشته ام حیران زقومی

کین چنین بر دوستان خویش شیرین می زنند

چه آسان و چه بی خیال به ندیدن  ها و نفهمیدن ها  اصرار داریم . چه راحت دیگران را از خود می رانیم  و به این راندن مباهات می کنیم  . اگر اهل صلح هستیم و مدارا  راهش فدارکاری و ایثار است نه فدا کردن دیگران  . خیلی اوقات برخورد تند و غیر منطقی ما ناشی از ترس است . و ترس  عامل فرار و فراری شدن از حقیقت. این ترس می تواند ما را به ندیدن ها و نخواستن ها عادت دهد و یا دیگرا ن عادت های رسوب بسته و کهنه ی شان را برماتحمیل کنند  .عاداتی که اگر برای خیلی ها  عادی باشد برای ماها که درد و دغدغه دین داریم یا رسالت معرفی دین( نه برای این نسل و عصر که برای عصرها و نسل ها )این امر  یقینا پسندیده و قابل قبول نیست  گیریم که همه حرفایی رقیب درست نباشد گیریم که رقیب دروغ بگوید گیریم که رقیب نخواهد .... بفهمد آیا این معضل را می شود با ضرب و شتم و با ترفندهایی که اگر برای خیلی ها مباح باشد بر ما حرام است مرتفع نمود . این اعتراضات و این حرئت و جسارت بیان اعتراضات حتی اگر تماما مغرضانه و بر باطل باشد بدون شک دلیل و دلایلی غیر از ساده اندیشی و ساده انگاری مادارد. چی نداشتیم ؟چی در اختیارمان نبود ؟چه گفت و گفتاری را برمابسته بودند ؟ چه نگفتیم ؟کین چنین اقشار قابل توجهی از جامعه و غالبا دانشجو و اهل علم  خشمشان گرفته( به حق یا بنا حق) و بر ما خرده می گیرند ؟ راه و روش و طریقه ی  اصلاح و بازگرداندن امور به راه اصلح و صواب بدون شک راه و رویه ی که در پیش گرفته ایم نیست !

خدایا تو خودت مردمان اعتدال و میانه روی را قدرت و عزت بده تا این ملک و ملت و این جمهوری اسلامی را نه برای آدم ها و باندها که برای عصرها و نسل ها نگهدارد. شکی نیست که مردمان حال و آینده و مردمان عصرها و نسل هیچوقت و هیچگاه یک گونه و یک فکر نبوده بلکه اهل تکاثرند و شک نباید داشت که مردم سالاری دینی . عدالت خواهی و آزادی تا مرز مطلق است و این مطلق نه به معنای بی بندباری و ندیدن حریم ها و حرام ها بلکه به معنی نفی برتری یک قوم یک قبیله یک جناح و یا یک تفکر و تدبر است  

وای ازمردم تصمیم وای از شوق شتاب

کاش آن دوست نمی گفت چنین

کاش ان خانه ی امید نمی گشت خراب

وای اگرنقشه آن یار شود نقش برآب

         بی پرده بگویم که: من از خامی و یکدندگی دوست دلم می گیرد

یک نفس فاصله

تا مرگ

چه حالی دارد ؟

ترس دارم من از این

باد

 گویا که :خیالی دارد

سالها از عمرم گذشته بیش و پیش از  نصفی اش

عمری را درتب و تاب گذراندیم  و گاه و بیگاه به طرفداری از این و آن/ این و آنی را ازخود رنجانیدیم و یا سبب خوش به حالی مردمانی چند شدیم شناخته و ناشناخته. دانسته و یانادانسته ما را به برانگیختن  یا برانگیخته  شدیم تا در کوی برزن جولان دهیم و باعث جولان مردمانی چند باشیم بی جیره و بی مواجب .

وحال سر پیری انگاری که این رسم و رسوم یا که رویه عادتمان شده است و ترک عادت موجب مرض . لذا باتاثیر و تاثر از حال و هوای زمانه   به طرفداری  از یک نفر و یک جناح دم گرفتیم تلاش کردیم  و ...غافل از اینکه اینجا سرزمین ازما بهترون نیست اینجا حساب حساب هست اما کاکا خیلی اوقات برادر نیست .اینجا جناح  گروهی که می آید یا می خواهد بیاید از پس و پیش تدارک همه چیز را می بیند  و در یک مرز بندی قاطع سره را از ناسره جدا کرده یک چند را خودی و دیگران را در طرفه العینی  غیر خودی نامید ه و حریف چه بخواهد و یا چه نخواهد بعداز انتخابات دیگر خودی نیستیم  .  دیگر کسی تره برایشان خرد نمی کند . و ما اینرا می فهمیم حس می کنیم و در نیت و نگاه دوستان سابق و رقبای چند لخت پیش می بینیم  .باورمان شده که راه و رسم این دیار یا که وادی ما عجیب است وبین حرف تا عمل فاصله . تصمیم آن نیست که در حضور گرفته می شود و یا گفته می شود که باید گرفته شود . تصمیم ان است که در جلسات تحت هرنام چه پیدا و چه پنهان گرفته می شود .  و گند بزند کد ها و کلاماتی که برای شناسایی یا چاق سلامتی در موقع و مواقع ارتباط گرفتن ها  رد و بدل می شود  . دم از علم می زنیم می خواهیم علمی عمل کنیم اما سرتاپایمان را آداب و سنن سنتی  فراگرفته  و خواهی نخواهی مجبور به حرکت و اطاعت از چارچوبه ای هستیم که گروه و جناحی که به آن تعلق داشته و یا  و یا طرفدارآن هستیم  برای ما تعیین و ترسیم کرده  و می کند  .

حقیقت این است که عصر و نسل انقلاب و حرکت های خشن  انقلابیون  به سر آمده و ودر دنیایی کنونی  هیچ عقل سلیمی دل در گرو اینراه و رویه ی نخ نما نمی شود .  و این بعلت انفجار یا که انقلاب ارتباطات و ایضا علم و آگاهی مردم و مردمان تمامی کشورهاست و ایضا اثربخشی غیرقابل انکار پارامترهای اقتصادی . فرهنگی . جغرافیایی و یا  حتی زمانی

حقیقت دیگر این است که مردم  بعنوان نیروی سوم  برای خود اصلند و اصلیت دارند .

مردم  این زمانه دیگر لشگریان گوش بفرمان و بی چون و چرا یی نیستند که برای آمال و امیال  گردن کش و یا شاهی جاه طلب  به میدان آمده  به هرسمت و سویی روانه شوند . دیگر نمی شود بدون دلیل و بدون توجیه مردم  را به انجام هرکاری وا داشت  . مردم فهمیده اند که برخلاف دوران گذشته و عصر و نسل شاهان  و حاکمان مستبد و زیاده خواه  .این حکومت ها هستند که  می باید درخدمت آنان باشند و برای آنان کار کنند  . مردم دریافته اند که بقا و فنای حکومت برعزم واراده ی آنان  استوار است . و حاکمان نیز فهمیده اند برای جلب و جذب مردم باید با ارائه ی برنامه های علمی و عملی  قدم در میدان گذاشته  و برای  محقق شدن اهداف و اقوال  سعی و تلاش  کرده و در مواقع معین به مردم گزارش کار بدهند  . با توجه به تغییرات متاثر از زمان و زمانه  دیگر فصل ها و فاصله ها  شفاف عمل کنند . دیگر نمی توان و نمی شود باعث  مردم  رااز دید و دیده دیگر مردمان و یا جهانیان پنهان و یا دورنگاه داشته شوند . دیگر هیچ حاکمی نمی تواند بی خیال از تاثیر و اثر افکار و اعمالشان در سطح جهانی دستور ضرب و جرح و .. این و آن را داده و یا عصری  نسلی را به بند بکشد . دولت ها خوب می دانند که داشتن شهرت  خوب و مقبولیت از عناصر کلیدی جهت بهره دهی و بهره گیری از دانش و داشته های دیگر کشور هاست به همین دلیل و دلایل دگر   عصر عصر  مردم و مردم سالاری است . مردمان هر کشور و مملکتی صاحبان و ولی نعمتان آن شهر و دیار و یا کشورند  و حاکمان اگر در خدمت این مردم و حقوق بگیرشان حال در کسوت حاکم و اگر اهل  این حاکمان  اهل دین  و دینی اند مسئولی آنن چندین و چند برابر است  اینان برحسب دستورات دینی   محبوبیت . مشروعیت و مقبولیت شان رابطه ای ناگسستنی  با برون داد و ماحصل خدمتشان به مردم است اینگونه حکومت هاخدمت به مردم را موجب رضا و رضایت خدا دانسته و مردم را ولی نعمت خود می دانند   و چه بداست اگر  حامیان  یا جناحی که سنگ دین . دینداری به سینه می زند  به لطایف الحیل سعی در جدا سازی و یار گیری قشر و یا اقشاری از این مردم را دارد  . اینان باید بدانند که حکومت و حاکمیت این دنیا ماندنی و مانا نیست   اما راه و رویه ی غلط و تکیه بر طرد و اختلاف اگر ایجاد شده وبماند تا ابد نحوست و گناهش  گریبان گیر کس یا کسانی باشد که براین امر اسرار دارند . شعر اول این مطلب  در حقیقت شوکی بود به کسانی که در مسند تصمیم گیری درباره مردمان سیاست است  مردمانی که ممکن است راه و روش آنان درست نبوده و یا برخلاف میل و مرام ما باشد  که مبادا متاثر از حال و هوا و در تب و تاب رقابت کسی را در شرابط بسیار سخت قرار داده و یا برآن حکمی درشت برانیم و شعر می خواهد این حس را درما ایجاد کند تا درست و منطقی و با رحمت عمل کنیم 

حاصل بود و نبود من و تو

نقش این نقش و نگار است بر پرده ی مانای زمان

باش تا نقش و نگاری بزنیم جانانه

وای اگر ساده بگیریم وخطایی بکنیم

شکسپیر چیزی به این مضمون دارد

                                        people  die but the devil remain

 و اینکه:

خاطرم آشفته است

از بس که

مردان نشان آشفته اند

کس نمی داند

کدامین سو برد

امواج دریا  قایقم

این روزا اونایی که باید و بایست  میدان دار باشند و مشکلات رو  راست و ریست کنند یه جورایی کم کاری می کنند . اینان بایست بدونند که  جاه و مقام. اسم و رسم  و خیلی چیزایی که آنان مفتخر به آنند نعمت خدا و از قبل سعی و تلاش  امام ره و شهدا و مردم  است .اما هم اینان  متاثر از علل و عوامل پیدا و پنهان  . برخواسته و برگرفته از وسوسه های خودآگاه و ناخودآگاه . یکسویه و یک رویه فکر کرده و دوست دارند  آنچیزی را ببینند که می خان  نه آنچیزی که وجود داره  و این خیلی بده  و این می دتونه فاصله ها رو بیشتر و بیشتر کنه

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدم

یه وری غش بکنه

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدم

نبینه که یه عده

با خر مراد سورتمه می رن

یار گیری خیلی بده

وقتی یه عده

روز و شب از دروغ

سیما آتشی بشن

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدما بشن

یلخی خودی و ناخودی

یار گیری خیلی بده

وقتی که خیلی خیلی هاشبا

به آسمون نیگاه کنند

بغض کننداما  ز ترس هیچی نگن  

یارگیری خیلی بده

وقتی که

آدم تو خونه ش غریب باشه

یا اینکه  همسایه واسش قمیش بیاد

کاشکی می شد یه جوری

همه رو با هم ببینیم یا که بخای م

کاش می شد هر کسو هر  جوری که هست قبول کنیم

بی خیال بشیم که ماها برتریم

یا که بهتر می دونیم

شک نکن

خدا هم

اینجوری می خاد

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

در رجز خوانی تزویر و دروغ . شک نکن حادثه جان می گیرد

***************

دل مبندیم به خوش رقصی باد

آیت سبز ز ما می گیرد

وقتی که میخای بنویسی و بگی اونی که بیخیال از هرچیز و همه چیز در درونت جا خوش کرده. بدور از  هر ترس و تردید هر چه می خواهد از دل تنگش بر زبان می راند و اما تو که در  حصار محسوس و نامحسوس باید ها و نباید ها  دربندی و درگیروبا حسرت او را نظاره گری و بر خلاف رای و نظرت  به خود این اجازه را می دهی که آنگونه بگویی و بنویسی که می باید  و  حال که حرف از باد به میان آمد  با اجازه نوشته ای را که متعلق به سالهای پیش است دوباره تکرار می کنم:

من آن ابرم

که می بینم خزان باغ و می گریم

تو آن بادی

 که بر مرگ گل و گلزار می رقصی

تو خوش دیدی

 دم امروز می بینیم فردا را 

رابطه ی گریه و امید و اینکه گریه و امید لازم ولزوم همند . گاهی اوقات چند قطره اشک دوای درد آدم های حسرت است .گاهی اوقات اشک ها بجای آدمی حرف می زنند و اندکی از  تالم درونی مردمان دلتنگی می کاهند . خیلی اوقات خبرها گریه آورند اما بعضی اوقات هم این گریه است که خبر می آورد

ای که سرمست ز پستی و مقام

برحذر باش که این کام 

 حباب است حباب

وای اگر لحظه یپایان برسد  

یک کمی فکر کنیم چگونه می شود یک انقلاب مردمی و محبوب که مردم  مردمانش در مدت سی سال با جان و دل از آن دفاع کرده اند آنک به مرتبه و مرحله ای رسیده باشد که انبوهی از جوانانش که عمدتا از اقشار تحصیل کرده  هستند از هرچیز و همه چیزشان گذشته و با آمدن به خیابان ها در اشکال گوناگون لب به اعتراض می گشایند و تعداد اینان آنقدر ملموس و محسوس است که حاکمیت از تمامی ابزارهای موجود اعم از نیروهای امنیتی و رسانه ای و ترفند های خاصی که درجهان برای کنترل و سرکوب حرکتهای اینچنینی لازم است استفاده می کنند   و نمی توانند آنرا کنترل کنند قطعا مشگل ملت و مملکت چندآشوب گر  که در این بستر دست به تبلیغ و تخریب می زنند نیست گو اینکه این آشوبگری و ساختارشکنی و کسانی که نام و نانشان در شلوغی بازار و از بین رفتن امنیت مملکت است  یقینا برای محقق شدن امیال و آمالشان در دو جناح متخاصم نفوذ می کنند  و به اصطلاح دولبه ی یک قیچی هستند که دارند برهرچیز و همه چیز صدمه می زنند  باید و بایستی با تدبیر و تدبر به آسیب شناسی انقلاب اسلامی  پرداخته و با شناسایی علت ها در خصوص درمان و مرتفع کردن معلول ها اقدام عاجل نمود . شک نباید کرد که پیش شرط و نقطه ی آغازین این حرکت وحدت است  و وحدت جز با احترام و اکرام به سران  جنش سبز و اقدام در راستای  محقق شدن حداقلی خواسته هاشان که پرداخت به قانون اساسی و پرهیز از خودی و ناخودی نامیدن  غیر ضرور  و نهایتا پرداخت  به  بیانیه شماره ١٧ مهندس موسوی  ممکن و میسور نمی باشد     

باش

بر پرده ایام زنیم 

نقش درست

یک چند دگر خاطره ایم

خدا نکند هرکسی که به نوعی در امور این مملکت ماموراست ویا وظیفه ای بعهده دارداز انجام درست  آن سر باز زده و  در رساندن اخبار و گفتار درست به مسئولین و مبادی امورکوتاهی نموده و یاآنرا با اغراض شخصی و گروهی ممزوج و ملوث نماید

فبدل الذین ظلمواقولا غیر الذی قیل لهم

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

تلخی اگر که نیست یک دم صفا کنیم -ساقی بیار باده تا غم رها کنیم

١)

تئاتر در تئاتر

سالن نمایش

یه پرده  گنده . ضخیم 

پشت پرده ... سرو صداهای درهم و برهم ؟ انگاری که دارند چیزی رو می کشند

یه نفر تو سالن :

تخمه

پسته

ویه مشت تماشاچی  قر و قاطی

چند تا پسر و دختر اونورند و انگاری که خوششان نمیاد یاکه ازانتظار

حوصله شون سر رفته

 ردیف اول چند زن و مرد با چادر و چارقد مشتاق و منتظر

ردیف بعدی  چند تا زن و مرد  ظاهرا جوری دیگه  .. بگی نگی همه بی خیال یا که بی تفاوت

 پرده به کناری می ره:

 یه خانواده  یا یه ...   اطاق بزرگ  و شلوغ  .... چندتا بچهی قد و نی قد که   تو دست پا لول می خورند. چندتا دختر و پسر با شکل و شمایل مختلف و یه مرد گنده که مستبدانه لم داده به دوتا بالشت گل منگولی

مرد گنده خطاب به بقیه:

ببینید من کاری بهتون ندارم  فقط خوبی تونو می خام . قصد ندارم مجبورتون کنم که چی بخاین و چی نخاین ...چی  دوست داشته باشین  و چی .. یه  دفعه با عصبانیت رو به خانما :

بابا این ... حرقشو میخوره   .. انگاری کلمه ی سین لا ی دندوناش گیر کرده  و بعد یه کم آرومتر .:یکی میشه این بچه هارو جمع و جور کنه.. 

مردگنده دوباره ادامه میده :آره ...اما من دوست ندارم دیگرون یه طور دیگه شما روببیند اصلا   بد ببینند .  یه دختر بچه ی کوچکی آسته از مامانش می پرسه :

مامان بد ببیند یعنی چی ؟ یه پسر جون انورتر یا لبخندی شیطنت آمیز  یعنی مثل من

 مامان دختر بچه  هیچی نمی گه .فقط یه کم مرتب تر می شینه  

 مردگنده دوباره ادامه میده : آخه من چند تا پیرهن بیشتر از شما  پاره کردم

دختر بچه ای که تو تماشاچی ها بغل مامانش نشسته مامان  چرا  اون آقاهه پیرهناشو پاره کرده؟

داداش  همون دختر بچه چند سالی بزرگتره .. اه اینم باز سئوال کرد و بعدش با کم حوصلی گی :شاید مثل لباسای  من بهش بزرگ بوده خواسته نپوشه

همون ماما ن با مهربانی :پسرم یه کم گشاد گرفتیم تا برا سال بعد هم بشه تنت کنی و به دوستات نشون بدی

همون پسر امااینبار با دلخوری :

مامان همه دوستام لباساشون از من قشنگتره

یه مرد که همراه اوناست : با عصبانیت :ساکت شو پسر

تو ردیف جلو یه زن نسبتا مسن : نمایشنامه های  آموزشی عالی اند

همان دختر بچه :مامام عالیه اند یعنی چی

مادر : هیس خانم ناراحت می شن

همان پسره یا داداشی رو به خواهرش البته با عصبانیت : عالی یعنی زهر ...که چشمش به باباش میفته و میم میم کنان ساکت میشه

دختر بچه هم ساکت میشه  و بعد رو به مامان : مامان یه چیزی بخر بخوریم .

پرده اول می افته چراغا روش می شن یه نفر از مسئولین میره رو سن :

با لبخند :سلام امیدوارم  تا اینجاشو پسندیده باشین . و پشت بندش :

اصولا ما سعی کردیم نمایشنامه ای داشته باشیم مفید  و آموزنده 

و بعد با حالتی عالمانه : مفید برای همه جور آدم با هر سن و سال .البته اگه بعضی ها خوششان نمی یاد یا که نمی فهمن  می تونند ...به ناگهان یکی از تماشاچی ها   بلند می پره تو حرفش:  شاید  دوست ندارن بفهمن 

همان مسئول .اما این دفعه جدی و یه کم عصبی : لطفا ساکت ... مکث ... و دوباره ادامه میده :

 ما علاقه مندیم جواب  تمامی سئوالات و ابهامات رو  بدیم ومی دیم .اصلا اومدن من رو صحنه به همین دلیله و  اصولا انسان متعهد انسان مقید و انسان  مو...

باز همون دختر کوچیکه » مامان مقید یعنی چی ؟

همان داداشییعنی: خفه ..و بعدش  یه چیزی در گوش مامانش میگه

مامان: پسرم درب ها رو بسته اند تا آخر نمایشنامه نمیشه رفت بیرون

 صدای دختر و پسرا ی  جوونی که اونور بودن و کلی هم کفری توجه پسر بچه رو   جلب می کنه

پرده دوباره کناره میره  : 

همون خانواده اما انگاری که شلوغ شده و ریختن تو هم

آدم گنده  :  رو به یکی از خانم های میان سال :راستی  جمال نیومد . یه زن مسن  که انور تر نشسته و  اونم مثل این آدم گندهه  ازش حساب می برند با طعنه :

از مامانش بپرس !منظورش عروسشه

یه زن رنگ پریده و نحیف که مامان همون جونه . یعنی جمال : زیر لب یه چیزهایی میگه و شوهرش که یه مرد میون ساله  نیگاش می کنه

همان خانم باترس  رو به دخترش می کنه: نسیم جون برو ببین دادشت اومده

یه دختر جون که بنظر میاد چندان هم خلق  خوشی نداره :

 به من چه

مادر دوباره اصرار می کنه و در برابر اسرار مادر و عصبانیت پدر :

 دختر جون اعتراض می کنه :اصلا به حاج بابا چه که ما کجا میریم .

انور تر یه خانم دیگه  یا که عروس : هیس بابا دنبال دردسر می گردین

باز هم همون آقا گندهه یا حاج بابا :رو به همون زن مسن:

شام چی داریم

زن مسن از من می پرسی !

یه خان دیگه که ظاهرا از همه عروسا بزرگتره  :حاج آقا پول کم داده بودید گوشت گرون شده  و ..

حاج بابا  حرفشو قطع میکنه : حتما باس گوشت باشه وبا عصبانیت :

نابره رنج گنج میسر ...

یکی از پسرای تماشاچی :

اه بازم این شعر ...

یه دختر  که کنارش وایستاده با خنده به مرد گنده اشاره می کنه :

ببین  سهیل رنج چه قدر بهش ساخته

اصلا چرا ما باید رنج بکشیم  و بعدش .. ببین من یه دوست دارم همه ی خانوادش تو خارج اند  و ...

یه دختر جون باز هم ازتماشاچی ها با لبخند یه نیم نگاه معناداری به این دختره میندا زه و با هم می زنند زیر خنده

پسره که بگی نگی یه کم رفته سر کار :

تا کی ما باس  این حرفای تکراری رو....  که دختره آهسته وشگونش می گیره

دوست همون پسر معترض : هی.صحبت! هرچه بود تموم شد  باس بریم

پرده می افته

همه راه می افتن

یه رهگذر که دم درب خروجی واستاده  خطاب به همون دختر و پسر  جوون: 

چطور بود

دختره :

برو ببین

دختر کوچلویی که زیاد سئوال میکرد حالا توبغل مامانش خواب رفته

و پسر از اینکه  چیزی واسه اش نخریدن بد جوری عصبانیه

دم درب خروجی یه دفتر یاداشت هست و یه اقایی  هی تکرار می کنه : لطفا نظرتونو رو بنویسین تا مستفیض بشیم

ایندفعه همون پسره یا دادشی ازباباش می پرسه :بابا مستفیض یعنی چی ؟

 بابا با کم حوصله گی   : مستفیض یعنی خفه  . راه بیفت دیر شد !

٢)

بر ما گذشت

برشما نیز بگذرد

ای وای مان ز منفی تراز

یاکه خالی توشه راه

این قسمت یه مبحث جداست  شاید تک ضرب و ضربه ای بر هوش و حواسمان که کجای کاریم .چگونه ایم ؟ چگونه باید باشیم ؟با کیا راستیم یا که خوب ؟ باکیا بدیم ؟ اصلا چرا بین این کیا ها تفاوت بگذاریم ؟ یه روانشناس معروف گفته واسه اینکه بتوانید دیگران را تحمل کنید و یا  که درک . خودتان را جای آنها قرار دهید  .درقران کریم می فرماید  :لا یکلف نفسا الا وسعها .. و این می تواند یک اصل باشد برای  ما و شاخص و شاخصه ای برای تعادل رفتارمان . اینکه اولا خود را بشناسیم . خوب و بد اعمال و افکارمان را با توجه به داشته و داشته های مادی و معنوی یمان بسنجیم . نه مغرور شویم به توانمان و نه مایوس از ناتوانی مان و مورد دوم که شاید  و  حتما مهمتر است  نگاه به دیگران است واین دیگران می تواند هر که باشد: چه دوست و چه دشمن . چه خودی و چه غیر خودی . هرچند که من از بکار بردن دو واژه ی (دشمن و غیر خودی) اکراه دارم در هر حال ما برای تحلیل و تفسیر درست و برای رعایت اعتدال که لازمه و شرط اول عدالت است  نیازمند به شناخت دیگرانیم این دیگران را باید و بایستی با توجه به علم . جایگاه و پایگاه اجتماعی . میزان و مقدار بهره و بهره وری دیگران از اخلاقیات  باشد  که این آخری منبعث و متاثر از نوع . سطح و چگونگی بستر رشد شخصی و شخصیتی افراد است . امروزه در صفوفی که با بی تدبیری مسئولین و.... بوجود آمده و بر داشت و داشته های ما که حاصل جانفشانی نسلی اول و دوم انقلاب بوده  صدمه وارد کرده و می کند  افرد خوب و ارزشی وجود دارند . اصولا هیچگاه دو سویی که در حال مجادله و تقابل  و تضارب هستند  حق مطلق و یا باطل مطلق نبوده و نیستند بلکه هر کدام از آنها  درصدی از حق و با باطل را دارند  و ما به مجموع  و به برایند این درصدها نیازمندیم  و تجمع و تجمیع  این درصد هاست  می تواند  تلاش . فداکاری و تحمل ناملایمات را برای ما قابل توجیه کند  لذا باید از هر گونه جنگ وجدال و درگیری و طرد  صدر در صدی رقب و رقبا  اجتناب کنیم

٣)  

........طرح هر شعار دیگری را انحرافی دانسته و گفت: شعار اصلی "استقلال و ازادی و جمهوری اسلامی" است با همه لوازمی که دارد ؛ یعنی ضدیت با استبداد؛ضدیت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه؛یعنی هم حاکمیت مردم بر سرنوشتشان و هم حاکمیت معیارها و ارزشهای اسلامی.

سخنان فوق . سخنان  مدبرانه و راه و ره گشای  محمد خاتمی  است که با ایده و تفکر  مهندس موسوی همخوانی و همسانی دارد  و می تواند ماها را به سمت و سوی اعتدال و دوری از افراط و تفریط  هدایت و حمایت کندو اینکه شکی نیست که این هدایت و حمایت در همدلی . همدردی و درک همدیگر  ممکن و میسور است

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

شب پراز اسرار بود غمگین دلم بر آمد سبز سحر اصرار داشت

از مردمان صفر و صدی  بدم میاد

ودلخورم از مردمان بی حوصله گی 

آی داداش یه وری غش نکن!

بیا با هم دموکراسی را درس بخوانینم

آنچنان که باید باشد نه آنچنان که الان هست

 لیبرالیسم  بوش !

کمونیسم و استالینیسم

نژاد پرستی وصهیونیسم

خانواده سالاری آل سعود 

جمهوری مادام العمرمبارک

زندان کره شمالی

خودکامگی قذافی !

معمای بن لادن و القاعده

 تحجر طالبان

 وانحصار طلبی آدم  های بحران

باید مواظب بود

بیایید برای عاقلانه فکر کردن صدبار از روی واژه ی- ازهول  دیگ افتاد تو  حلیم  -بنویسیم

هنوز هم از ساواک متنفرم و از امثال شعبون بی مخ ها ی زمان شاه  

چقدر لباس شخصی ها بوی فاشیزم میدن

هیچ چیزی نمی تونه حمله به دانشگاه  هارو توجیه کنه

چه  کسی مسئولیت دادن اسلحه و گاز اشک آور و .. که اسباب بازی بچه مچه ها کم سن وسال بسیج را بعهده می گیره

من از جنگ بیزارم

و از بکار بردن شعار منحوس مرگ بر ...

فرقی نمی کنه  اسم  چه کسی رو تو نقطه چین جا بدی 

از دیروزدلخورم

امروز هم که زیاد چنگی به دل نمی زنه

اینجوری که داریم  پیش می ریم فردا هم ول  معطلیم

هنوز هم نمی دونم  حکومت ها را با آدماش بشناسم

یا که

آدماها را با حکومت 

از خدا میخام هیچوقت سر کار نرم  و به خاطر هیچکسی خودم رو از خود طرف بیشتر .......

من با چند واژه حال  می کنم:

تمدن

انسانیت

و

دینداری

 و از چند واژه متنفرم

عقب افتادگی

تحجر

و

ایسم هایی که خدا را نشانه رفته اند

ایکاش می شد همه باهم مبارزه مدنی را  کلاس تقویتی می رفتیم

چقدر خوب بود اگرمردمان این چند روزه ی کام

آزادگی  و تحمل دیگرا ن راباور داشتند

ایکاش می توانستیم چاپلوس نباشیم

با هر توجیه

به هر بهانه

من دوست ندارم تنهایی به بهشت بروم

من دوست ندارم خدا  تنها مرا تحویل بگیرد

خدای من خدای همه است

خدای من هیچ پیامبری رو پیش پیرواش خجل نمی کنه

حتی اگه یکی یا چندتاشونو بیشتر دوست داشته باشه

من از اینکه قبل از قیامت کسی را به نیابت از خدا مجازات کنم وحشت دارم

 بدون شرح ! 

 

وای اگر آلوده گردد

نازنین  

دستان دین.

وای اگر با مردمان مکر هم آوا شویم

درد دین حکومت کردن نیست .

درد مردم حکومت دینی نیست

درد دین  و مردم حکومت کردن بد حاکمان است  و این نکته ی ظریفی است که باید و بایستی به آن توجه داشت . برکسی پوشیده نیست که دین  بر خلاف مکاتب و فلاسفه  امری فرازمانی است و دین باید و بایستی برای هر عصر و هر نسل حرف داشته باشد . حرف هایی که با مردم آن عصر و آن نسل  منبع و منشائ و چانپناه مردمان درد است حال این درد چه مادی باشد و چه معنوی اگرچه دین و ادیان به پیامبران وارد شده است اما خطاب و عتاب آن با مردم است . خدا بیش از هر چیز و همه چیز مردم را دوست داشته وبه رفاه و رستگاری آنان  تلاش و تدبیر روشنفکران و یا طرفداران روشنفکری دینی  نکته ی قدرت و قوت آنانمی باشد توجه به دو سویه ی نیاز مردم دارد نیاز روحی و نیاز مادی ومعنوی . یک راه و رویه ی خوب وقتی موفق می شود  که مردم و مسئولینی که با جواز دین در امر  انجام امور قرار گرفته اند در عمل به نرم ها و ارزش های دینی معتقد و مقید باشند . مردمان دین در پیدا و پنهان به  یکسان به  قوانین و دستورات آن  نگاه کرده و از آن تبعیت کنند تبعیتی نه  باطر ترس از نافرمانی و نه بخاطر ملزم بودن به انجام آن توسط راه و راهکارهای مادی که تقید و تبعت برای رضا و رضایت خدا و نهایتا رستگاری  و در این وادی صداقت شرط اول و ابزار و اسباب حقانیت است  شک نباید کرد که  آن چیزی که جامعه و جوامع می پسندند حتما دارای نقاط و نکات مثبت و قابل تامل و تحمل است و بی جهت نبود و نیست  اما باید توجه داشت که بزرگ پیامبر خدا خیلی از آداب و رسوم زمان و زمانه ی  خود را که مقبول عامه بود و با نرم واهداف قوانین الهی  در تضاد و تقابل نبود در دایره ی دین جا داد و حتی به آنان هویت دوباره بخشید . خیلی چیز ها را باید و بایستی گذار  گذر زمان حل کند ی جهت نیست که خداوند متعال به زمان قسم می خورد .

علی  ع می توانست با تقبل پشنهاد ابوسفیان  حکومت را در دست بگیرد حکومتی که حق او بود  اما ایشان نخواست و نمی خواست  دین را به اهداف و اغراض اینجهانی بیالاید ایشان نخواست و نمی خواست  بقول ما این روزی ها  هدف بنده و برده ی وسیله باشد  در سیره . در راه و روش  و در اکرام و اقدام به احقاق حقوق مردم امامان ما مرکز و محور هر چیز و همه چیز را مردم قرار داده اند  و حال که زمان و زمانه با چراغ علم که نعمت و رحمت خداست به این مهم رسیده و اصلیت مردم برهمگان ثابت شده است چه اصراری است که این راه و رویه را انکار کرده  یا آنرا کانالیزه کنیم  در جنگ صفین مردم علی رغم میل  علی ع عمل کردند امام ع حرفش را زد نظرش را بیان فرمود اما در برابر اصرار مردم به حکمیت ابوموسی اشعری رضایت داد او که خیلی چیز ها و یا همه چیز را می دانست  در این مهم نکته ی ظریفی نهفته است دین نیاز واقعی مردم است و مردم باید برای دین هزینه بدهند  نه اینکه دین این نعمت و دستمایه فرازمانی که به مردمان تمامی عصرها ونسل ها تعلق دارد هزینه ی   مردم یک برهه از زمان و زمانه شود آنهم نه همه ی مردم بلکه قومی و قولی ! که جدا از حق یا ناحق بودنشان افکار و امیالشان مورد توافق و تقیل همه اقشار نیست .

بیایید بار دیگر این آیه ی مبارک را بخوانیم که: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو مابانفسهم  و خمینی بزرگ اما مظلوم!  چه زیبا تعبیر و تفسیر کرده است  که میزان رای مردم است درد دیگری که امروزه بلای جان ما شده است این است که نمی خواهیم باور کنیم که خمینی  ره یک سرمایه ی فرازمانی  عالم تشیع و اسلام است  ایشان منادی بزرگ دین و حجت حقانیت اجتهاد در اعصار است  لذاحرف ها و نظرات ایشان و ایضا اختیاراتش فراتر از یک رهبر انقلاب  و یا بنیان گذاری یک حکومت است

ما باید باور کنیم در رابطه با حکومت کردن و هدایت مردم اگر چه خیلی ها  می توانندبزرگتر. برتر و بالاتر از اکثریت یا همه ی  مامردم  عادی باشند  اما باید و بایستی باور کنیم که  هیچکس خمینی  ره نیست و نمی شود  اگر به این مهم توجه نکنیم اختیاراتی بزرگ را در آینده در اختیار کسانی قرار می دهیم که بر سرآمدی علم و عمل آنان می توان سئوال داشت بحث رهبری کنونی نیست بحث آینده ی اسلام و این انقلاب است که برای مردم  ما کم هزینه نبوده و نیست و نبایستی به  داشته و دستاوردهایی که متعلق به تسل ها و عصرهاست با تضارب و تقابل های مقطعی که غالبا درگذار  گذر زمان قابل حل است  صدمه زده و یا به آنان خدشه وار سازیم  

این روز خیلی کفری ام 

از کردنکشی های قساوت 

از راهکارهای الکی

از تحجر  و تفاخربعضی ها که امروزه بد جوری برخر مراد سوارند

از حاشیه ی امن لباس شخصی ها

از گره ای که می شد با دست بازش کرد اما  خیلی ها دندان را ترجیح دادند

از ظلمی که به هردلیل بر دانشجویان مظلوم  رفته ومی رود 

از این بگیر بگیر های  کم ظرفیتی 

از قربانی دادن و قربانی شدن جنبش سبز

از بستن مطبوعات

از صداقت و سلامت موسوی

از هتک حرمت ها

از رواج مرگ بر کی و مرگ بر چی  های قدیم و جدید

از سرکار رفتن های جهان سومی

از خر خنده های استعمار  و مزدورانش

از تو نقطه کور قرار گرفتن رهبران ضد اسلام  عربستان

ازشیوخ شهوت

از اسرار آمیزبودن  بن لادن. ملا عمر

از جنایتکاران انتحاری

ازخوش خیالی های  نوری زاده ی هرجایی  علیرضا رو میگم

از رسانه ی تک حزبی  

از میدان داری و رجز خوانی منادیان جنگ

وازگستاخی کسانی که چند روزه ی کام دنیا بصرت را ازآنان گرفته

اما بیشتر از همه دلم برای کسانی مثل خودم می سوزد که انقلاب کردیم به حق هم انقلاب کردیم و در تک خوانی استعمار گران شرق و غرب فریاد استقلال سر داده و دراعتلای اسلام  . تشیع  وایران  هویت  کوشیدیم و حال به دلیل محقق نشدن بیست تا سی درصد خواسته ها . همه ی داشته ها و دستاورد ها یمان بعلت ندانم کاری بعضی ها(چه تند رو ها و متعصبان بی فکر و بی مسئولیت داخلی و چه مکاران و خودباختگان خارجی ) مورد هجوم و هجمه قرار گیرد.  ما کم وبیش ردو رگه هایی از انتقام گیری های صلیبی را در لایه های زیرین این هجمه و  تهاجم که خوراکش تند رویها و رواج خشونت است   می بینیم

 

 

درست است که ما از راه  رویه ی بعضی از این  تازه بدوران رسیده ها دلخوریم و دلنگران .

درست است که عدم انقیاد و اعتقاد به قانون و قانون گرایی برای ایران اسلامی مستقل مشگل ایجاد کرده و دل  بعضی ازدردمندان و دوستاران واقعی  را به درد اورده است

درست است که ازباند بازی و جتاح مداری درون ادارات که خیلی از متخصصان وسرمایه های علمی و اعتقادی را منزوی و یا بازنشسته کرده است دلی  پر خون داریم .

درست است که برای محقق شدن جذب حداکثری و دفع حداقلی به سخنرانی و سخندانی نباید  بسنده کرد بلکه می بایست درتفسیر و تغییر قانون و قوانین  اقدام عاجل نمود

درست است که نه برای ضدیت بادین که بخاطر دین باید از وارد شدنمنادیان و .. دین به جزئیات اجرایی  کشور که می تواند با اسباب و اهرم های  شناخته شده ی اجتماعی  اجرا و انجام شودجلوگیری و اجتناب کرد  اما  همه ی این  هادلیل نمی شود که ما به هر کس و ناکسی اجازه بدهیم تا اسلام و انقلاب و خمینی ره را به زیر سئوال ببرد باید توجه داشته باشیم که زمینه ی ضربه خوردن به امام و  اسلام را خودمان آماده کرده و می کنیم امام بزرگ بود و بزرگ است امام عزیز بود و عزیز هست اما اگر ما برای ساکت و منکوب کردن هر حرف و نقدی حتی از سر ایمان و اخلاص نسبت به ایشان  برخلاف میل و رویه ی ایشان او را معصوم معرفی کنیم  بدون شک او را دربرابر دشمنان بی دفاع و ضعیف کرده ایم  آری امام فرد عادی بود که با رفتار و گفتار و اقداماتش  تا مرز های معصومیت پیش رفت . انسانی که علاوه بر راه و رویه های سیاسی در ابعاد علمی و عرفانی و فلسفی و در خصوص پایا و پویا کردن اسلام عزیز  و با زدودن زنگارهای خودخواهی   و اعمال نظرهای شاهان  و مستبدان و یا  حتی جهالت و ندانم کاری های متحجران از چهره ی ربانی و روحانی اسلام  سرمایه بود و سرمایه خواهد ماندو تا سالهای سال در جوزه های علمیه و مجامع دینی عمدتا شیعی از راه و رویه و روش ایشان بهره برده و دررابطه به آنها بحث و .... خواهند کرد  واقعیت این است که در تاریخ تشیع بعد از اماما ن  معصوم با در نظر گرفتن کلیه جوانب فقهی و غیر فقهی مثل و مانند ایشان نداشته و نداریم و موضوع دیگر اینکه بعضی ها علی رغم میل و نظر رهبری  که خود را شاکرد و پیرو امام خمینی می داند بعضی ها می خواهند ایشان را در حد و قد امام معرفی کنند  و این نه برای دلسوزی و داشتن درد که برای محقق شدن اهداف خود که  رد و نفی   نقد  و چه بسا گرفتن مجوز برای سرکوب رقبای سیاسی است 

نا باید باور کنیم  باور داشته باشم که جریانات و مسائل پیش امده متاثر از نقد و نظر یک یا چند نفر نیست  ریشه یابی و آسیب شناسی این رخ داد نسبتا بزرگ می تواند ما را باحقایق و نیاز و نیازمندی های جدید آشنا سازد تا با بهره گیری از خوی و خرد جمعی بتوانیم بجای معلول  به علت ها بپردازیم   روشن شدن جریاناتی  چون تقلب در انتخابات . جریانات کهریزک .بگیر و به بندهای غیر ضروری و بدون مدرک .شناسایی عامل و عوامل خشونت ها یی که دربرابر دیده گان جهانی به حق و یا به ناحق بر معترضین وارد شده دیگر خواست یک گروه و یا یک لج بازی سیاسی نیست بلکه زدودن هر عیب و ایراد و یا  شبهه از چهره اسلام ناب محمدی ص  لازمه ی تداوم این موج بزرگ دینداری و دینمداری در سطج جهان است که اسلام و تشیع از منادیان و جلوداران آن می باشند پس :

   ای کاش تا دیر نشده موسوی و خواسته های پنجگانه اش را دریابیم 

 این روزا و این حال و هوا همه ماها رو از راه و روش معمولی زندگی مان دور کرده که البته طبیعی است   و انسان مومن و متعهد و اهل فکر  می بایست نسبت به ملت و مملکت . دین. شاخص و شاخصه های فرهنگی  و ..خویش حساس بوده و برای معرفی درست و شفاف آن به جهان  جهنیان که تشنه دانستن هستند پیشقدم و پیشرو باشداما کارما یا من با همه ناتوانی هایم دلخوش کردن به کم و بیش سروده های الکنی است که گاه و بیگاه در سفر و حذر و در خانه و خیابان امان از من برده و مرا وادار به نوشتن می کند :

گفته بودم که:

دلی دلزده از این دل رسوا دارم

هر کجا می بردم

بی پروا

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

کوره را برای دشمن آنقدر داغ نکن که خودت را هم بسوزاند (شکسپیر )

١)

و چه بد

کشتی این قوم هدایت کردیم

صخره و موج همدست همند

ترس دارم که نه از تاک نشان ماند و نه تاکنشان

٢)

شهر  وحشت زده است

فردا تار

اشک بر چشم پر از دغدغه ام

نکند فاصله این خیمه به آتش بکشد  

٣)

در نفس گیر خزان

صحنه گردان است باد

به کجا می برد این موج خیال  خسته تنم 

آی مردان مراد عهد اینگونه نبود ! 

۴)

اشک هامان همه خشکید

ز تکرار بلا

فرصتی نیست نفس  تازه کنیم

 بهر آزادی احرار ای مهدی موعود بیا

۵)

خنده

قدرت.

اشک

حسرت.

مفت چنگ مردان زرنگ  تک خوانی.

گیریم این دفعه بازم

جر بزنی

گول بمالی

بکوبی سر های  چندی رو  به سنگ

فردا و فرداها چه؟

          بهرام که گور می گرفتی هر روز - دیدی که چگونه گور بهرام گرفت !

بیا یکبار دگر

عاقل شیم

خوب بشیم

خوب ببینیم

حرف همه رو بشنفیم

بریزیم دور نکبت نحس غرور

بخدا اینجوری ها نیست که میگن

وای از این  واژه ی تار خودی و غبر خودی

بیا بگذریم ز خود

بیا هرچه که داریم رو بکنیم

چه بخوام و چه نخوام  همه مون سر نشین یه قایقیم

 سرنوشتمون یکی است

خونه آتیش بگیره همه با هم می سوزیم

اینو هم بایست بدونیم  و بگیم به همه ی اونایی که بالاترند

بخدا فردا بایست جواب بدیم

راستی آی مست شراب زر و زور  وتزویر

می دونستی که خدا مال همه ست

            الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

و ایضا

من پریشانی خود گفتم

همسایه ی من

برپریشانی من خرده گرفت

ای که بر رونق امروز خوشی

من ز تنهایی فردای تو وحشت دارم

                        وای اگر صحنه بیفتد به دستان رقیب

                                                                          ادامه دارد ...


پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi