دمی با شعر نو
افت خیز زندگی زیباست هر چند تلخ وناهموار-من تحمل می کنم هرسخت را تا لحظه دیدار

1

قاصدک

من مردن خورشید را باور ندارم

قاصدک

من قصه ی پاییز را باورندارم

قاصدک

با من بگو ازآمد فصل بهار

قاصدک

با من بگو از نقش سبز روزگار

2

زاده شد شعری و من دل نگران

نقش این نو مده بر دفتر شعرم بزنم یا نزنم

چند وقتی است که این کهنه خیال

سخت و پیوسته زند ضربه براین جان و تنم

3

من که دلتنگم براین احوال گفتن را چه سود

وای اگربر هم زننداین طرح را از تار و پود

وه چه سنگین می برند مقصودمان را خیل خیل

خاطری از دور دارم ورنه ویران می کندامواج این بود و نبود

4

دریا دلی که دل از دست داده بود زدست موج

ساحل بیاد داشت سکان رها نکرد

ای دل اگر چه به بار است بار حرامیان

بایدصبور بود و بر خود جفا نکرد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

گر خطایی هست باید چاره کرد-وای از آن روزی که دربند اند دستان دعا

1)

دستم گرفت

دل دادمش بدست

کامی گرفت چند

دست و دلم شکست

آنک به کوچه است مغرور ومست مست

من حیران ز کار خویش

او در هوای دست

2)

صحنه گردان سرامان گشته است

رنگ و لعاب

مکر و ریا

خاطری از دور داریم

ورنه این نومید غوغا می کند

دین ستیزان بی شمار 

دین گریزان فوج فوج

3)
من آرزو گم کرده ام
یا آرزو گم کرد مرا
دستم به چشمم سایه بان
تادوردست دور  راه.
خشمم گرفته است موج موج
از رونق تکرار ها
افسوس در من نیست نای
تابشکنم دیوار ها
اهل قلم چونان که پیش
رنجور و دنیاشان پریش
با رمز می گویند سخن
از هجمه اغیارها
کم مایه گان در دست تیغ
اهل جدال و رای پست
هر لحظه می کوبند به در
بیمارها هنجار ها
ماییم و صد گفت مگو
ماییم و مرگ عاشقی
هر لحظه برپا می کنند
اهل ریا ......ها
 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi