دمی با شعر نو
وای اگر دین در میان ما نبود -همچو مرداب است شهر بی سجود

1)

شب از خستگی قصد فریاد داشت

ومن

خسته درانتظار سحر

دلا همدلی کن اگر همدلی

2)

سخت می آید برم

این سرد و سنگین موج نامش مرگ

ساقیا جامی که شاید چند بنشانم

به پرده ی خاطرم رنگ فراموشی

3)

رها شده

درحجم سکوت

تا آنسوی دوردست های خیال

غرق در حسی سپید

خیالی نیست

من سلامت این غریب را باور دارم

درخلوت شبانگاهان

وقتی که  امید

بر پرده دلم شعله می زند

4)

آنسوی آرزوها من رودی است

جاویدو جاری

که با زمزمه اش   عشق را فریاد می زند

پیوسته

 من دلم به سبز آنجا خوش است

آنجا که درد نیست

آنجا که مرگ نیست

آنجا که پرنده گانش  نمردنی اند

و زیبابی پرواز هاشان چشم  هارا خیره می کند

آنسوی آرزو های من سرزمینی است

پر سبز

با مردمانی که  جز سلامت سلام

چیزی نمی خواهند

یا که

نمی دانند

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

وای از اشباح شوم دین ستیز-در شگفتم سود این مسموم چیست*

1)

ما را

حدیث عشق

به اینجا کشانده است

نالان و بیقرار

به دنبال آرزو

تشنه ی بهار

ساقی بیار باده

مطرب نواز تار

شاید رها شویم

از درد هجر یار

2)

درهای و هوی این شلوغ

در وقاحت هوس

دلم گرفته سخت از مردمان خودباختگی

از نادانی

از جهل

از غربت عرفان

چه کسی سلامت فردا را تضمین خواهد کرد

باید عشق را دوباره معنا کرد

باید عشق  را دوباره معنا کرد

3)

من به امید دیدار تو این شعر نشان خواهم کرد

بربلندای زمان

برجاری جاوید نسیم

آی ای گم شده در دشت خیال

دل قوی دارکه ابر دل مردان صفا بارانی است

باش تا صحنه بیفتد به دستان بهار

------

 

*آنان که به دین مبین اسلام و پیامبربزرگ و بزرگوارش  اهانت می کنند محکوم و مطرود تاریخ اند وخائن به بشریت(تبت یدا ابی لهب و تبت )

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

ای دریغ در بیستون ردی ز ناله ی تیشه فرهاد نیست

×××××

1)

اصرار من

طراوت شعر را خسته می کند

حیران در برابر آبی آسمان و اوج آرزو

یاکه

ترسان ز حجم هجمه خیال

در تقابل جانکاه شعار  وشعور

در گرمی بازار کلاه عموسام

در ذوق زدگی بی بی سی مکار

در مزدوری جنایت کاران انتحاری دین ستیز

و یا

در یک دندگی مروجان تحجر

اصرار من

رسالت شعر را لطمه می زند

باید گریخت ز خویش

بایدحذر کرد زمردمان کوته بینی

اصرار من سلامت شعر را

اصرار من رسالت شعر را

اصرار  من.......

2)

غبار غم از این وادی گذر کن

مرا درخاطراست خوش یاد یاران

خوش آن دوران که ما همراه بودیم

بدور از افت و خیز روزگاران

3)

بگذر تو ز من

نگو ,نگو

که عشق

دنیای من است

صد سخت از این فاصله ها باشد

من

        می شکنم

                   بی پروا

اصرار نکن

نگو, نگو

من اهل دل و زمزمه ی سبز دلم

دروقت سحر

هم پای نسیم

در موسم گل دادن گل

هنگام نماز

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

خانه ویران می کند سیل دروغ

******

1)

آنکه سبز دل من بود کجاست

آنگه گفتش همه عشق بود و پراززیبایی

وای  از این زرد حصار

صبر بگرفته ز من تنهایی 

2)

 به دل ناگفته دارم چند

شکسته قایقم

فانوس ساحل را

نمی دانم چرا کم سو تر از دیروز می بینم

 یایها البنی اتق الله و لاتطع الکفرین و المنفقین ان الله کان علیما حکیما/واتبع ما یوحی الیک من ربک ان الله بما تعملون خبیر/ و توکل  علی الله وکفی با لله وکیلا(س احزاب آیات ا -3) 

می دانیم و می دانند که گفتن و نوشتن از قرآن عظیم اگرچه کار هرکسی نیست اما قرآن غالبا امربه مراجعه مستقیم کرده است . شان نزول اگر چه برای تحلیل تجمیع و نتیجه گیری یک متخصص علوم دینی اصل است اما اگر لازمه قرآن کریم بود در خود قرآن ذکر می شد ,شان نزول عامل و اسباب سخنرانی است اما اینکه سخنران چه می گوید با کی سخن می گوید قصدش از سخن چیست و سخن چه بردمکانی و چه بازه زمانی  می باید و می بایست داشته باشدچیز دیگر

یک چیز روشن است و آن هشدار خدا به نبی و انبیاء است منظور و مخاطب آیه  آدمی های عادی نیست .اتبع ما یوحی الیک پس اگرچه ما ایمان و تقید به معصوم داریم اما نباید و نبایست این مهم را از نظر دور داریم که حتی پیامبران مورد سئوال واقع می شوند حالا در سطح بالاتر با کیفیت متفاوت تر و الخ ..

برداشت حقیر از این نوشته این است حال که ما (هرکسی می خواهد باشد) در راس یک کار و یا مسئولیت هستیم به ما وحی هم نمی شود چه باید بکنیم ؟دوست و دشمن را چگونه بشناسیم؟ تصمیماتمان چگونه باشد ؟

جوابش معلوم است:

بهره گیری از عقل و خرد جمعی  و این جمعی بستگی دارد به موضوع  و  تخصص افراد ,در عصر کنونی هیچکس عقل کل نیست ,گو اینکه علاقه و علقه و اعتقادات می تواند ضامن یک عزم کل باشد عزمی منتج از احترام اکرام به یک جاه و جایگاه که طبعا فرد شایسته و لایق می خواهد , شک نیست که درجامعه ی دینی فردی که در راس است حتما شایسته تر از دیگران هست و هست اما این نباید ما را وا دارد تا با تعریف و تمجید غیر ضرور  او را درمحضوریت قرار دهیم و رابطه او و جایگاه را آنقدر تنگ و چسبان کنیم که خدای ناکرده با صدمه خوردن او به هردلیل (آدمی است دیگر )جاه وجایگاه ضرر و زیان ببیند یادمان نرود که امام عزیز از عمل و عملکرد بعضی  ها چندان راضی نبود اما همیشه مراعات جایگاه را می کرد  و سخن و گفتش در خفا نه برای جدا سازی افراد و خدای ناکرده باند و دسته پروری چه مستقیم و چه غیر مستقیم که برای صلاح و صلح بود  برحست آیه شریفه ذیل:

لاخیرفی کثیرمن نجوائهم الامن امربصدقه اومعروف او اصلح بین الناس و من یفعل ذالک ابتغامرضات الله فسوف نوتیه اجرا عضیما س نساء آ-114)

سخن ناگفته دارم چند

ولکن راه دشوار است و کمتر لغزشی

سنگین جزا دارد

اما همچنانکه ملا صدرا می فرمایند تعرف الاشیاء به اضداد ها  لذا اگر این گفته و نوشته ها حتی خطا باشد وخدای ناکرده ضد !اما می تواند اسباب و وسیله ای باشد برای تقابل  توام با تعامل و تحمل عقاید وایده ها برای دستیابی به حق و حقیقتی لایق دین مبین اسلام و انقلاب خیر  خواه و خوش نیت اسلامی

ما نگفتیم 

که اهل سخنیم

لیک

یک عضو زاین انجمن ایم 

خوشتر آن قول

که بی ترس ز مردان نفاق

غم دین دارد و با خویش صداقت دارد

از صداقت گفتیم و حرف دل‘اینکه باید و بایستی پرده دری کرد نه بعنوان عصیان که برای همدلی و همداستانی ‘چرا که مردمان بی شیله پیله گی در ابراز عشق و تعظیم و تکریم معشوق  همت تام و تمام دارند  و باکی شان نیست از بی باکی خودسران کوته نظر و کوته فکر که دراین دنیای لایناهی فقط و فقط نوک بینی شان را هدف اند و ازندیدن و نادیده گرفتن  نیاز ها رو دست کبک بلند شده اند شش دانگ 

نه من مستم زمی

دراین خراب آبادحزون آلود

مست عشق بسیارند

امان از خنده پنهان پری رویان

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

والیل اذا عسعس. ولصبح اذا تنفس . انه لقول رسول کریم

1)

گرچه بسته است به من لشگر شب

راه به صبح

لیک من منتظر آمدن خورشیدم

دست مایه ی دل من دست امید

 2)

 

گرچه شب تاریک وره سخت است وناهموار

آسمان خاطرم آبی است

دورتر ها پشت آن کوه بلندشعله ای از نورمی بینم

به دور از باد

 3)

گفتمت راه 

گفتی :بلدم

گفتمت حرف حساب

گفتی : عددم

درکمین است تورا تنهایی

کاش یک لحظه به خود بازآیی

 4)

سخت می آیدم این تلخ

وای اگر بشکندم

دست در دست امیدباده به دست

دل به سرمستی فردا دارم

5)

دستم گرفت

مرا تاآنسوی رویا برد

برفراز ابرهای گرده به گرده  سپید

حیران ز گذارباد های شتابان

درلحظه ی تولد باران

باید طبیعت را باورداشت

باید به بودن سلام کرد

اینجا

درسمفونی خلقت 

هیچکس غریبه نیست

اینجا مردمان عشق همه  خودی اند

اینجا هیچکس رابخاطر فکرش به بند نمی کشند

اینجا هیچکس یارکشی نمی کند

اینجا هیچکس یار کسی نمی شود

اینجا همه یار هم اند

برادر

برابر

بی هیچ واهمه

یی هیچ  بهانه

و یا حتی ترس

            ان اکرمکم عندالله اتقاکم

6)

مرا بخاطر شعرم حقیر مشمارید

حقیر تر از منند مردمان شهرت کام

خوشا سلامت کردار و صدق کلام

به کس وفا نکردحباب مال و مقام 

7)

کاش  می شد جور دیگر دید

چاره اندیشید خوش پندار

واژه های کهنه را نو کردباکردار

کاش می شد رنگ را بازداشت از

چرخه ی تکرار

کاش می شد عشق را جان داد مردم یار

8)

آنکه سبز دل من بود کجاست

آنکه گفتش همه عشق بود و پراز زیبایی

وای ازفاصله وقهر و حصار

شوق بگرفته زما تنهایی

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

دستی که قلم بشکند شکستنی است * ن و القلم و مایسطرون

1)

گفتی بخوان

ما خوانده ایم

اسب خرد را تا به اوج

با عشق تو ما رانده ایم

فرمان بده 

ما برده ایم

ای خالق کل جهان

با یاد تو ما زنده ایم

لطفی کن  واذنی بده

از بار غم هامان بکاه

برعاشق  عشق ره ات

فرمان آزادی بده 

عمری است در راه تواییم

حیران ز اسرار تواییم

پرده ی بزن بکدم کنار

تاب از دل ما برده است انبوه این امیال ها 

 2)

 من محال است دلم خسته ز عشق تو شود

همه شب

یاد تو تا وقت سحر

همره و همراه من است

3)

چشمان من از شوق یک آن خندید

آندم که تورا دید

ای جاری عشق

بامن توبمان جاویدان

4)

هرچه می خواهی بخوان زین گلستان ناز و ناب

گفته ام این گفته ها را مست و سر مست از شراب

خوش کشیدم نقش عشق برموج موج واژه ها

شاد و شیرین زرد و زرین چون شرار آفتاب

5)

ماراحدیث عشق به اینجا کشانده است

نالان بیقرار

ساقی بیار باده

مطرب نواز تار

شاید رها شوم چندی زدست یاد

این موج وانتظار

 6)

چشمانم انتظار را خسته کرده اند

تمامی کوچه پس کوچه های خیال  تکراری است

باید طرحی  نو ریخت

شعارها شعور را به سخره گرفته اند

چندی است مردمان عقده گشایی کبکشان خروس می خواند

سهراب را بگویید

مردمان سرمایه داری و تفرعن بد جوری آب ها را گل آلوده کرداند

وفروغ را نیز..

چه فصل هاکه شروع نشده

پاییز راتجربه کردند

ببخشید اگرکه پس از سرودن اشعار گل وبلبل اینجوری شد !مردمان شعر و ادب یا که هنر با هر بنیه و بارعلمی و عملی نمی تونندبی تفاوت باشند, کافی است حرف و حادثه ای خوب یا بد سازدلشونو  کوک کند دیگه حالیشونیست چی میگن   فقط میگین تا  بگشایند عقد و عقده ای که به زور یا که به دلخواه پیچوندن دور دلشون, اما اینونباست ازش گذشت که به یمن شعر نو بیخیال  از سنگینی  وزن و قافیه میشه اسب قلم رو تازوند اینجا و اونجا و هرجا که دلت میخاد و بگی چه مسقیم و چه با ایما اشاره اون چیزی که نمی تونی و یا مصلحت نمی دونی بگی .

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi