دمی با شعر نو
 

1

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم تنگ

چرا دارد زمان با ما سر جنگ 

محبت نیست مروت مرده گویا

زمین افتاده را کی می زنند سنگ 

2

گرفته است خواب از من یک پری روی 

به خنده ی ناز و سحر چشم وابرو 

به آن عهدی که برعشق اش ببستم

هزاران شب کنم با اشک و غم خو 

3

ما زمین افتاده ایم 

حیران  ز دست روزگار

هجمه دارد این خزان

هردم کنم یاد بهار 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

اااااا

  1

زیباترین خاطره ها را  رقم زدم

 در

عالم خیال

آنجا که حرف ها همه حرف دل است

آنجا که واژه ها از احساس پر اند 

و

جاری آب نیز 

بیا به قد یک نفس همدل شویم 

یا که همره 

2

از مردمان دورویی لجم می گیرد 

و از آدم هایی که  زرنگی را آخر خط اند

مگر نه اینکه :

پنجره های بسته از باد می ترسند 

و پرده ها نیز

من دوست دارم با تمامی وجود صداقترا فریاد بزنم

من دوست دارم تمامی مردمانی  را که  خودشان هستند با تمامی وحود تبلیغ کنم

من دنیای مجاری را نمی پسندم چرا که خیلی از اسم ها خودشان نیستد و فصل رایطه ها کاغذی است    

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

با من از فردا بگو ای دل 

که شب را سخت  وبی شبگیر می بینم 

همچو فرهادم  پناهم کوه ست

من زخیل خاطرات دور شعله امید می چینم

2

بیا یه دشت سبز خاطره  ها بزنیم 

اگر که زمانه شلوغ است و فصل زرد و  حزن آلود

3

گریه و اشگ که شده شاهد تنهایی من 

کمترین جزیه به انبوه گناهان من است 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

خواستم شعری بگویم 

یا که  بنشانم به صفحه ی دفترم نقش خوش گل واژه ای 

عشق را معنا کنم

زندگی را  رونقی دیگر ببخشم سبزسبز

لیک بخت یارم نبود

بی وفایی های یار 

فرصت از دستم گرفت خامه از دستم ربود 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

خوش آن خوش لحظه های آشنایی- فغان از رفت ایام و جدایی

 1

اگر تنهام خیالی نیست ای دل

بد آن روزی که افتد بین ما و یار مشگل 

دلم گرم است به امید زمانی 

جدا از های  و هوی این جهان گردیم همدل

2  

تو ای مهتاب من  ایندم کجایی

در این تاریک نیست راه رهایی

بیا بند نقاب از روی  برگیر 

بیادت مست مستم و هوایی

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

بی تویک عالمه مشگل دارم 

رخصتی تاکه به ناز نگه ات سر و جان بسپارم  

به که گویم که ای آیت عشق

 که من ازدوری تو بیمارم  

2

اهل آرام بودم عشق تو حیرانم کرد 

 شهره شهر نمود  خانه  ویرانم کرد

همچو مجنون در دشت یاکه فرهاد بکوه  

خسته پر آبله پای, سرگشته و نالانم کرد 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

 بگذار بمیرم که در این حادثه مردن

صد شوق به دوری زتو و مهر تو دارد 

ای ماه من, ای سبز, ای جاری امید 

با عشق تو این  بود و نبود سلسله دارد

یک عمر دویدیم نشد چاره ی این درد 

باز آی که با یاد این پست و بلند حوصله دارد

یاران همه رفتن دو چند مانده ز ابرار

خوشحال حریف است که با مردم  دلبسته به تو مسئله دارد  

هر چند زمان سخت,  جهان خسته زبیداد  

ما مانده ز آن خیل هنوز در ره و دلداده به آن پیر خمینیم 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

من و شب 

تا صبح بودیم تنها 

او ز فردا نگران 

من به عشق فردا  

2

این چه حسی است که با مننجوا دارد

چون برونم به درون دارد روی  

چون درونم روز و شب  رخصت صحرا دارد  

سالها رفت زعمر

من هنوز در خم این راه و ره ام

چاره  ام نیست بجر جام می وساقی و آن  کهنه شراب 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٤ شهریور ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi

 

1

مه رخی نقش رخی زد به پرده ی دل من

لیک دریاد نماند گرم  گرفت از غمگین محفل من  

سالهاست خسته ز خود می پرسم 

چه کسی باز کند بند ز بند دل من 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi