دمی با شعر نو
 

سخت دلتنگم از این 

روز و شب و فاصله و رفتن یار

کاش هرگز نرسد فصل خزان

کاش جاوید شود  فصل بهار

کاش هر لحظه   ببارد خورشید

کاش از دل برود حس کبود شب تار

مطربا خوش بنواز

ساقیا باده بیار

دوست دارم بنویسم .متاثر از همیشه گفت این  غریبه ای که بست نشسته در  کنج دلم . دوست دارم دیگرا ن را در احساس خوش  خوش بودن . خوش دیدن وخوش خواستنم شریک کنم .دوست دارم امید را در دل همه پایا ببینمو پویا . دوست دارم همه از نعمت وجودی که خدا ارزانییمان داشته بهترین بهره را ببریم .اما   این بهره جنسش بایستی با  بهره های روزمره . بهره های پول محور و کاسبکارانه. بهره های عشق های کاذب حماقت  .بهره های هوس های زرنگی و کام  فرق داشته باشه .  دلمرده نیستم اما خیلی دوست دارم دلم را در محدوده ای نگه دارم  تا دل دیگرا ن آزرده نشود .تا شیطان از اعمالم نخندد.د وست دارم این بپاو نگهبانی که میگن از بدو تولد  رو شونه چپم نشسته چغلی مو پیش خدا نکنه . دوست دارم از زندگی لذت ببرم اما بشرطی که لبخند خدا رو  همیشه رو جمال جمیلش چون خودش جاودانه ببینم . دوست دارم همه بفهمند   دوست داشتن  اینجوری که  یه نمه عرفان پس زمینه شه پر از حاله و سبز .

راستی مطالب پایین هیچکدامشان کهنه و فطیر نیستند  بخونید و یه نظرکی بدهید به قد خسته نباشی  مطالب ادبی چه خوب و چه بد  حسنشون اینه که کهنه نمی شن و یا دیر کهنگی  یقه شونو می گیره

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi