دمی با شعر نو
کاش/ بر ناخوش این دل /سر و سامانی بود/ چند وقتی است که ما دستخوش حادثه ایم

١)

باز درشهر

فریاد

شکست

وای اگر

خیمه زندبر در و دشت

                    حجم سکوت

٢)

همه مان طعمه ی یک حادثه ایم

وای اگر

باز ورق برگردد

شهر آشفته تر از آشفته است

خوش خیالند 

          مردان کام  

خیلی از مشکلات ما ناشی از این است که هیچکس سر جای خودش نیست .هر چند ظاهرا خیلی از ماها طرفدار  و یا دارای یک تفکر و مذهب و مسلک هستیم اما وجود تفاوت های زبانی . فرهنگی . جغرافیایی و...  باعث بروز  عکس العمل ها  و تصمیمات   متفاوت و گاها متضاد می شود خیلی اوقات  در رابطه با یک  مسئله در نقاط مختلف مملکت  چندین  نوع راه حل و  راهکار ارائه  می شود.بعضی هامان  ساده . بعضی هامان مقتصد. بعضی هامان خسیس بعضی هامان اهل غلو . بعضی هامان سرسخت  بعضی هامان لجوج . بعضی هامان اهل تعصبات قومی و ... هستیم   به همین دلیل ما باید و بایستی قبل از هر چیز به فکر انقلاب  اجتماعی در راستای همگون سازی و همسان سازی اقوام و احوال مردم با هم و با جهان معاصر باشیم  این می توند مقدمه اطاعت ومطیع  بودن به اجرا و رعایت قانون باشد. ما ممکن است یک دین . مذهب ویک ایمان و اعتقاد  واحد باشیم اما خیلی اوقات ما از نظر فرهنگ و راه و روش زندگی متعلق به عصر و دوره های مختلف و حتی  ماقبل از  زمان وزمانه ی خود باشیم در این صورت اصرار به تبلیغ و تفوق مذهب و مسلک خود  هر چند با نیت خیر می تواند نتیجه عکس دهد  و ما را بازیچه دست کسانی قرار دهد که جنگ ها و جدال های خونی قومی و قبیله ای و جناحی را برای منافع و مقاصد خود از هر چیز خوشتر دارند چه کی می توان خدا پرست باشد و اهل قیام و قیامت آنوقت در ذهن خود جنگ و جدال را بر هر چیز و همه چیز ارجع بداند چه کسی می تواند اهل دین و ایمان باشد و متاثر از تفکر و تعقل خود یا مراد خود دست به ترور و انتحار بزند ما باید با تعصب و تحجر مبارزه کنیم خواستگاه و محل رشد این دو عمدتا  ناشی از نبود و نداشت علم و بصیرت است 

با هیچکیس نیستم الا خودم:

بشکنی دست

اگر

قصد شرارت داری 

وای اگر

سرخوش چند روزه ی ایام شویم   

و مکرو ومکرال.. وال.. خیروالماکرین

از هر آنچه که پیش آمده دلنگرانم

و

از هر آنچه برای دفع و رفع این پیشآمد بکار گرفته می شود

بیزار

مردمان ادعا را بگویید

این رسمش نیست

من از اینکه هر چیز و همه چیز را برای حاکمان فردا مباح کنیم وحشت دارم  

ای نسیم

دم بده

دارد نفسم می گیرد

صبح ودلتنگی 

این دیگر چیست!

وقتی صدا و سیمایی ضرغامی را می بینم یاد ضرب المثل کبک و برف می افتم آنهم در دنیای ارتباطات که هیچ چیز و هیچکس از تیر رس دید همگان پنهان نیست.

از من مخواه خرده مگیرم

گاف می دهی درشت !

گیریم که این چند روزه

نفهمم..نبینم..نگویم

فردا چه می کنی ؟

وای اگر چشم بپوشیم ز حق بهر  بقا

                            قربونش برم خدا رو

                            یه بام و دو هوا رو

واینکه:

مانده ام

اندوهگین

حیران ز رفت لحظه ها

من ز فردا ترس دارم

                      سخت سخت

وای اگر غفلت کنیم

کلی نوشتم با یک کلیک نابجا به هدر رفت شاید قسمت اینچنین بوده از قدیم گفته اند  الخیرو فی ما وقع. بحث از کارشناسان قارچ مانند انقلابات مخملی بود از کسانی که تا دیروز هیچ چیز و هر چیز را قبول نداشتند و امروزه با دیدن اوضاع وبرای جا نماندن از قافله تند و تنداز خود ایده صادر می کنند .ایده هایی که بیشتر از آنکه دردمندی و دلسوزی باشد تهمت است و افترا .باید به اینان گفت که اعتراضات مدنی که امروز نام  نشان انقلابات رنگی را به خود دیده است عمدتا در کشورها و مناطقی دیده می شود که مردمان آن از خون و خونریزی مبرا و منزجرندو دلیل آن می تواند بالا بودن سطح فکر .سلامت فرهنگ اجتماعی و داشتن روحیه تحمل رقیب باشد و یا کم آزاری و بی آزاری مردم یک قوم و یک دیار .در اینگونه اعتراضات بجای قمه کشی و دست به اسلحه شدن  رقبا سعی می کنند با کشاندن طرفداران خود به خیابان (آنهم بصورت مسالمت آمیز ) یک نوع  رفراندوم و همه پرسی زود هنگام را به نمایش گذاشته تا قبل از اینکه حریف و رقیب با عنصر زمان حرف خود را به کرسی نشانده و  هر چیز و همه چیز را به گند بکشدقدرت را از او بگیرندو یا او را مجاب به تغییر راه و روش نمایند دراینگونه اعترا ضات اهداف عمدتاسطحی و به تعویض یا ترغیب قشری از دولت  محدود می شود و طرفین دعوا قبل از هر چیز دغدغه ی ملت و مملکت خود را دارند به اصطلاح انتخاب بین خوب و خوبترین است .در این موارد افراد و اقشاری که دارای افکار و امیال رادیکال می باشند و پیش و بیش از هرچیزی تقید و تعصب کور را باور دارندسعی در بهم زدن قواعد و قوانین بازی را داشته و تهمت و افترا و بکار گیری ضرب و زور را بر هر چیز و همه چیز ارجح می دانندو از بکار گیری نیروهای نظامی ابا ندارند

 اگر وصیت امام  ره را نصب العین خود قرار می دادیم اگر برای این چند روزه ی کام هر چیز و همه چیز را فدای قوم و قبیله و تفکر خود نمی کردیم بی شک باعث خدشه دار شدن حرمت و عزت سپاهیان و بسیجیان  واقعی نمی شدیم

چه شده است که آیت ال.. رفسنجانی را برنمی تابیم چه شده است که کروبی امین امام را در روز روشن کتک می زنیم چه شده است  که موسوی را دشمن خود قلمداد می کنیم

چه شده است که سردار رضایی بزرگ را اینچنین مهجور و مغموم می بینیم

به کدامین دلبر دل داده ایم که اینچنین دلداده گان واقعی خود را از خود می رانیم .

شک نکنیم که تشیع همیشه قربانی خشونت بوده است

شک نکنیم که هیچ چیز بغیر از خشونت و خشونت طلبی نمی تواند به اسلام صدمه وارد کند تحجر و تعصب راه و رویه ی وهابیون و دست پرورده گان آنان بن لادن ها و ملا عمر ها  می باشد  حال که شانزده آذر بسر آمده بیایید با هم اعلامیه ی موسوی را بخوانیم و ببینیم که این مرد خدا بغیر از دغدغه اسلام و امام ره و انقلاب چیزی دیگر در دل دارد البته اسلام و امام و انقلابی که ایشان باور دارنداز تضارب و تقابل و طرد دیگر اندیشان بدور است :

سبز را منتظریم

تا نفس تازه کنم

تا برون رانیم از سینه خویش

زرد این فصل  که بارانش نیست

اطلاعیه شماره ١۶ میر حسین موسوی نشان داد که ایشان بحق نخست وزیر محبوب امام ره بوده و از نظر توان تئوریک . بینش اسلامی انقلابی  . تحمل افکار و آرا مخالفین . ارزش گذاری و ارزش دهی به حق و حقوق اجتماعی دیگران از خیلی ها خیلی بالاتر و والاتر است  و بی جهت نیست که حضرت آیت الله صانعی ایشان را یک نعمت الهی برای روز مبادا دانسته ومی داند

در ذیل فراز هایی از این اطلاعیه آورده شده است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

. مردم در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت.

. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است.

. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

-جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛.

-آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟

- حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند،

- حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند.

-بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند.

-زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

-جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

-در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید.

-آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

-بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد

- دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

- کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

-انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

-در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟

- یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

-از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

-گر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

- در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

-اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

از سکوتی  که دو طرف یک سکه است

بیزارم

وازدغدغ ی این وجدان

که بدجوری قلم و قدم آدمی را آشمز می کند

مردمان خود خواهی و لجاجت به کیش

دلخوشند

ومن از خنده ی تماشاگرانی که بی خیالنتیجه ی بازی اند

پر از خشمم

وپر از سئوال

سئوال از داورانی که  وقت را  دو به یک می گیرد

هیچوقت

از مترسک خوشم نیامده

هر چند که هوای مزرعه رادارد

باید واژه ها را دوباره معنا کرد

شایسته سالاری یعنی زرشک

دروغ واژه ای است که می توان با گرین کارت مصلحت چندمنظوره اش کرد

و تکلیف چک سپیدی است  که هر نوع گند کاری را مباح می کند

و مداحان خوشنوایانی  هستند که مکتب نرفته مسئله آموز صدها متفکر اجتماعی اند

حتی اگر نتوانسته باشند دیپلم شان را بگیرند

منافق یعنی کسانی که با حاکمان اختلاف نظر داشته  باشند به هر دلیل

حتی اگر خودی باشند

هدف واژه ای است که وسیله را حتما توجیه می کند

تجربه یعنی هم باند بودن

پست گرفتن نعمتی است که امروزه اکثریت واجدین شرایط ش اهل قوم و قبیله اند 

و گزینش پل صراطی  است که قبل از روز رستاخیزغیر خودی ها را از نان خوردن محروم می کند

خدا را شاهد می گیرم که نه حرص قدرت دارم ونه حسادت مال و منال یا اینکه حداقل این ها درصد غالب وجودم نیستند شاید این شیطان است یا که فرشته ای که مرا به زمزمه این دلنوشته ها وا می دارد

شاید فردا مستحق پاداش باشیم یا که عذاب . هرچه هست آنکه به ماقدرت و قوت حرف زدن  نوشت داد می داند که هیچکس مجاز نیست ما را خفه کند  خصوصا در دنیای قلم که فرصت جواب دهی برای همه هست

زندگی

شاید

یک خاطره است

باش

تا

خاطره ای باشیم

سر سبز و درست

من ز مردان خشونت

                   نفرت دارم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi