دمی با شعر نو
من ز این آشفته شهر آشفته ام کاش آرامم کند یک دم نوای همدلی

 

بسته

دستان حریف

هنری نیست میدان داری

 به کجا می روی ای همسفر آزادی

وقتی که یک ایده  و عقیده  حکومت می شود و ناظمان آن ایده  و عقیده نانخور آن(مال ومنال . قدرت ومقام . خانه وماشین . ریاست و ماموریت و .. ) حتم داشته باش که درگذار زمان وارستگی و تقدس آن ایده و عقیده کم رنگ شده و مورد سئوال قرار می گیرد و مدافعان آن دیگر نمی توانند بی طرف باشند  و این سر آغازانحراف کیفی از اصول و ایجاد دو دسته گی و چند دسته گی در صفپیروان و طالبان آن اصول است .  مهندسی پرداخت و برخورد با اینگونه دو دسته گی و چند دسته گی قابلیت  و حقانیت سرمداران و راهبران را درمعرض قضاوت قرار داده و نتایج  آن اگربیطرفتنه نباشداقتدار رهبران انقلاب را به چالش می کشد .

شک نکنیم و شک نداشته باشیم که دنیای فردا دنیای تقابل و تعامل :ایده و عقیده است ومردمان زور و زورگویی هیچوقت و هیچ زمانه ای نمی توانند حرف خود را به کرسی بنشانند باید و بایستی تا وقت هست بدور ازیارکشی های سرکوب .  گفتمان  تعقل و تدبیر را تمرین کنیم و برای پرهیز از خشونت در شرایطی مساوی ومطلوب مردم را که اصلند به قضاوت و داوری فرا خوانیم  آن امامی که امروزه همه مان دلخور هتک حرمت او هستیم به تبعیت ازفرامین  قرآن و راه روش انبیاه و اولیا  میزان را رای  مردم دانسته است  و در سختترین شرایط تاریخی بعد از انقلاب برای محقق نمودن هرآنچه که حق یا مصلحت می دانسته تکیه بر رای و نظر مردم داشته  و مردمداری و مردم طلبی منادیان دین را به جهان و جهانیان نشان داده است

محتسب

غره مشو

کام ز خوش رونق  ایام مگیر

به زمین می زندد

این سرکش              

وای اگر تیغ بیفتد به دستان حریف

آرزو ها و امیال . خواست و خواسته های افراد جامعه که انعکاس رفتاری منادیان و مبادی امور و ایضا نیاز های روحی و اجتماعی اند  درگذار و گذرزمان تجمیع شده و در شرایط خاص در  قالب  یک شخص یک حزب و یا یک ..  نمود پیدا کرده و ابراز وجود می کنند آن شخص  .آن حزب و آن ...دیگر خودش نیست بلکه آیینه ی جز و یا کلی از جامعه و افراد جامعه است  چگونگی پرداخت و برخور با این  مهم عیار سلامت حکومت ها و .. است  در این زمان و زمانه خطیر برخورد با موسوی . کروبی .خاتمی و حتی رفسنجانی  و به تحریک تازه به دوران رسیده های بی چشم و رو  . خود زنی است  و دودش قبل از دشمن به چشم خودی ها می رود. راهبران و رهبران باید بدانند که :

گر بد کنم و تو بد مکافات دهی

پس فرق میان من و تو چیست بگو  

آنان که حکومت فقیه را بجای ولایت فقیه بر مردم تحمیل می کنندآنان که رابطه ی ولایت و مردم را که باید عشق و ایمان و علاقه باشد به احتشام و انقیاد تعبدی تبدیل وتعریف می کنند انان که با اصل ندانستن رای مردم  جمهوریت را به سخره می گیرند  هم اینانند که باعث می شوند تا شعارهای انحرافی  چون (استقلال .آزادی . جمهوری ایرانی و .. )در جامعه مطرح گردد باید این عکس العمل را ریشه یابی کرد باید با تحلیل و تفسیر مجموعه های معترض معلول ها را دریافت همه انسانها عزیزند و رای و نظرشان عزیز تر  . اما مگر می شود بعضکم اولیا ئ بعض را نادیده گرفت  نشنیده ایم که تفکرالساعه افضل من ..... چه کسی توان و تدبر تفکر را دارد ماحصل این تعقل و تفکر چیست اگر به تاثیر و تدبیر صاحبان فکر توجه نشود فردا را چگونه خواهیم دید  و چگونه در وادی تقابل و تعامل فرهنگ ها اصل و اصلیت افکار و اعتقاداتمان را  بسط و نشر می دهیم

آیینه چون قد تو بنمود راست

خود شکن آیینه شکستن گناه است 

سابقه ی سیاسی ندارم (هرچند که سیاست و سیاسیون جز ئی بایدی و لاینفک از  جامعه هستند و قابل اکرام و احترام )اما بعنوان یک روشنفکر (هرچند کم وزن و کم توشه در وادی علم و علوم) درد دین دارم دنیای ایست ها و ایسم ها (هر چند که اینان نیز بمانند سایر علوم نمودی ازنیازهای زمانه بوده و ریشه در درخت تنومند علوم اجتماعی دارند و بعضا  دارای راه و روش وراهکارمخصوص و مختص به خود )اما اینان نیز نتوانسته و نمی توانند به طور کامل نیازهای پیچیده ی انسان را برآورده کنند و ما بعنوان معتقدان و مقیدان به دین و ادیان  براین اعتقادو عقیده ایم که  راه سوم و راه و رویه ی نهایی می تواند دین  و افکار و عقاید منبعث از آن باشد لذا  ما که دل در گرو اسلام وتشیع داریم قبل از هر چیز می بایست آنرا را  اصل دانسته و عزیز بشماریم . اما نه برای خود و نه برای به کرسی نشاندن حرف و رای خود. که برای نجات مردم  و دادن امید و ایده ی سالم به آنان که بحقبه ادیان و به با اسلام و تشیع دلبسته اند  شک نباید کرد که ابزار تعریف و تبلیغ دین و ادیان گفتمانی از جنس (درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی است  واین گفتمان تنها راه ممکن و مورد قبول جامعه و جوامع جهانی  می باشد. امروزه بیش و پیش از هر چیز اسلام  توسط فدای خشونت صدمه دیده و می بیند  و مغرضان غربی و شرقی (البته منظور سیاستمداران  منافع طلبان آنان است والا مردم عادی تمامی دنیا عزیزند و مورد احترام و اکرام )بیش از هر کس و هر چیز دوست دارند این نقیصه را به   اسلام رحمت واسلام محبت  تحمیل کنند  شک نکنیم که دشمن  اصلی  اسلام ناب محمدی  ص اسلام بن لادن ها ملاعمر هاست  .اسلامی که بجای مبارزه و نابود کردن  فقر  فرهنگی/ رفتاری  و عقب افتادگی های علمی و اجتماعی جوامع اسلامی با تکیه بر تعصب و تقید افراد عادی بجای مبارزه با اربابان سلطه گر و سرمایه پرور درگیر مبارزات  قومی و قبیله ای شده  و هر روزه دشمنان واقعی ادیان و اسلام را شاد می کنند چند وقت پیش خواندم که شمار کشته شدگان انگلیسی ها از بدو تجاوز به عراق به صد رسید و آنان از این موضوع ناراحت بودند و ما در عراق اسلامی در جایی که قرآنش کشتن یک نفر را مساوی با کشتن یک عصر و نسل می داند در یک آن با چند انفجار یکصد و هفتاد نفر را کشته و چهارصد و اندی را زخمی می کنیم این نتیجه برانگیختن احساسات و به صحنه آوردن و به خدمت گرفتن افرادی است که بیش از هر چیز و همه چیز تعصب و اطاعت را خوشتر دارند  بیایید به این مهم بیندیشیم و برای این مهم راهکاری پیدا کنیم  چرا به حق یا بناحق شماری از مردم را نادیده و ناچیز می گیریم  چرا سعی می کنیم به حق یا بناحق در قالب سازمانهایی  قانونی و غیرقانونی جوانان و مردم را رو در روی هم قرار می دهیم . چرا برفرض صحیح بودن راه و رویه ی مان فقط دوست داریم حرف و نقل یک طرف ماجرا را اصل بدانیم  ای کاش تا دیر نشده بخود بیاییم  ایکاش اینهمه به قدرت و قوت دلبسته و وابسته نباشیم  ایکاش برفرض غلط بودن همه حرف ها و نقل ها رابشنویم  بیایید با هم برای وحدت دعا کنیم  وحدتی ناشی و متاثر از دلجویی و ... شک نداشته باشیم اگر امروز  نجنبیم فردا ممکن است خیلی دیر باشد

دوست ندارم کسی را از خودم برنجانم

و یا از کسی برنجم

از زرنگی های وقات لجم می گیرد

واز مردمان قضاوت های یک طرفه دلخور

بیایید زلال باشیم چون آب

بیایید سپپید باشیم چون ابر  

بیایید سبز باشیم چون بهار

                    خوابم آشفته است

                     آشفته تر از من یارم

                     محتسب تیغ به دست

                     من ز جنگ بیزارم

گاهی اوقات نوشتن صبور  درد است به مانند فریادی که به بر کوه می زنی تا  انعکاس صدایت  چند لحظه ای تو را به خویش بخواندباشد کهچند لختی تنهایی از یاد بری  و دیگر وقت  نوشتن به مانند زمزمه کردن راز های سر به مهر دلت در برابر جویبار است باشد که در دور دست ها ی  خیال همدل و همداستانی تورا به خود بخواند

من ز آشفتی شهر دلم می گیرد

چند وقتی است شتابا ن است

باد

کاش یک چند ببارد باران

و باران این بارقه ی امید و باران این پیام آور طراوت  باران این قاصد بهار

گقته بودی که نگویم که چرا در دل شب

دم به دم خسته خیالم به خود می خوانی

شده ایم گرمی بازار حریف

کاش یکبار دگر همدل  همراه شویم

در تب و تاب نوشتن قلم و قدم دلم به دست  موجواره های  خیال افتاده و من شمشیر بدست مستی را می مانم که که در آخرین لحظات عمر با رقص خویش زمین و زمان را به سخره می گیرد

سایه

اشباح

این حیران دل.

روزنی

نیست

در این مشگل .

و در آخرین فراز های این سیر و سفر. نجوای دلم  باز هم تورا به خود یا که به خویشتن خویش می خواند تا در خلوت خیال بدور از های و هوی زمانه  دست به دعا شده و راه و رهی میانه را بسوی مقصد و مقصود بیابی  و این تو .می توان هر کس باشد .حتی خودم  

همه در فکر تقابل

خانه بی رونق و سرد

پرم از دغدغه و ترس و هراس 

وای اگرباز ورق برگردد

               شک ندارم  نه از تا ک نشان ماند و نه تاکنشان

و آخر کلام اینکه

١)

وای از دست ریاست 

که چنین

یار  ز ما  می گیرد

چه کسی  می ماند

چه کسی شاد ز این هنگامه

 ماهی کام زآشفته ی شهر می  گیرد

٢)

خسته شدی

خسته شدم

وای از این حادثه و

خنده ی سر مست حریف

٣)

بیا باهم برای بهار

گریه کنیم

شاید که زمستان 

دست از لجاجت بردارد                 

۴)

هیچکس نیست

که

خاموش کند

تش این درد که جان می گیرد

۵)

دردا که در این همهه بازار

هوایی شده ایم

وای از

معرکه ی راست و دروغ

خدایا به عظمت و به بزرگی ات قسم یک لحظه مارا به خودمان وا مگذار

خسته.

بی برگ.

چو یک خشک درخت

پرم از

حسرت

دیدار بهار

همیشه ی خدا ماها مردم سادگی از افراط و تفریط صدمه دیده ایم گاه شور شور و گاه بی نمک بی نمک .درفاصله ی نادانی و ........ سنگدلی  نمی گنجیم اما در فاصله ی عقل و ......احساس  اعتدال را نمی فهمیم گاه آنقدر به عقل بها می دهیم که به وسواس می زنیم و درجا زذن و گاه آنقدر اسیر احساسات می شویم که بجای دیدن و اندیشیدن فقط فریاد می زنیم  و این راه و رسم مردمان دین و دینداری نیست .در هرکه به هرکه ی ماتریالیسم  هر کار و هر ترفندی برای رسیدن به اهداف  و یا به هدف نشاندن حرف و اندیشه خود مباح است و به قول داستایوسکی اگر خدا نبود چرا هرکاری را نکنینم (نقل به مضمون )اما در حال و هوای دین بحث بحث این و آن نیست چپ و راست نداریم فردا در محکمه ی عدل الهی به ذره ذره ی اعمال و افکار ما پرداخته می شود در مسلک و مرام مردمان دین هدف هیچوقت وسیله را توجیح نمی کند  علی  ع  شاهد است  هم اوست که در روز و روزگار یار کشی برای قدرت. دست رد برسینه ی ابوسفیان می زند تا به ما مردمانی که دل و دیده به آموزه های او داریم بفهماند که برای چند روزه ی کام نمی باید و نمی بایست با هیچ ظالمی همداستان شد امروزه از لجاجت و خود محوری مردمان خودی غصه ام می گیرد واز خباثت و حیله گری  غیر خودی ها خوابم  آشفته است  همیشه ی خدا ما ایرانیان دستخوش سادگی بودهایم و ساده دلیبیایید باور کنیم : 

آنان که رفتند  رفتند

ونمی دانیم  آنانکه می آیند  چگونه اند  و اهل کدامین

قبیله اند  و تبار

بیایید حال که هستیم باهم باشیم

همدل و همداستان

بخاطر داشته باشیم که برای مردمان درستی  کمترین ضرر خسران است

و مردمان حیله گری و  کام  هیچوقت پشیمانی  را نمی فهمند

برای دوستی

        برای درستی

              و برای باهم بودن

                           اگر امروز نیندیشیم

                                         فردا حتما دیر است

شاید آخرین حرکت خمینی بزرگ ره  در قبول قطعنامه آخرین درس باشد  و آخر راهکار برای ما مردمان لجاجت و غرور که هیچوقت برای دوستی دیر نیست اگر درست بیندیشیم 

فراز هایی از سخنان موسوی .

آنچه انجمن های اسلامی  نقش عظیمی از دوجهت بر دوش دارند، از یک سو در دانشگاه و با دنیای مدرن روبه رو هستند، تجربه های بشری در دسترشان است، در مرزهای دانش به سر می برند و تمام اتفاقات جهانی را رصد می کنند و از این منظر ذهنشان متوجه این تغییرات هست و از تجربه های بشری استفاده می کنند.از سوی دیگر ایشان با سنتهای عمیق و گسترده و تمدن بزرگی در تماس اند و از این رهگذر هم ذخایر بزرگی برای هدایت هم جامعه دانشگاهی و هم ملت خودشان برمی گیرند. راز قدرت دانشجویان هم در همین دو جنبه بودن آنان است که از سویی به سمت سنت ها حرکت کرده و آنها را طرد نمی کنند و پشتوانه حرکت خود قرار می دهند و از سوی دیگر نگاه به سوی جهان مدرن دارند، آلوده خرافات نمی شوند و می دانند که عظمت کشور و عظمت انسانی ایشان در آن است که با بهره گرفتن از تجارب بشری به مملکت خدمت کنند و کشور را به مراتب بالاتری ارتقا دهند. هر یک از این دو جهت، مسئولیتی را بر دوش دانشجویان می گذارد.دانشجویان از این جهت آیینه تمام نمای اراده و خواست مردم و مطالبات ایشان بوده اند. از این نظر توجه به این نکته لازم است که مبادا شرایط خاص کشور و به ویژه مسائل سیاسی، جامعه دانشجویی را از توجه به مسائل معیشتی و روزمره مردم – بالاخص قشر مستضعف جامعه – غافل کند و این طور نشود که دانشجویان از این مسائل بی خبر باشند و به آنها اعتنا نکنند.همه مسائل جامعه به هم پیوند خورده اند و چنین نیست که راه حل آنها فقط در یکی از رویکردهای سیاسی، اجتماعی یا معیشتی باشد. امروز حوزه های سیاسی، معیشتی و اقتصادی در هم تنیده اند و با هم تداخل می کنند و به جاست که باهم و در کنار هم دیده شوند؛ توجه به این موضوع به همه کسانی که می خواهند سهمی در حل مشکلات کشور داشته باشند، دید می بخشد.جریاناتی که بعد از انتخابات اتفاق افتاد و بدنبال آن جنبش سبز یک سری معیارها و چارچوب هایی را مطرح کرد و به بحث گذاشت. این معیارها محصول تعامل انسان های بیشماری است و همین نقطه قوت آن است.برای اینکه مسائل کشور راحت تر حل شود، هزینه کمتری پرداخت گردد و اجماع بیشتری هم داشته باشیم، بهتر آن است که حول قانون اساسی اجماع کنیم.امروزه حساسیت ویژه ای نسبت به قانون اساسی بوجود آمده است. قانون اساسی متنی است خشک که بسیار کم مورد رجوع مردم عادی است و معمولاً در قوای مقننه، قضاییه و دولت به آن رجوع می کنند؛ اما امروزه می بینیم که تبدیل به متنی شده است که همه مردم، اعم از روشنفکران، جامعه دانشگاهی و مردم عادی به آن رجوع می کنند؛ به جاست که این میل و حساسیت را در جامعه گسترش دهیم.– پرداختن به قانون اساسی – رسالتی است که باید چه در جمع های دانشگاهی و دانشجویی و چه در جمع مردم عادی پیگری شود و به نظر من زمینه آن هم وجود دارد. ملت شاهد است که تلاش هایی برای مقابل هم قرار دادن گروه هایی از مردم در برابر گروه هایی دیگر صورت می گیرد و چه بسا در فضای دانشگاهی نیز چنین باشد. راه و مشی چنین برخوردهایی از طریق مسالمت آمیز و با اقناع و دلسوزی و محبت است ما اعتقاد نداریم که هر چه در این برخوردها گفته می شود درست است. چه بسا حرف های درستی در جناح های گوناگون وجود داشته باشد. به نظر من می بایست تعاملی در سطح ملی صورت گیرد و همه حرف ها شنیده شود.کسانی که از روی اعتقاد فکر و عمل می کنند بیشتر در معرض این هستند که طرف گفتگو قرار گیرند و با آنها تعامل صورت گیرد.ما حساب کسانی را که از بیرون دانشگاه می آیند، در دانشگاه آشوب به پا می کنند و کارهایی می کنند که سازگار با شأن علمی دانشگاه نیست، از دانشجویان جدا می کنیم و یقین دارم که در محیط دانشگاهی هم چنین برداشتی وجود دارد.قشر دانشجو از اندیشیدن هراسی ندارد. به نظر من کسانی که به مصلحت کشور و ایرانی پیشرفته فکر می کنند، نباید هراس داشته باشند که جوانان – بی هراس – بیندیشند و در فضایی مبتنی بر تعامل و گفتگوراه حل های جدیدی را برای اداره کشور پیش پا بنهند. گمان نمی کنم هیچ کشور و هیچ نظامی بدون گردش افکار و اندیشه ها در یک فضای شفاف، امکان پیروزی و پیشرفت داشته باشد. این {آزادی اندیشیدن} یکی از بزرگترین مطالبات ملت ما و دانشجویان است و دانشجویان در این زمینه کار می کنند. دانشجوبان، در طول تاریخ کشور نشان داده اند که حاضر به دادن هزینه اند و ابایی هم از آن ندارند. به هرحال همانطور که اشاره کردم به صلاح ملت و کشور ماست که تمام مطالبات در چارچوبی مسالمت آمیز و با رویکردی مسالمت آمیز مطرح شوند.من برای همه شما آرزوی توفیق و پیروزی دارم و امیدوار هستم که شاهد روزی باشیم که اندیشیدن و بیان اندیشه در کشور کم هزینه باشد، فضای آزادی در کشور حاکم باشد و حرف ها گفته شود. ظرفیت هضم جامعه را بالا ببریم، به ملت خود اعتماد کنیم و بگذاریم همه حرف ها زده شود. مردم ما، با این پیشینه تاریخی و اعتقادات دینی یقیناً بهترین ها را در این میان انتخاب خواهند کرد.آن جامعه ای پیشرفته نیست که فقط گروهی اندک در میان میدان باشند، نام ملت بر خود بنهند و در مقابل حاشیه فربهی وجود داشته باشد که با عنوان “غیر و دیگری” تعریف شده و سهمی در اندیشیدن و ارائه راه حل در جامعه نداشته باشد.ما نباید بترسیم که اقوام و افکار مختلف گرداگرد هم و در تعامل با هم راه حل های بهتری برای اداره کشور ارائه دهند. گمان می کنم که مهمترین مرکز برای چنین کاری دانشگاه های علاقه مند به کشور و انقلاب اند. یقیناً در این راه، دانشجویان مراقب توطئه ها، فشارها و کسانی که منفعتی در این طرز فکر ندارند، هستند و با هوشیاری خود آن را خنثی می کنند و من یقین دارم که شما این چنین هستید.

وقتیکه نوشته ی بالا را می خوانی در آن خشم نمی بینی . زرنگی نمی بینی احساس نمی کنی که گوینده قصد تحمیل و تلقین یک فکر را دارد نمی توانی باور کنی که  گوینده آن  هم اکنون محبوب و مطلوب خیل عظیمی از جوانانی احساساتی است  که بحق یا بناحق از دست رفتار بعضی از مبادیان امر دلخورند . حرف و حدیث گفتارش بیشتر حرف و حدیث  همدلی و همدردی است میبینی و باور می کنی که گوینده ی آن به دنبال جدایی و جدایش نیست و از هم کسیختگی مردم را نمی خواهد و نمی پسندد  شاید بنوعی ملزم  و مجبور به دفاع از راه و رویه ای است که بهر حال نمود و نمادش در بستر زمان او شده است پیشتر گفته ام و باز هم تکرار می کنم مشگل در این است که انتخابات ما حالت برد وباخت صد در صدی دارد بدین ترتیب که با انتخاب یک نامزد تمامی افکار و ایده های نامزد دیگر از چشم می افتد  افکار و ایده هایی که می بایست با توجه به سهم و وزن طرفداران هر نامزد در دولت و مبادی امور نقش داشته و مسئولیت بعهده بگیرد باید طوری عمل کنیم که بعد از هر انتخابات هیچکس غریبه نباشد یا احساس غریب بودن به او دست ندهد  باید این گفته را نصب العین داشته باشیم که مردمان قدرت همیشه باید گوششان به حرف و حدیث کسانی باشد که فکر می کنند محکوم یا مطرودند

ساده

سیز

حرف های تو صداقت را

تفسیر می کند

فکر نمی کردیم به این زودی ها

ترس را بفهمیم

بعضی ها چه زود یار کشی کردن را آموختند

 فکر نمی کردیم

که پست ها هم غنائم جنگی بشوند

و آخر کلام اینکه :

من پریشانی خود گفتم همسایه ی من

از پریشانی من کام گرفت

تو به چند لحظه ی امروز خوشی

من ز تنهایی فردای تو وحشت دارم

وای اگر

صحنه بیفتد به دستان رقیب

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi