دمی با شعر نو
تلخی اگر که نیست یک دم صفا کنیم -ساقی بیار باده تا غم رها کنیم

١)

تئاتر در تئاتر

سالن نمایش

یه پرده  گنده . ضخیم 

پشت پرده ... سرو صداهای درهم و برهم ؟ انگاری که دارند چیزی رو می کشند

یه نفر تو سالن :

تخمه

پسته

ویه مشت تماشاچی  قر و قاطی

چند تا پسر و دختر اونورند و انگاری که خوششان نمیاد یاکه ازانتظار

حوصله شون سر رفته

 ردیف اول چند زن و مرد با چادر و چارقد مشتاق و منتظر

ردیف بعدی  چند تا زن و مرد  ظاهرا جوری دیگه  .. بگی نگی همه بی خیال یا که بی تفاوت

 پرده به کناری می ره:

 یه خانواده  یا یه ...   اطاق بزرگ  و شلوغ  .... چندتا بچهی قد و نی قد که   تو دست پا لول می خورند. چندتا دختر و پسر با شکل و شمایل مختلف و یه مرد گنده که مستبدانه لم داده به دوتا بالشت گل منگولی

مرد گنده خطاب به بقیه:

ببینید من کاری بهتون ندارم  فقط خوبی تونو می خام . قصد ندارم مجبورتون کنم که چی بخاین و چی نخاین ...چی  دوست داشته باشین  و چی .. یه  دفعه با عصبانیت رو به خانما :

بابا این ... حرقشو میخوره   .. انگاری کلمه ی سین لا ی دندوناش گیر کرده  و بعد یه کم آرومتر .:یکی میشه این بچه هارو جمع و جور کنه.. 

مردگنده دوباره ادامه میده :آره ...اما من دوست ندارم دیگرون یه طور دیگه شما روببیند اصلا   بد ببینند .  یه دختر بچه ی کوچکی آسته از مامانش می پرسه :

مامان بد ببیند یعنی چی ؟ یه پسر جون انورتر یا لبخندی شیطنت آمیز  یعنی مثل من

 مامان دختر بچه  هیچی نمی گه .فقط یه کم مرتب تر می شینه  

 مردگنده دوباره ادامه میده : آخه من چند تا پیرهن بیشتر از شما  پاره کردم

دختر بچه ای که تو تماشاچی ها بغل مامانش نشسته مامان  چرا  اون آقاهه پیرهناشو پاره کرده؟

داداش  همون دختر بچه چند سالی بزرگتره .. اه اینم باز سئوال کرد و بعدش با کم حوصلی گی :شاید مثل لباسای  من بهش بزرگ بوده خواسته نپوشه

همون ماما ن با مهربانی :پسرم یه کم گشاد گرفتیم تا برا سال بعد هم بشه تنت کنی و به دوستات نشون بدی

همون پسر امااینبار با دلخوری :

مامان همه دوستام لباساشون از من قشنگتره

یه مرد که همراه اوناست : با عصبانیت :ساکت شو پسر

تو ردیف جلو یه زن نسبتا مسن : نمایشنامه های  آموزشی عالی اند

همان دختر بچه :مامام عالیه اند یعنی چی

مادر : هیس خانم ناراحت می شن

همان پسره یا داداشی رو به خواهرش البته با عصبانیت : عالی یعنی زهر ...که چشمش به باباش میفته و میم میم کنان ساکت میشه

دختر بچه هم ساکت میشه  و بعد رو به مامان : مامان یه چیزی بخر بخوریم .

پرده اول می افته چراغا روش می شن یه نفر از مسئولین میره رو سن :

با لبخند :سلام امیدوارم  تا اینجاشو پسندیده باشین . و پشت بندش :

اصولا ما سعی کردیم نمایشنامه ای داشته باشیم مفید  و آموزنده 

و بعد با حالتی عالمانه : مفید برای همه جور آدم با هر سن و سال .البته اگه بعضی ها خوششان نمی یاد یا که نمی فهمن  می تونند ...به ناگهان یکی از تماشاچی ها   بلند می پره تو حرفش:  شاید  دوست ندارن بفهمن 

همان مسئول .اما این دفعه جدی و یه کم عصبی : لطفا ساکت ... مکث ... و دوباره ادامه میده :

 ما علاقه مندیم جواب  تمامی سئوالات و ابهامات رو  بدیم ومی دیم .اصلا اومدن من رو صحنه به همین دلیله و  اصولا انسان متعهد انسان مقید و انسان  مو...

باز همون دختر کوچیکه » مامان مقید یعنی چی ؟

همان داداشییعنی: خفه ..و بعدش  یه چیزی در گوش مامانش میگه

مامان: پسرم درب ها رو بسته اند تا آخر نمایشنامه نمیشه رفت بیرون

 صدای دختر و پسرا ی  جوونی که اونور بودن و کلی هم کفری توجه پسر بچه رو   جلب می کنه

پرده دوباره کناره میره  : 

همون خانواده اما انگاری که شلوغ شده و ریختن تو هم

آدم گنده  :  رو به یکی از خانم های میان سال :راستی  جمال نیومد . یه زن مسن  که انور تر نشسته و  اونم مثل این آدم گندهه  ازش حساب می برند با طعنه :

از مامانش بپرس !منظورش عروسشه

یه زن رنگ پریده و نحیف که مامان همون جونه . یعنی جمال : زیر لب یه چیزهایی میگه و شوهرش که یه مرد میون ساله  نیگاش می کنه

همان خانم باترس  رو به دخترش می کنه: نسیم جون برو ببین دادشت اومده

یه دختر جون که بنظر میاد چندان هم خلق  خوشی نداره :

 به من چه

مادر دوباره اصرار می کنه و در برابر اسرار مادر و عصبانیت پدر :

 دختر جون اعتراض می کنه :اصلا به حاج بابا چه که ما کجا میریم .

انور تر یه خانم دیگه  یا که عروس : هیس بابا دنبال دردسر می گردین

باز هم همون آقا گندهه یا حاج بابا :رو به همون زن مسن:

شام چی داریم

زن مسن از من می پرسی !

یه خان دیگه که ظاهرا از همه عروسا بزرگتره  :حاج آقا پول کم داده بودید گوشت گرون شده  و ..

حاج بابا  حرفشو قطع میکنه : حتما باس گوشت باشه وبا عصبانیت :

نابره رنج گنج میسر ...

یکی از پسرای تماشاچی :

اه بازم این شعر ...

یه دختر  که کنارش وایستاده با خنده به مرد گنده اشاره می کنه :

ببین  سهیل رنج چه قدر بهش ساخته

اصلا چرا ما باید رنج بکشیم  و بعدش .. ببین من یه دوست دارم همه ی خانوادش تو خارج اند  و ...

یه دختر جون باز هم ازتماشاچی ها با لبخند یه نیم نگاه معناداری به این دختره میندا زه و با هم می زنند زیر خنده

پسره که بگی نگی یه کم رفته سر کار :

تا کی ما باس  این حرفای تکراری رو....  که دختره آهسته وشگونش می گیره

دوست همون پسر معترض : هی.صحبت! هرچه بود تموم شد  باس بریم

پرده می افته

همه راه می افتن

یه رهگذر که دم درب خروجی واستاده  خطاب به همون دختر و پسر  جوون: 

چطور بود

دختره :

برو ببین

دختر کوچلویی که زیاد سئوال میکرد حالا توبغل مامانش خواب رفته

و پسر از اینکه  چیزی واسه اش نخریدن بد جوری عصبانیه

دم درب خروجی یه دفتر یاداشت هست و یه اقایی  هی تکرار می کنه : لطفا نظرتونو رو بنویسین تا مستفیض بشیم

ایندفعه همون پسره یا دادشی ازباباش می پرسه :بابا مستفیض یعنی چی ؟

 بابا با کم حوصله گی   : مستفیض یعنی خفه  . راه بیفت دیر شد !

٢)

بر ما گذشت

برشما نیز بگذرد

ای وای مان ز منفی تراز

یاکه خالی توشه راه

این قسمت یه مبحث جداست  شاید تک ضرب و ضربه ای بر هوش و حواسمان که کجای کاریم .چگونه ایم ؟ چگونه باید باشیم ؟با کیا راستیم یا که خوب ؟ باکیا بدیم ؟ اصلا چرا بین این کیا ها تفاوت بگذاریم ؟ یه روانشناس معروف گفته واسه اینکه بتوانید دیگران را تحمل کنید و یا  که درک . خودتان را جای آنها قرار دهید  .درقران کریم می فرماید  :لا یکلف نفسا الا وسعها .. و این می تواند یک اصل باشد برای  ما و شاخص و شاخصه ای برای تعادل رفتارمان . اینکه اولا خود را بشناسیم . خوب و بد اعمال و افکارمان را با توجه به داشته و داشته های مادی و معنوی یمان بسنجیم . نه مغرور شویم به توانمان و نه مایوس از ناتوانی مان و مورد دوم که شاید  و  حتما مهمتر است  نگاه به دیگران است واین دیگران می تواند هر که باشد: چه دوست و چه دشمن . چه خودی و چه غیر خودی . هرچند که من از بکار بردن دو واژه ی (دشمن و غیر خودی) اکراه دارم در هر حال ما برای تحلیل و تفسیر درست و برای رعایت اعتدال که لازمه و شرط اول عدالت است  نیازمند به شناخت دیگرانیم این دیگران را باید و بایستی با توجه به علم . جایگاه و پایگاه اجتماعی . میزان و مقدار بهره و بهره وری دیگران از اخلاقیات  باشد  که این آخری منبعث و متاثر از نوع . سطح و چگونگی بستر رشد شخصی و شخصیتی افراد است . امروزه در صفوفی که با بی تدبیری مسئولین و.... بوجود آمده و بر داشت و داشته های ما که حاصل جانفشانی نسلی اول و دوم انقلاب بوده  صدمه وارد کرده و می کند  افرد خوب و ارزشی وجود دارند . اصولا هیچگاه دو سویی که در حال مجادله و تقابل  و تضارب هستند  حق مطلق و یا باطل مطلق نبوده و نیستند بلکه هر کدام از آنها  درصدی از حق و با باطل را دارند  و ما به مجموع  و به برایند این درصدها نیازمندیم  و تجمع و تجمیع  این درصد هاست  می تواند  تلاش . فداکاری و تحمل ناملایمات را برای ما قابل توجیه کند  لذا باید از هر گونه جنگ وجدال و درگیری و طرد  صدر در صدی رقب و رقبا  اجتناب کنیم

٣)  

........طرح هر شعار دیگری را انحرافی دانسته و گفت: شعار اصلی "استقلال و ازادی و جمهوری اسلامی" است با همه لوازمی که دارد ؛ یعنی ضدیت با استبداد؛ضدیت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه؛یعنی هم حاکمیت مردم بر سرنوشتشان و هم حاکمیت معیارها و ارزشهای اسلامی.

سخنان فوق . سخنان  مدبرانه و راه و ره گشای  محمد خاتمی  است که با ایده و تفکر  مهندس موسوی همخوانی و همسانی دارد  و می تواند ماها را به سمت و سوی اعتدال و دوری از افراط و تفریط  هدایت و حمایت کندو اینکه شکی نیست که این هدایت و حمایت در همدلی . همدردی و درک همدیگر  ممکن و میسور است

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi