دمی با شعر نو
در این دنیایی فانی اسم ها و..ظرف اند و ابزار. آنچه اصل است ومی ماند اعمال است

رد پای اشک هایم را زمان از من گرفت

گم شدم در حسرت حرفی که آرامش نبود

گشته ام حیران زقومی

کین چنین بر دوستان خویش شیرین می زنند

چه آسان و چه بی خیال به ندیدن  ها و نفهمیدن ها  اصرار داریم . چه راحت دیگران را از خود می رانیم  و به این راندن مباهات می کنیم  . اگر اهل صلح هستیم و مدارا  راهش فدارکاری و ایثار است نه فدا کردن دیگران  . خیلی اوقات برخورد تند و غیر منطقی ما ناشی از ترس است . و ترس  عامل فرار و فراری شدن از حقیقت. این ترس می تواند ما را به ندیدن ها و نخواستن ها عادت دهد و یا دیگرا ن عادت های رسوب بسته و کهنه ی شان را برماتحمیل کنند  .عاداتی که اگر برای خیلی ها  عادی باشد برای ماها که درد و دغدغه دین داریم یا رسالت معرفی دین( نه برای این نسل و عصر که برای عصرها و نسل ها )این امر  یقینا پسندیده و قابل قبول نیست  گیریم که همه حرفایی رقیب درست نباشد گیریم که رقیب دروغ بگوید گیریم که رقیب نخواهد .... بفهمد آیا این معضل را می شود با ضرب و شتم و با ترفندهایی که اگر برای خیلی ها مباح باشد بر ما حرام است مرتفع نمود . این اعتراضات و این حرئت و جسارت بیان اعتراضات حتی اگر تماما مغرضانه و بر باطل باشد بدون شک دلیل و دلایلی غیر از ساده اندیشی و ساده انگاری مادارد. چی نداشتیم ؟چی در اختیارمان نبود ؟چه گفت و گفتاری را برمابسته بودند ؟ چه نگفتیم ؟کین چنین اقشار قابل توجهی از جامعه و غالبا دانشجو و اهل علم  خشمشان گرفته( به حق یا بنا حق) و بر ما خرده می گیرند ؟ راه و روش و طریقه ی  اصلاح و بازگرداندن امور به راه اصلح و صواب بدون شک راه و رویه ی که در پیش گرفته ایم نیست !

خدایا تو خودت مردمان اعتدال و میانه روی را قدرت و عزت بده تا این ملک و ملت و این جمهوری اسلامی را نه برای آدم ها و باندها که برای عصرها و نسل ها نگهدارد. شکی نیست که مردمان حال و آینده و مردمان عصرها و نسل هیچوقت و هیچگاه یک گونه و یک فکر نبوده بلکه اهل تکاثرند و شک نباید داشت که مردم سالاری دینی . عدالت خواهی و آزادی تا مرز مطلق است و این مطلق نه به معنای بی بندباری و ندیدن حریم ها و حرام ها بلکه به معنی نفی برتری یک قوم یک قبیله یک جناح و یا یک تفکر و تدبر است  

وای ازمردم تصمیم وای از شوق شتاب

کاش آن دوست نمی گفت چنین

کاش ان خانه ی امید نمی گشت خراب

وای اگرنقشه آن یار شود نقش برآب

         بی پرده بگویم که: من از خامی و یکدندگی دوست دلم می گیرد

یک نفس فاصله

تا مرگ

چه حالی دارد ؟

ترس دارم من از این

باد

 گویا که :خیالی دارد

سالها از عمرم گذشته بیش و پیش از  نصفی اش

عمری را درتب و تاب گذراندیم  و گاه و بیگاه به طرفداری از این و آن/ این و آنی را ازخود رنجانیدیم و یا سبب خوش به حالی مردمانی چند شدیم شناخته و ناشناخته. دانسته و یانادانسته ما را به برانگیختن  یا برانگیخته  شدیم تا در کوی برزن جولان دهیم و باعث جولان مردمانی چند باشیم بی جیره و بی مواجب .

وحال سر پیری انگاری که این رسم و رسوم یا که رویه عادتمان شده است و ترک عادت موجب مرض . لذا باتاثیر و تاثر از حال و هوای زمانه   به طرفداری  از یک نفر و یک جناح دم گرفتیم تلاش کردیم  و ...غافل از اینکه اینجا سرزمین ازما بهترون نیست اینجا حساب حساب هست اما کاکا خیلی اوقات برادر نیست .اینجا جناح  گروهی که می آید یا می خواهد بیاید از پس و پیش تدارک همه چیز را می بیند  و در یک مرز بندی قاطع سره را از ناسره جدا کرده یک چند را خودی و دیگران را در طرفه العینی  غیر خودی نامید ه و حریف چه بخواهد و یا چه نخواهد بعداز انتخابات دیگر خودی نیستیم  .  دیگر کسی تره برایشان خرد نمی کند . و ما اینرا می فهمیم حس می کنیم و در نیت و نگاه دوستان سابق و رقبای چند لخت پیش می بینیم  .باورمان شده که راه و رسم این دیار یا که وادی ما عجیب است وبین حرف تا عمل فاصله . تصمیم آن نیست که در حضور گرفته می شود و یا گفته می شود که باید گرفته شود . تصمیم ان است که در جلسات تحت هرنام چه پیدا و چه پنهان گرفته می شود .  و گند بزند کد ها و کلاماتی که برای شناسایی یا چاق سلامتی در موقع و مواقع ارتباط گرفتن ها  رد و بدل می شود  . دم از علم می زنیم می خواهیم علمی عمل کنیم اما سرتاپایمان را آداب و سنن سنتی  فراگرفته  و خواهی نخواهی مجبور به حرکت و اطاعت از چارچوبه ای هستیم که گروه و جناحی که به آن تعلق داشته و یا  و یا طرفدارآن هستیم  برای ما تعیین و ترسیم کرده  و می کند  .

حقیقت این است که عصر و نسل انقلاب و حرکت های خشن  انقلابیون  به سر آمده و ودر دنیایی کنونی  هیچ عقل سلیمی دل در گرو اینراه و رویه ی نخ نما نمی شود .  و این بعلت انفجار یا که انقلاب ارتباطات و ایضا علم و آگاهی مردم و مردمان تمامی کشورهاست و ایضا اثربخشی غیرقابل انکار پارامترهای اقتصادی . فرهنگی . جغرافیایی و یا  حتی زمانی

حقیقت دیگر این است که مردم  بعنوان نیروی سوم  برای خود اصلند و اصلیت دارند .

مردم  این زمانه دیگر لشگریان گوش بفرمان و بی چون و چرا یی نیستند که برای آمال و امیال  گردن کش و یا شاهی جاه طلب  به میدان آمده  به هرسمت و سویی روانه شوند . دیگر نمی شود بدون دلیل و بدون توجیه مردم  را به انجام هرکاری وا داشت  . مردم فهمیده اند که برخلاف دوران گذشته و عصر و نسل شاهان  و حاکمان مستبد و زیاده خواه  .این حکومت ها هستند که  می باید درخدمت آنان باشند و برای آنان کار کنند  . مردم دریافته اند که بقا و فنای حکومت برعزم واراده ی آنان  استوار است . و حاکمان نیز فهمیده اند برای جلب و جذب مردم باید با ارائه ی برنامه های علمی و عملی  قدم در میدان گذاشته  و برای  محقق شدن اهداف و اقوال  سعی و تلاش  کرده و در مواقع معین به مردم گزارش کار بدهند  . با توجه به تغییرات متاثر از زمان و زمانه  دیگر فصل ها و فاصله ها  شفاف عمل کنند . دیگر نمی توان و نمی شود باعث  مردم  رااز دید و دیده دیگر مردمان و یا جهانیان پنهان و یا دورنگاه داشته شوند . دیگر هیچ حاکمی نمی تواند بی خیال از تاثیر و اثر افکار و اعمالشان در سطح جهانی دستور ضرب و جرح و .. این و آن را داده و یا عصری  نسلی را به بند بکشد . دولت ها خوب می دانند که داشتن شهرت  خوب و مقبولیت از عناصر کلیدی جهت بهره دهی و بهره گیری از دانش و داشته های دیگر کشور هاست به همین دلیل و دلایل دگر   عصر عصر  مردم و مردم سالاری است . مردمان هر کشور و مملکتی صاحبان و ولی نعمتان آن شهر و دیار و یا کشورند  و حاکمان اگر در خدمت این مردم و حقوق بگیرشان حال در کسوت حاکم و اگر اهل  این حاکمان  اهل دین  و دینی اند مسئولی آنن چندین و چند برابر است  اینان برحسب دستورات دینی   محبوبیت . مشروعیت و مقبولیت شان رابطه ای ناگسستنی  با برون داد و ماحصل خدمتشان به مردم است اینگونه حکومت هاخدمت به مردم را موجب رضا و رضایت خدا دانسته و مردم را ولی نعمت خود می دانند   و چه بداست اگر  حامیان  یا جناحی که سنگ دین . دینداری به سینه می زند  به لطایف الحیل سعی در جدا سازی و یار گیری قشر و یا اقشاری از این مردم را دارد  . اینان باید بدانند که حکومت و حاکمیت این دنیا ماندنی و مانا نیست   اما راه و رویه ی غلط و تکیه بر طرد و اختلاف اگر ایجاد شده وبماند تا ابد نحوست و گناهش  گریبان گیر کس یا کسانی باشد که براین امر اسرار دارند . شعر اول این مطلب  در حقیقت شوکی بود به کسانی که در مسند تصمیم گیری درباره مردمان سیاست است  مردمانی که ممکن است راه و روش آنان درست نبوده و یا برخلاف میل و مرام ما باشد  که مبادا متاثر از حال و هوا و در تب و تاب رقابت کسی را در شرابط بسیار سخت قرار داده و یا برآن حکمی درشت برانیم و شعر می خواهد این حس را درما ایجاد کند تا درست و منطقی و با رحمت عمل کنیم 

حاصل بود و نبود من و تو

نقش این نقش و نگار است بر پرده ی مانای زمان

باش تا نقش و نگاری بزنیم جانانه

وای اگر ساده بگیریم وخطایی بکنیم

شکسپیر چیزی به این مضمون دارد

                                        people  die but the devil remain

 و اینکه:

خاطرم آشفته است

از بس که

مردان نشان آشفته اند

کس نمی داند

کدامین سو برد

امواج دریا  قایقم

این روزا اونایی که باید و بایست  میدان دار باشند و مشکلات رو  راست و ریست کنند یه جورایی کم کاری می کنند . اینان بایست بدونند که  جاه و مقام. اسم و رسم  و خیلی چیزایی که آنان مفتخر به آنند نعمت خدا و از قبل سعی و تلاش  امام ره و شهدا و مردم  است .اما هم اینان  متاثر از علل و عوامل پیدا و پنهان  . برخواسته و برگرفته از وسوسه های خودآگاه و ناخودآگاه . یکسویه و یک رویه فکر کرده و دوست دارند  آنچیزی را ببینند که می خان  نه آنچیزی که وجود داره  و این خیلی بده  و این می دتونه فاصله ها رو بیشتر و بیشتر کنه

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدم

یه وری غش بکنه

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدم

نبینه که یه عده

با خر مراد سورتمه می رن

یار گیری خیلی بده

وقتی یه عده

روز و شب از دروغ

سیما آتشی بشن

یار گیری خیلی بده

وقتی که آدما بشن

یلخی خودی و ناخودی

یار گیری خیلی بده

وقتی که خیلی خیلی هاشبا

به آسمون نیگاه کنند

بغض کننداما  ز ترس هیچی نگن  

یارگیری خیلی بده

وقتی که

آدم تو خونه ش غریب باشه

یا اینکه  همسایه واسش قمیش بیاد

کاشکی می شد یه جوری

همه رو با هم ببینیم یا که بخای م

کاش می شد هر کسو هر  جوری که هست قبول کنیم

بی خیال بشیم که ماها برتریم

یا که بهتر می دونیم

شک نکن

خدا هم

اینجوری می خاد

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi