دمی با شعر نو
من دوست ندارم بهشت را تک خوری کنم

غم نداریم از این سرد

هوا بارانی است

سبز خواهد شد دشت فردا

منتظر می مانیم

خدا نکند که فکر کنیم عقل کلیم . خدا نکند که بخواهیم  دیگران را  به آن چیزی که اعتقاد داریم و انقیاد . اجبار کنیم  .  عقل و عقیده من به قد توان و  توانمندی من و زمانه ی من است . باید بگذاریم نسل ها و عصر ها خودشان چارچوبه  .چگونگی ابراز عقایدشان راتعیین کنند

شعرم گرفته موج موج

باکم ز هر بیداد نیست

گفتم رازم با نسیم

هرچند زمانه یار نیست  

 سرودن با نوشتن فرق می کند . نوشتن می توان اهل سفارش باشد نوشتن  ترس را می فهمد .مصلحت اندیش است ... اما سرودن حرف دل است و دل هیچ وقت و هیچگاه از کسی خط نگرفته و نمی گیرد .حتی اگر این خط دهنده خودت باشی

دل مبندیم به چند روزه ی کام

حکم تکفیر صادر نکنیم

توبه را سد نکنیم

بگذاریم خدا حرف آخر بزند

امروزه کسانی خیلی راحت از این و آن حرف می زنند . برای این و آن تعیین  تکلیف می کنند از همه بدتر  علی رغم گرفتاری های پیدا و پنهان خانواده ها  تحت عنوان گزینش کسانی را از  خوردن یه لقمه نان محروم  و مطرود می کنند وخیلی اوقات رفتار ایچنینی را .ظیفه دینی تلقی کرده و از پیامدهای آن کک شان نمی گزد و این بد است .ایکاش بد این اعمال و رفتار  گریبانگیر خودمان شود نه اینکه به نام دین تمام شده و دست و دلی را از دین نومید کند که هیچ چیزی بدتر و مزموم تر از سد کردن راه دین خدا نیست 

با شعر غم خویش بیان خواهم کرد

بی مهری ایام عیان خواهم کرد

هرچند جفا می کند این پست وبلند

من عاقبت کار نشان خواهم کرد

این روزا و در این حال و هوا .هر طرفی باشی بی طرف نیستی  ایکاش می توانستیم محیطی ایجاد کنیم که همه ی  طرف ها . راحت حرف بزنند. راحت بگن .راحت ابراز عقیده کنند و مردمان داوری که همین  مردم کوچه و بازار هستند راحت تصمیم بگیرند ایکاش می شد برای به کرسی نشاندن افکار  عقایدمان هر چیز و همه چیز را ابزار و اسباب   قرار نمی دادیم مردم ممکن است چند روز و چند صباحی مجذوب گفته ها و ادعا های ما شوند اما آن چیزی که برای مردم اصل است وبراساس آن تصمیم می گیرند اعمال  رفتارماست . پس باید  بایستی این مهم را اصل دانسته و هرچیز و همه چیز را از خود شروع کنیم

زندگی را دوست می دارم

و مردم  را

بدور از های و هوی و تلخ کامی ها

صبر را هم .

من یقین دارم و می دانم

پس هر ابر بارانی است و

خورشیدی که  می خندد

و می راند هجوم سخت سرما را

اندر  وقاحت برنامه تلوزیونی دیروز .امروز .فردا و این به اصطلاح  مجری بی طرفش  که با یک خنده ی موذیانه هر چیز و همه چیز را به سخره گرفته است قبلا خیلی از آقای ضرغامی لجم می گرفت . از اینکه اینهمه یکدنده است  و یک طرفه و فکر می کردم این اوست که با تمامی قدرت و اقتدار به طرفداری از یک نوع فکر اصرار دارد تا اینکه جدیدا فهمیدم رادیو تلوزیون در یک برنامه ی ازقبل طراحی شده توسط انبوهی از فارغ التحصیلان دانشگاه مهدوی کنی (امام صادق  ع که هر گونه شک و شبه ای از بلندای مکتب ایشان دورباد ) تسخیر شده و ما با یک کودتای فرهنگی از افراد خاص و یک بعدی که غالبا دارای یک نوع اشرافیت سنتی است  طرفیم  

چه راحت می شود فریاد ها را در گلو خشکاند

چه راحت می شود افکار دیگر را ندید یا اینکه با تحریف کوچک کرد

چه راحت می زنند تهمت

چه راحت می کنند تکفیر 

مگر این چند روز کام . مگر این قهقه های کامرانی چند می ارزد

دلم از مردمان جنگ می لزرد

و می ترسم ز مردمانی که از فردا نمی ترسند

خدایا خود براین هنگامه ی بیداد  یک شیرین قضاوت کن

                     الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi