دمی با شعر نو
من ز مردان خشونت وحشت دارم

١)

من به آزادگی عشق نظردارم و

 عشق

روشنی بخش دل تار من است

گرچه شب سنگین است

لیک من منتظر خورشیدم

٢)

حسودیم می شود  به این همه  خوش خیالی

دم تان گرم

می شود خفته را بیدار کرد 

اما امان از کسانی که خود را به خواب زده اند  !

خوب شد جای خدا نبودیم  و الا

همه را ردیف می کردیم سینه ی دیوارسه سوته

این روزا خنده هام با گریه قاطی اند

نمی دونم به خودم گیر بودم یا به ....

اما اینو می دونم

که یه دست صدا نداره!

از تنهایی می ترسم

و از آدمهایی که تو سایه اند 

ایکاش  باور داشتیم که

وحدت را نمی شود اطلاعیه کرد

وحرف آخرنبایست مفت چنگ یه طرف دعوا باشه

چقدر ساده اند

آنانی که آدم هارا صورت مسئله می کنند

٣)

سیاه و سپید

مردمان همیشه صفر و صد

مرض مزمن افراط و تفریط 

خدا نکنه یه روز بیدار شیم

ببنیم یهوهمه چیز پرید

۴)

تا دم صبح

دلم

در کف دیدار تو بود

لیک

یک روزنه بر

این همه دیوار نبود

من

ز این فاصله

سنگین

نگرانم  نگران

                الهم اغفرلی الذنوب التی تحبس دعا

۵)

روی از من بگرفت

گریه ی من چاره نکرد

چه کسی فاصله انداخت

چرا یار به من هیچ نگفت

۶)

ترس دارم

ز قهر  فردا

فرصتی هست اگر

می باید چاره کنیم

                 وعتصمو به حبل الله جمیعا و لا تفرقو

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi