دمی با شعر نو
 

شب است  و  تنهایی

خاطره  بیداد می کند

مهتاب چونان که سا لهای پیش              

ساکت است و  سرد و خموش

حسی غریب تمامی وجودم  را طعنه می زند

 بعضی اوقات دوست ندارم این حس و حال را که   نمی دانم  شیرین است  یا تلخ و یا شاید ملس  در دیگران ایجاد کنم . نومید نیستم . و دنیا را بی سر و ته  نمی دانم وپوچ  و  همچون  فلان شاعر بگویم اول و آخر این کهنه کتاب .... ...  چرا که از نظر من  اولش خداست . آخرش هم خدا  . اصلا لذتش هم  به  بودن خداست . رنگ خداست که به دنیا رنگ بودن می بخشد و آنرا برای ما  دوست داشتنی می کند وقابل تحمل   . یاد خداست  که پست و بلند عمرمان  غم   را از ما می گیرد . عشق به خداست که معنا  مفهوم عشق واقعی  را به ما می فهماند .

 همه چیز

پر مهر 

پر  نور 

با تو معنا دارد این هستی

 لحظه ای از هست لایزال اوست   . هستی در حرکت است و ما جزئی از این حرکت . هستی در گذار است و ما جزئی از این گذار . مسافری تنها . مسافری  غریب  . تنها می آییم و تنها می رویم . گریان می آییم و گریان هم .... و بین این دو گریه یک فاصله که عمرش می نامیم . چه ماجرا ها . چه خوشی ها . چه تلخی ها . و این فاصله پراست  از خاطرات و خاطره که گاهی دوشتشان می داریم و گاه ...... و  برای  رهایی از ترسو برای رهایی از غم هر چند گاه فریادی بر می آوریم  در شکل موسیفی .درشکل نقاشی و در شکل ......  ودر شکل شعر

 ماندگاری این  فریاد در دشت وجود . تنها نشانه ای از بودمان است بعد از ما  و چه خوب اگر این فریاد که رد عبور ماست خوش باشد و سبز . 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi