دمی با شعر نو
 

کلک   می زنم تو یه ایستگاه شعرامو جابجا می کنم  تا چیزی از چشم نیفته و بی نقد و نظر نه  مونه..

گرچه  امروزم تلخ

یا که پرحادثه وآشفته

بارالهانظری تا که امید

به دلم پرده فردابزند                     

گفتم که شعر  رنگ بر گردن حس ته .باس تو حس باشی .از خدا بخوای حس و  حالتو   ازت نگیره .با خوندن و پرورش دادن اندیشه . با عبادت و عمق بخشیدن به ایمان و با  تکرار این دوتا دعا ها :

الهی زدنی علما ( خدایا برعلمم بیفزا )

الهم اغفرلی الذنوب التی تحبس دعا ( خدایا بر من ببخش گناهانی  که حس وحال دعا کردن رو از من میگیره )-ووقتی که نتونی دعا کنی ووقتی که نتونی باخدای خودت حرف بزنی . حرف معمولی که نسبتا ساده است .چگونه میشه با زبان شعر با او حرف زد .

و چگونه می شود بر خود و مردمت . برای خود و تمامی انسانهای روی این کره خاکی که از خدا اذن وجود و زندگی در این دنیا را گرفته اند دعا کرد و برایشان طلب و آرزوی یک زندگی خوب . بی درد و پر از صلح و صفا داشت :

آن سوی آرزوهای من

سرزمینی است که در آن همه خوشند

فارغ از  دغدغه های

فقر

سختی غربت

ووقاحت تبعیض

من سخت دلزده ام  

ازعشق های  دروغین

از تملق های چابلوسی

از خریت  غرور های

از لجاجت های  پر درد سر

واز  حماقت های  ویرانگر

در روزگار سیاست های نفاق

دلم برای یک لخت آرامش  لک زده است

                              الهم عجل لولیک الفرج

 حیفیم میاد بنویسم . تا می نویسم . مطلب قبلی از چشم میفته . کسی در باره اون  دیگه چیزی نمیگه   و نمی نویسه   . واین مطلوب من  نیست .چرا که از برکت نقد و نظر دوستان ادیب و ادب دوست نوشته های ما غربال میشه . ناخالصی هاش  جدا میشه . یه چیزی میشه و یا یه چیزی ازش می مونه موندنی.که می تونه برای دیگرون یه شروع خوب باشه . برای یک اوج .

===:

منتظر می مانم 

پر امید

تا که فریاد رسی

شعله بر خیمه  ظلمت بزند

 جانانه

مث اینکه عادتم شده ابتدا یک شعر و سپس  اشعار دیگه .تخصصم  شاید بیان تخصص زیاده روی باشه بهتره بگم راس کارم شعرای کوچیکه . شعرای یکپارچه . یک کلام و تک ضربه ای .تا بتونه در کمترین زمانه . در اولین فرصت . بیشترین پیام رو بده و برسونه . تا بتونه در اندک زمانی حس و حال منو به در خواننده ایجاد کنه . فکر می کنم ذوق و شوق مردم این روزا اینجوریاست . یا بیشتر تمایل دارند در کمتر زمان و کمتر فرصت بیشترین  هه ببرند و این هم دیگر شعر:

ای نومید

تسلیمت نمی شوم

اگر چه پریشم کنی

ویا که بگسلی ام 

بند از  بند

گفتم که عادتم شده حرف  حرف میاره و کسی جلودارم نیست که به من بگه آخه بابایی بسه  دیگه ................................... . چیزی ندارم بگویم جز اینکه بنویسم :

به دلم  برات شده

یه نفر یه روز میاد

خوش سبز

نفسش سبز

دنیاشم سبز

میاد تا دنیا رواز دست خزون نجات بده

میاد تا  زندگی رو جلا بده              

 میاد تا  ظلم از روی زمین بیرون کنه

میاد تا غم نباشه

میاد تا فقر  و فلاکت نباشه

میاد تا نجات بده مردمو ازسلطه نحس زر و زور 

 میاد تا رسوا کنه  چهره خشک  تزویر 

آخه او  مردمو یک جوری میخواد

خالی از تلخی  فقر

خالی از ظلمت سرد طبقات

 دنیا رو پر میکنه 

از دوستی        

ازلطف

از مهر و صفا

میاد تا بودن ومعنا بکنه

به دلم برات شده

می دونم حتما میاد

پرشوق چشم برام

منتظرش  می مونم  

نکنه خواب بمونم

پس از نوشتن شعر بالا  با توجه به نقطه نظرت و حس گفته های دوستان . با کار تکی  افتادم به جون چاله چوله هاش تا راست و ریس بشه . هدف همینه . ما میایم اینجا تا از هم باخبربشم یک.  با هم درد دل کنیم  دو .. نوشته هامون رو برا کسی بخونیم که جنس احساسش از جنس خودمونه سه.  از فهم و دانش . از تجربه وهمفکری دوستان پرده نشین وب  در س آموزی کنیم چهار  و اگر می دانیم کم وبیش گفته ای . در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم کنیم مگر نه اینکه قدیما بجای کلمه بی قواره و دروغ درس پس می دیم می گفتن برگ سبزی است تحفه درویش .

و آخر کلامم دگر باره درباره آن همیشه سبز  . در باره اما وزمان . در باره آن ناجی و نجات دهنده ای که همه ادیان با سبک و سیاق خودشون منظرش هستند و ختم کلام

*********

 گفتم که بد عادت شده ام هرچه به ذهنم میاد می نویسم  و می زنم به تن تنوره این صفحه  تا ور بیاد و بشه خوندش .بی خیا ل اینکه ربط داره یا نداره اصلا کل مطالب این قسمت دارای یک حال  هوا است .برااینکه علت اونو متوجه بشین  شعر نوشته زیر را ملاحظه بفرمایید :

وای ازاین دل 

  که می خواهد و یک عمر 

جلو دارش نیست .

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi