دمی با شعر نو
پای آبله در دل شب عشق را پرسه می زنم هنوز .با کوله باری کهنه و چند خشک خاطره

1)

بیا در انتظار صبح بنشینیم

گرم به قصه ی عشق

دور ز هجمه درد

خوش آن زمانه که نومید

ز گفت خسته شود

2)

زمان زمانه ی شعراست  و

شب خیال انگیز

بیاد سالهای دور دل بهانه می گیرد

باشد که واژه ای قصه رو کند

3)

بغض شعرم ترکید

از کف مصلحتم واژه پرید

یاد آن خاطره ی .... بخیر

بی وفا پرده دری ها تا چند 

4)

در سردی این فصل سرد

حس می کنم بوی بهار

ساقی بده آن جام می

مستم به یاد جو کنار

5)

 یارب عنایت کن به من

رونق ببخشا این سخن

شعر است گلدسته ی امید

بهر دل غمگین من

6)

راهی بسوی یار نیست

بهر دلم غمخوار نیست

سر در گریبانند همه

این دیر را عیار نیست

7)

ای نسیم آرامتر

گفتم تلافی می کنم

ترس دارم من نبینم

دخت گل در دشت باغ

بسته بر من باغبان

این تنگ و تنها پنجره

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi