دمی با شعر نو
 

مطالب ذیل  متاثر از رفت و رحلت  مرحوم  قیصر امین پور است .

رفته است قیصر  

لیک بد هجمه  باد  باز بر این  در لرزان  باقی است

وای از سرکشی این شب و  روز  

که چنین قامت ما می شکند

                                   
از طریق دوستان با نام و یاد و نوشته هایش آشنا شدم. دیر آمد به  دنیایم اما زود تر از زود رفت  گو اینکه شاعران هرگز نمی میرند .که مردمان عاشقند . عشق شان  مردم .

غمگین ز ناله

 این خشک برگ و   باد

ترسانم  ازخزان

گریان زخاطرات  

چه میشه کرد. وقتی رفتن است و هجران . وقتی صحبت از دیگر ندیدن هاست تا سالهای دور  .طبیعی که آدمی دلش تنگ بشه . بگه . بنویسه . گریه کنه  و سعی کنه یه جوری با این غم کنار بیاد  . شاید آن چیزی که آدمی رو بیشتر ناراحت می کنه . یه دفه رفتن . زود رفتنه  گو اینکه  نبایست از حکمت و رحمت خدا غافل بود .

 رفت تا  آخر اوج

تا آن سوی دشت  خیال

گرچه او رفت ولی

 خاطره وخاطره اش می ماند

 تا هستند نمی شناسیم . تا هستند قدرشان را نمی دانیم . تا هستند حسشان نمی کنیم . غریب مردانی می پنداریمشان که به نوعی ول معطل اند و در عالم یک  چیزی به اسم شعر و یا هنر می لولند . اما همین که رفتن می شناسیمشان . همین که رفتن حسشان می کنیم . همین که رفتن اقرار می کنیم به بزرگی و بزرگ مردی شان . خوب است . برای بازماندگان . اما ای کاش  یه کم  زودتر  .

یاد آن روزا بخیر

یاد آن وقتا بخیر

حس وحالی بود 

می گفتیم

می خندیدیم

اما افسوس که چون باد گذشت

باز ما ماندیم واین تنهایی

همچوشعری ناتمام

ساکت اما پرگفت

سوگ است و سوگواری .نه اینکه  مرگ حق نیست که هست . ونه اینکه ما به فکرش نیستیم که هستیم .

اماهر از چندی با رفتن دوستی. آشنایی . یاریو یا حتی غریبه ای . به خود می آییم که ای وای  چه شد . و اینکه فردا چه می شود . شاید غم  ما بیبشتر از اونی که برای رفته ها باشه برای خودمونه و تنهایی هامون .

سخت دلتنگم من زدستخاطرات

ساقیا جامی   که در من  نیست تاب     

اینجوریه دیگه .کاریشم نمیشه کرد . هست و  میاد . دیر یا زود . خوب . یا بد . باید باورش کرد  مگر نه اینکه  کل نفس ذائقه الموت اما چه بهتر که بدونیم کی هستیم . کارمان چیست وکجای کاریم . چی داریم .چه به دردمان می خوره و یا چه کاشته ایم  مگه نه اینکه حافظ می فرمایند

مرتع سبز فلک دیدم و داس شب نو      یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو                             

 پر از خاطره ام

ترس دارم که

شبی بشکنتم

هجمه ی یاد

برای مرحوم قیصر می نویسم یه نفس . بدون مراجعه به کتابی و ... . پس اگر اشتباهی هست ببخشید و گوشزد . تا تصحیح کنم .

از چه اینگونه غریب

دلمان آزرده است

خوشم نمیاد اینقدر غمگین بنویسم . اما می دانید شعر ویا  هر آنچه که به حس مربوط است  اختیارش دست ما ها نیست

روزگاری زرد دارم  پر زدرد

ساقیا جامی که گردم مست مست

پر شتاب این روزو شب 

قامت سبزم شکست

یه جایی یه شعر نوشته خوب دارم . کسلم و غمگین . گشتن حال می خواد و ذوق و شوق و این در مواقعه ایکه  ناراحتی  شدنی نیست و. یه  کمی اش یادم هست می نویسم . تا سر فرصت .خیلی از ادیان واقوام ....بر مرگ نمی گریند چرا که مرگ را یگ گذارمی دانند و گذر و این در رابطه با  مسلمانان  اصل است . ناراحتی و ناله کردن ما از جدایی موقت است و  اینکه با رفتن دوستی آشنایی . همدمی و همگامی یک چند صبا تنها می شویم و بی همدم

مرگ می آید

سنگین    سنگین

کوچه مان

 بن بست است

و این آخری شعر نوشته . بعنوان  ختم  کلام  و اینکه  زیادی مایوس نشیم که یاس و حسرت  یاران  شیطانند .  حمدو سوره ای بخوانیم و طلب آمرزش

 از  چه  می ترسانیم از اشک و غم !

بعد رفت یار بارم بسته ام

بی خیال های و هوی

بی خیال پر شتاب این روزگار  .

باید باور کرد . باید ساخت . باید کنار آمد . تا بوده چنین بوده و منبعد هم چنین خواهد بود . صفی است به قد یک تعداد . و به قد یک نوبت . با اضافه شدن یکی .دیگری می باید از گردونه خارج شود . تا جا باشد .مگه فلان شاعر نگفت هرکسی چند روزه نوبت اوست .

پریشانم ز رفت دوش

برای آمد فردا پر از  ترسم

به فکر حال باید بود

که هستی هست  و من هستم

بیا این چند بودن را

به سحر عشق خوش داریم

برای نوشتن نوشته شعر بالا کلی پایین و بالا شدم و  زیرو رو . نوشتن و گفتن در زمانو زمانه  ما و در سرزمینی که خورشید و بزرگ ستارگانی خورشید گونه ای چون حافظ. مولانا . سعدی .فردوسی .خیام و ایضا نیما .شاملو. فروغ. سپهر .اخوان .مشیری. قیصر و ... خیلی خیلی دیگر بزرگان را دارد که درو دیوارشهر و دیارمان پراست از گفت و گفته شان  چه میشود  گفت . توسط چون منی که یگ گرم از یک من هم نیستم و در علم علم وادب .همیشه خدا هفتم گرو هشتم است و باری به هر جهت این نوشته ها همانند آواز خواندن پسر بچه ای است پر شوق و یا جا افتاده مردی آرزو سوخته که حمامی را  مفت یافته اند و دوشی و خروشی وهیچکس را هنرمند تر از خو نمی بینند و نمی یابند ونمی دانند که این های های و ترانه خواندنشان  چقدر ناخوش است و نا موزون . در هر حال اگر خوش داشتت نیست. گوش را بچسب دو دستی و نیم نگاهی بینداز هول هولکی که وب من .تا برق این اجق وجق نوشته ایم نگیرتت و خدای نکرده کلی پکر  بشی.

و اینکه :

هر چه هست  دنیا

 بجان و دل خریدارم

فارغ از نومید

که کرده   قصد  آزارم

و یا اینکه :

من و این همه  شکایت

تو و  این  همه جدا یی

به خدا کمال درد است

رفت یار و  بی وفایی

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi