دمی با شعر نو
یک نفر ارفقررنجور وان دگر از خورد و خفت -در شگفتم از سکوت سرد و سخت روزگار

1)

آن  آرزو های ناب که ما را نواخت گرم

یاکه

به بازی گرفت چند

شاید بهانه بودبرای رها شدن

از تلخی فقر و فاصله

هنوز هم

دلم تنگ است از مردمان پول و پست

یا که

تشنگان انتخاب شدن

ومدافعان قوم و قبیله و باند

یا که بگذریم .. دیوار موش دارد و موش هم...

 چشم های خسته از انتظار

 سینه  های انباشت شده  از حرف های نگفتن

صبرتان درود

ای کاش می شد

چشم ها را شست

ای کاش می شد جور دیگر دید

یا که شنید

باید دعا کنم

باید دعا کنیم

یا من اسمه دوا

2)

باران ببار  بردشت دلم

چندی است لبان من تشنه یک جرعه لبخندند

ایکاش می شد فقر ونابرابری راریشه کن کرد

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi