دمی با شعر نو
 

زمانه گر گرفته  و

خشک می شوند

برگها بر تن درخت 

انبوه خاطرات و

این موج موج اشک

               بیداد می کنند

اکبر رادی هم رفت .امان از رفتن این رفتن ها انگاری زمانه گلچین می کند

می ترسم بیدار شوم

روزنامه بخوانم

و یا اینکه تلویزیون تماشا کنم

گریه ام می گیرد

از کارهای نیمه تمام

ازشعر های ناگفته

از داستان های  نا نوشته 

و ازسفر های ناخوانده دوستان

و این دگر شعر

می بینی ام  

شکسته

حیا نمی کنی

این موج  موج دل

بیاد

خنده های تو بیداد می کند

 و این هم باز  گفته

امان ز دست  خیال 

که خواب و خوراک

از این تن رنجور می گیرد

عمری است                       

پرم از حسرت و آرزو های نا کام

و باز هم این دیگر شعر

تا که من باشم و

تنهایی و 

این کهنه قلم

بغض پنهان شده در کنج  دلم

می شکند

دفتری دارم از غم گفته مالامال

و این دیگر گفته 

صبر سنگین  دلم

ناز

 نگاه تو به جد

 می شکند

وای اگر روی بگیری از من

بی خیال

شهرت و  مال و مقام

جامعه از تن بدرم

             ضجه کنان

گفتم گرفته چاره ام نیست . خوب و بدش مال خودم .

خسته مان می کند این حسرت دیدار

بیا

دیربازی است که ما منتظریم

خانه عشق خراب

که چنین خلوت ما می شکند

هر شب و روز  

سر زدن به وب لاگ هم رانتی شده . دفتری . قلمی . نامی . اسمی . رسمی . مجله ای . مقاله ای . مقوله ای . حرفی . حدیثی . نقلی . نقلی .

حال گنجشگی تان

پر رونق

 بام و بازار و درخت

همه ارزانی رنگ آواتان

من پرنده ای اوجم

ناله ام

خلوت کوه می شکند

انگاری گیر کرده ام تو لوپ این می شکند هر چند که بهم می چسبد و حضور و ظهورش هم دست من نیست .

خسته ام

از مردمان نخودی

از آنانی که

حس نوشته های وب لاگ ها را سرک می کشند

 تند تند

کم حوصله و پریش

ای کاش می شد 

یه کم بیشتر دیگران را  بخوانیم

ای کاش می شد

یه کم دیگران را بهتر بشناسیم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ دی ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi