دمی با شعر نو
 

در فراسوی زمان

مردمان

ديار های فاصله

با وجود تفاوت نسل ها و عصر ها

بامعجزه واژه ها

بدور از هر ناکامی و خيال تلخ نبودن

زيبايی را تجربه می کنند

و هنر

در قالب

شعر و نقاشی و موسيقی و ...

پرت زمان را می پوشاند

و چه خوشبختند مردمان هنر

اگر چه غم نان و آبشان کم نیست

و این دیگر شعرنوشته

در زمانی که دلم

تنگ ز این تنهایی است

چه بگویم

که  مرا یاد کنی

دیار بازی است که مردم

همه شان

در غم خواب و خوراکند شب و روز  

و این دیگر شعر نوشته و یا ..

به بینمتان

کجائید

ای مرا در دورتر ها

 همدل و هم درد

خبرتان نیست

در بندید یا

  حیران ز موج سرخوش  رنگ و لعاب

و این شعر نوشته

دوش امید بگفتا با من

که سحر نزدیک است

گرچه سخت است گذار

لیک لرزان است این  خیمه تار  

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi