دمی با شعر نو
 

برف می بارد و

دشت

سخت از مرگ

هراسان شده است .

واینگونه بود که نوشتم بالا نوشته را . صبح بود و من بودم و عالم خواب که شاملو را دیدم در خانه اش و خانمی پیرکه  گویا خانمش .ودر آن عالم خواب پر از شادی بودم که چه موهبتی است این حادثه و خوشا به حالم .و در ادامه البته باز در خواب من بودم و خیابان شلوغی و نسخه ای که مال شاملو بود و باید می گرفتم از داروخانه به خواسته آن زن که گفتم به گمانم خانمش . و در این گیر و دار صوتی بلند بود از ضبط صوتی و شاملو بود که می خواند و من باخودم که اینان دلشان به نوار خوش است و لی من همین چند لحظه پیش خودش را دیدم و دلواپس که بایست نسخه را بگیرم که هم نیاز او بود . هم اصرار آن خانم که به گمانم خانمش بود و هم خواست خودم که خدمتی کرده باشم به یکی از بزرگان شعر وادب ایران که نام و یاد و شعر نوشته هایش ماندنی اند و مانا

خاطری دارم

از دست دلم آزرده

و ای  از سخت گذار

شب و روز  

که پر از مشغله است

رفته از دست دلم

                             آرامم.

این شعر نوشته در شعر نوشته های  پایین بود با اندک تغییری اینجا آمده که تحویلش بگیرید

حال گنجشگی تان

پر رونق

 بام و بازار و درخت

همه ارزانی خوش بودنتان 

من پرنده ای اوجم

ناله ام

خلوت کوه می شکند

و ایضا این دلنوشته که نمی دانم چه بنامم اش . نه سبک و مبک می شناسد و و نه قید و بند . که اگر اینچنین بود درخیال من ظهور  نمی کرد . در  زمان و زمانه ای که پست هر چیز به اصلش نارو می زند تا هویت دوباره بیابد و و غزل در شکل غزل پست مدرن( جدا از خوب و بدش )دیگر خودی از خود می نمایاند ما هم این گفته را یه جور نوشعر نو می نامیم تا نه حرف باشد و  حدیث و نه گیر وگوریو سئوال و جواب . که چه داری و بر چه اصل و باچه مجوز و چه و چه اینرا گفته ای و ..

ای پر از تشویش

آرام آرام

ای پر از نومید

فردا فردا

ای پر از جاری

دریا دریا

ای پر از سرکش

تسلیم تسلیم  

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi