دمی با شعر نو
لختی آرام اگر همره خودبار محبت دارید

دلم

ازتمامی رنگ های زمانه گرفته است

دوست دارم به طبیعت پناه ببرم

به دشتهای سبز

به کوه های سلامت

دوست دارم  بنشینم

بر کناره  ی جویبار 

و بگویم انبوه حرف های نگفته را

که یک عمر است بخاطر مصلحت در سینه پنهان کرده ام

دوست دارم بگذرم 

از هر چه دلم راانگولک می کند 

مال.پست و...   مقام

دوست دارم خودم باشم

چون کوه

چون دشت

چون رود

از رنگ و لعاب  های عاریتی بیزارم

دوست دارم  رها شوم  از تمامی ترفند هایی  که نامش زرنگی است  

چقدر دویدن

چقدر حرص

چقدر رقابت

چقدر نارو زدن یا که  ناروخوردن

دوست دارم

این چند مانده عمر خودم باشم

و دیگران هم مرا بخاطر خودم بخواهند

دوست دارم بعد از من نامم خوش باشد

دوست دارم بعد از من از من خوش یاد کنند

چه زیباست بخشیدن

 چه لطیف است بخشیده شدن

حسی بود و حالی انشاء گونه گفتم تا تنهایی را از دوستان بگیرم  بگویم تا بگویند بنویسم تا بنویسند  به راستی که این دنیای مجازی وبلاگ و این دوستان نادیده چقدر دیده می شوند و به ما نزدیکند و چقدر این دنیای مجازی وبلاگ فاصله را کم می کند

فاصله

....  شهر

فاصله

.......دیار

فاصله

....... سن

فاصله

.......زبان

فاصله

.....  زمان

فاصله

.......مال

فاصله

.... مقام

فاصله

......تعارف های  پوچ

فاصله

......تملق های کم وزنی

فاصله

......خیالات خام

فاصله

........هوس های مسموم

 فاصله 

.......سرمایه

فاصله

.......احترام های  زورکی

فاصله

......القاب های الکی

فاصله

...

ایکاش می شد از اینهم فاصله رها شویم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi