دمی با شعر نو
خسته از تکرار ،دوست تر دارم زمانی را که فردایی است ،شوق من آبی است رویایی ست

کاش می شد جور دیگر دید***

کاش می شد دور ساخت از لوح دل رنگ نفاق

کاش می شد از خدا ترسید 

زندگی را صلح باران کرد .

کاش می شد فقر راازشهر ها تاراند

یا که

پایان داد برپست و بلند  این شوم پر تبعیض مکراندود

کاش می شد باز خوش بنشاند 

برلب  هرچهره ایلبخند

قلب ها را کرد ازمهر و صفا لبریز

کاش می شد چشمه امید را جان دگر بخشید

و برهرجا

زلال شوق را پیوسته جاری ساخت

کاش می شدسبز را

شیرین سلامی داد جانانه 

کاش می شد عشق را فهمید

کاش می شد عشق را فهماند

*** برگرفته از شعر سپهر 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi