دمی با شعر نو
 

نباید گفت هر حرفی

پراز یادم

ویا فریاد

اما  باز هم, هر موج را  در خویش خواهم کشت

دلم گرم است به فردایی که فردایی است 

نباید گفت هر حرفی

اگر نتوان!

زمان, خود قصه ما را به وقت خویش خواهد گفت

پراز یادم

و یافریاد

خوش آن روزی  که بنشیند به روی چهره ها لبخند

همه با هم

 بدور ازاین شلوغ آباد پر تبعض جنگ آلود

هستی را جلای دیگری بخشید

دور از مکر 

دور از فقر

هوای پاک

سبز دشت

زرین رونق خورشید 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳٩٤ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi