دمی با شعر نو
 

چندی است

که حجم حادثه

بیداد می کند

در رونق سراب

در گرم آفتاب

بیهوده می دوم

صحبت از یاس نیست  که نقد یاس است و اینکه چرا باید اینهمه غرق شلوغی روز و روزگار بشیم و غم نان و آب و حرص مال و منال مجالمان ندهد تا کمی هم به خود بیندیشیم

خسته ام

سخت

ز بیداد دل و

جور رقیب

کمی تا قسمتی .......... است گو اینکه در عصر اینترنت و ماهواره و وقاحت روابط فله ای جایی برای حرف و حدیث هاوعشق های افلاطونی نمانده

گفته اند

بعد از سیاهی

رنگی نیست

موی سپیدم

این گفته را

باور ندارد .

به نوعی دیگه نوشته شده بود این مطلب البته خیلی قدیما و من اینگونه به روزش کردم

از بهار خبری نیست

پاییز را بگو

حال که غم هست

توهم بیا

به این سرد و سیاهی نیست روز و روزگار . شعرم گرفته یا اینکه قافیه جور است شما هم زیاد سخت نگیرید

ماییم و گذار زندگی

پر شر و شور

ای وای اگر

زمزمه عشق نبود

بد نشد خواستم یه کم از حال و هوای بالا بیام بیرون

خسته ام می کند

این فاصله و

خاطر یار

گر نباشد خبری می شکنم

هم ......... است و هم عارفانه البته و صد البته از نظر من عارفانه چرا که هر یاری پیر میشه یا دلش از آدمی می زنه اما اون یار عزیز اون خاطر بزرگ  همیشه هست و همیشه مارا یار و یاور

خسته ام کرده است

این خانه و

این حجم سکوت

مطرب و جام می و حال شبابم هوس است

بدون شرح ..........یا اینکه حال نوبت شماست تا هوای وی سایتم را با شعله ناب قلمتان گرم و روشن کنید

به اوج رسیده

حرص رقابت در این شلوغ

ای وای مان

اگر

خدا کمک نکند

مثلا  اجتماعی بود و ....

خسته ام زین قصه

خاطر

یار نیست

عمر ضیق است

فرصت تکرار نیست 

چی شد ؟؟؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi