دمی با شعر نو
 

چندی است

که حجم حادثه

بیداد می کند

در رونق سراب

در گرم آفتاب

بیهوده می دوم

صحبت از یاس نیست  که نقد یاس است و اینکه چرا باید اینهمه غرق شلوغی روز و روزگار بشیم و غم نان و آب و حرص مال و منال مجالمان ندهد تا کمی هم به خود بیندیشیم

اتا مرون الناس بالبر و تنسون انفسکم

از چه در بارش رحم

بین مخلوق و

خدا

فاصله می اندازیم

خود ببینیم اگر خواسته ایم اهل قضاوت باشیم

وای از آن  جور

که در وقت نیاز

فرصت توبه ز دست من و تو بر گیرد .

خدایا کمک مان کن تا خوب باشیم .خوب بیندیشیم و خوب ببینیم و خوبی را سر فصل زندگی مان قرار دهیم

مرا

جام می و عشق تو

می باید

وگر نه

تلخ می آید

به کامم این خراب آباد

به ذهنم رسید نوشتم به کم و کاس بنظرم بد نشد تا نظر دستان چه باشد

در این پیوسته

 روز و شب

که چون دریا  فراخ است لیک رازآلود

من از هر

سخت و سنگین موج می ترسم

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi