دمی با شعر نو
 

شب و سکوت

خاطره

فریاد می زند

دنباله دارد اما همین چند کلامش را بیشتر می پسندم برای ..

عمرم  گذشت

سبزم خبر نشد

من مانده ام و

این خانه

و

اشعار نا تمام

شاید ناتمامی خود یک نعمت باشد. تا تلاش کنیم تا بخوانیم تا بنویسم  تا از سکوت و سکون برهیم تا  آرزو کنیم و تا هست را بفهمیم و تداومش را معنا بخشیم

اگر سخت است درد یاد

اگر آواره چون فرهاد

دلم گرم است به گرم عشق

ندارم شکوه از بیداد

وام گیری از پشتوانه عظیم شعر وادبمان که بر لوج جانمان جاودانه نقش بسته است باعث مباهات است تا با گفتی از فرهاد  و با چند حرف و کلام معمول  حس و حالی آفریده شود درخت گونه  تاساعتی چند  در سایه سار  خیالش دل را آراماند

کو مسیحا نفسی

تا نفس زرد دلم سبز کنم

خیره مانده است به در چشم امید

دیربازی است پرازمنتظرم  

رنگها بخصوص سبز و آبی و زرد این روزا  ابزار کارم شده اندو گاه و بیگاه بدام می رسند تا حرف و گفتی اگر دارم بر موجواره خط و نیم خطی بسپارم باشد که همدلی و همدمی بیابم و دنیا ی خیالم را جلا بخشم

سبز

آبی

یاکه زرد

زندگی می گذرد

ساده یا

سخت

یا که ...

بگذریم باید خندید

فصل ها ببین

چه

بی خیالند

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi