دمی با شعر نو
 

بیایید با هم شعر بنوشیم

در شلوغی این  شهر

در غروب غریب این همیشهدود آلوده

کسی چه می داند فردا چه می شود

کسی چه می داندفردا خورشید چگونه طلوع می کند

بیایید در عالم مستی و راستی 

شعر واژه ها  رالباس حقیقت   بپوشانیم

چقدر ترس

چقدر مصلحت

چقدررقابت

چقدر حرف های تکرار ی سیاست

بیایید

درسلامت کوه

در سبز دشت

در شادابی باغ

باهم شعر بنوشیم

با شعر بالا خیلی اوختم یعنی حال می کنم  و شاید همین باعث شد تا رنگ امید را در شعر نوشته پایین  حس کنم

و   بهار آمد  و  عشق

فصل زرد دل مارا

  سر و سامانی داد جانانه

دوش در عالم خواب

هاتفی گفت علی

باز کن پنجره خانه ی خود

نفسی تازه کن از رونق  باغ

کام از بارش خورشید بگیر

زندگی هر چه هست شیرین است

خودمونیم قشنگه نه ؟ نرم و لطیف و ساده

دوش در عالم خواب

یا که در بیداری

دل به دریا زدم وعرفان نوشیدم چند

و چقدر زیبا بودناز احساس آزاد شدن

دلم از حرص این شهر شلوغ می گیرد

کاش این زرد هبوط  سبز  پایانی داشت

شعر یا دلنوشته آن است که خودش  بجوشد .خودش تولدش را نوید دهد اینگونه شعر نوشته ها یا نثر یا هر چه . چیزی شبیه به الهام هستند. نیاز نیست فکر کنی نیست. نیازنیست برای گفت و نوشتش نقشه بکشی. خودش می آید و تو تا ننویسی اش ازش  نجات نمی یابی  اگر موافق نیستید به شعر پایین نگاه کنید

 شب بود  و ماهتاب 

حرف از سحر نبود

من بودم وحسرت وحجمی ازسکوت

ای وای مان  اگر این  باده هم نبود

می دانایی  . می بیداری . می حس کردن مسئو لیت . می فهمیدن مسئولیت . می چگونه بودن . می چگونه شدن. می رهایی  . می آزادی و آزادگی . می انسان دوستی . می انسان بودن . می   فهم وجود . می  دل بستن به وجود . می  دل دادن به وجود . وجودی با معنا . وجوی پر معنا . وجودی الهام گرفته از معنا . وجودی  و معنا تصویری از او .تصویری سبز . تصویری پر از وجود. وجوی زلال . وجودی پر طراوت . وجودی با او . وجودی  پیرو او . وجودی همانند او . وجودی آینه او . وجودی نزدیک به او . وجودی عین او و او یهنی همه چیز و همه چیز یعنی او . 

 عشق

زندگی

یا که هردو

عمر را بهانه می کنم

شاید این همه سخت بودن را معنا کند

و یا چیزی  جز این همه سخت نباشد

بخاطر عشق

بخاطرزندگی

عمر را بهانه می کنم

و دیگر اینکه وقتی در عالم وب . عالم را می نگری .از دیود دد . ملول . ممکن است حالی دست بدهد و نوشتند بگیرد به یک آن :

گفتیم ونوشتیم ز عشق

یا که حرف دلمان

شاید که کسی  پندی  از قصه ی مان برگیرد

ای اهل گذار لختی آرام

شاید که شعله ی آخر باشد

دم آخرمان باشد

این

     مستی و عشق

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi