دمی با شعر نو
 

نوشم نیست

نیشم نیز

اگر این

              دیو 

                       بگذارد

حرف حدیثش با شما ,تصویر سازی اش بد نیست یه نمه فلسفی است, دیو همان نفس اماره است ,نیش و نوش همان خوبی و بدی های مان و دریا همان فطرتمان که آرام است  اگر...و ایضا موج که همانا عکس العمل ماست به عشق یا به خشم  و یا به هر چه.....

,مگه نه اینکه رنگ رخساره خبر می دهد  سر درون

 عمری است

روز و شب

این عاصی درون بیداد می کند

ساقی

بیار باده

که حرف از خلاص نیست .

نوشته بالا کم و بیش با این شعر هم اشاره دارد

این شعر نیست

حرف دل است

عمری است که بر ساحل تنم

موج می زند

مردمان همدلی

یادم کنید

تنهایی را هیچوقت نمی پسندم

 شاید با شعر نوشته های بالا جور نباشد  اما  ماها که تو خط دلنوشته ایم و تا حدودی تسلیم احساسات . حق انتخاب نداریم اگه داشتیم شاید این وادی انتخاب اولمون نبود

 کاش

خورشید  دمی

از پس این پنجره می داد سلام

سخت

آزرده از این

سرد و سکوت

دیر بازی است پر از منتظرم

و انتظار که امروز روزش است . روزی که مردمان فقر و درد . روزی که مردمان خسته از هم پیمانی زور و زر و تزویر انتظارش را می کشند

 بیایید آسمان را

نظاره کنیم

وگرنه

تمامی آرزو هامان می خشکد

دلم از مردمان  زمین و خوردو خواب بد جوری گرفته است

 تعریف و تمجیدش با خودتان  و ما هم شنونده . گو اینکه کمتر کسی  حوصله می کند بشیند بخواند و نظر بدهد و ما هم چندان انتظاری نداریم . خواندنش ما را بس   

سه پاس از عمرم گذشته

این دم آخری 

بد جوری آشفته ام

ایکاش می شد خودم را بیابم

کیف کردید این همواسه دوستان پست مدرن  تا هی به فکرند

شب و ماهتاب

آسمان از ستاره مالامال

من و تنهایی

پر ز خاطره است دشت خیال

خوب یا بد . قوی یا ضعیف. با عیب یا بی عیب . حس گفته ای است که همدلان و همدردان را می طلبد

 ای موج های فاصله

ای لحظه های تکرار 

من صخره نیستم

قامتم

شکستنی است

از چه اینچنین  تا دور دست های خیال من

صف بسته اید

این همه انبوه

این همه  لایه لایه

شعر بالا شعر خوبی است از نظر خودم تا نظر شما چه باشد و اما

و

سحر آمد و

عشق

به دل وا زده ی ما

سر و سامانی داد

                  جانانه

التماس دعا در آغاز ماه مبارک

ماه رمضان آمد و مادست به دامن دعائیم

تا مهر تو در دل داریم اهل صفائیم وشفائیم

هرچند پریشانیم و سخت گنه آلوده

فرمان تو عدل است ماگوش به فران تو و اهل رضائیم

گفتن و نوشتنش دست خودم نبود که از فیض این حال و هوای سحری است

وقت سحر  و

وقت نماز است

عرش است  پذیرا و کنون وقت نیاز است

گفتم که ! واسه توضیح شرح بالا را  دوباره بخوانید .البته اگه زحمت نیست

وای

از تش هجران

وای

از گذر یار

چندی است در این معرکه آباد

نه  دل مانده

نه دلدار

این نوشته ها از جنس نقد های روز مره  یعنی تعریف و تمجید و یا انکار کردن به حق و یا نا بحق یست حرف دل است با خود دل و  با خودی ها که می تواند هر کس باشد

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi