دمی با شعر نو
در رونق بازار ریا هیچ ندیدم عددی

شب تاریک

دریا موج

و ساحل دور

من

در گیر با گرداب

دم ساحل نشینان گرم

فقط خداست که از هیچ  همه چیز می سازد  یا که خلق می کند . کار ماها خلق کردن و خلاقیت نیست  به لطف و با کمک او در کار بازتکرار حرف و نوشته ای هستیم به زبان روز و مناسب زمانه و اوج کارمان در کامل کردن و بهینه کردن این بازگفت . فردوسی . شکسپیر . و خیلی های دیگر که نامشان بر قله های تاریخ درشت حک شده و ماندنی از این دست بوده و هستند با بیش و کم تغیر و تغییراتی برآمده و متناسب با ذوق و شوق و هنرشان .

شعر بالا تکرار شعری از حافظ  شیرین  سخن است با کم و بیش تغییراتی البته و صد البته خالی از ذوق و شوق و هنری که در قلم و قدم بزرگان ذکر شده  هست و خواهد بود و البته با  تلخ اشاره ای به حال و روز مردمان فقر

از تمامی کسانی که شاعری را

با جفت و جور کردن  چند جمله  اشتباه گرفته اند  لجم می گیرد

و از مردمانی که

حس شان را در لابلای پازل واژه ها  رد گم می کنند نیز

چقدر سادگی  رادوست دارم

چقدر دوست دارم  قد هم باشیم

هم شکل

هم وزن

هم دل

هم درد

هم فکر

مردمان هضم شده در ایسم های زمینی   را بگویید

من اهل اوجم

و آسمان را  ار هر چیزی بیشتر می پسندم

من دوست دارم  شاعری سبز باشم

اهل  طبیعت

اهل عشق

اهل عرفان

دوست دارم بیشتر بنویسم ادامه اش بدهم یه جوری . یه جورایی برسونمش به نتیجه . اما این میشه تحمیل فکر. این میشه پمپاژ عقیده . این میشه محصور کردن فکر . این میشه جهت دادن فکر . این میشه مجاب کردن فکر  و این رسالت شعر نیست . واین زبان شعر نیست . شعر با حس زاده میشه و بایستی خطاب و مخاطبش حس باشه و اینکهحس نیاز به توضیح و توصیف نداره  . پس همینجوری نیمه تمام تمامش می کنم

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi