دمی با شعر نو
 

کی به رای خود

 ز اوج سبز

پایین آمدیم

غفلت خوش خط و خالی

بودمان

پر ناله کرد .

سخن از هبوط است . از رانده  شدن . از تنهایی . از خواستن (از نیستان تا مرا ببریده اند -از نفیرم مرد و زن ...)و  خدای را شکر به خاط قلم . به خاطر بیان  و اگر نبود این دو .چگونه همدلی و همدردی و ایضا همدمی شدن ممکن و میسور بود

خاطری

 آشفته دارم

زین زمان و شام تار

مطربا

دم ساز کن

ساقیا جامی بیار

خوش بود

مستی و

               یاد و 

                     روی یار

کی زمستان  می رود

کی می رسد

فصل بهار

وقتی که غمت بگیرد . البته غم مثبت . نه غم مال . نه غم منال و یا که غم ...  پس همدم دلت پیوسته سر در گوش تو دارد تا با لای لای کلامش آرامت کند و اینجاست که تو نیز می باید  قلم بر گیری و بنویسی و سر در گوش دیگران  که  هیچکس غریبه نیست و در این دیار همه باید هم را داشته باشیم و...دیگر همه چیز                                                     و ممنون  از هاشمی زاده ی گل

دل زنده تر از آنم

کین چند بنام

 عمر

از خویش به رنجانم

و ایضا به نوعی ادامه مطلب بالا

با عشق پر از سبزیم

بی عشق پریشانیم

این چرخ شتابان است

همراه شویم همراه

بهاری و پاییزی شدن حس هامان (به قول بزرگ دوستم امید ) نمی بایست  باعث بشه از خدا شاکر نباشیم و از بودن خود غافل .چه بودند کسانی که دوست داشتن باشند و یا می خواستن .اما بخت یارشان نبود !

گرچه سخت است

زمان

گرچه از فاصله می نالد

عشق

دل قوی دار که ما مرد رهیم

مرد انه

 بکار گیری واژه ی مرد و مردانه .  چه شدن و  چه بودن  عرفا برای زن و مرد به یک اندازه  کاربر و کارایی داردو   به معنای  صبراست . استقامت . تلاشی از جنس تسلیم نشدن و واندادن  و شاید بیشتر زنان . چرا که زنان در عصر وعرصه ی کنونی در  ابعاد مختلف خصوصا هنر و ادبیات بیشتر از مرد ها در صحنه هستند و حرف برای گفتن دارند و ایضا  مرد ها محتاج شنیدن حرفها و نقل هاشان

تا اوج

تا شدن

پر از بهانه ام

هر چند

دل شکسته

اما

نفس نفس  زنان

می تلاشم

تا کوی

             یار

تا 

             خلاص

اشعار  بالا . اگه بشه شعرشان نامید  مقدمه ای بود برای این آخر شعر . بودن . غفلت . رانده شدن . تلاش و صبر . صبر و تلاش . تا شدن . تا دوباره بودن .

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi