دمی با شعر نو
من ترانه ی زندگی را خوشتر از هرآرزوی دور می دانم

محتسب خرده مگیر

بر دل بارانی من

وقت شادی است 

نسیمی ز بهار آمده است

عید را می گویم و حال و هوای خودمان و شادی وشادابی خانواده ها .  دید و باز دید ها . شب نشینی ها و تجدید خاطر وخاطره ها  و .....

گه دولت و گه غربت

ماییم و  هوای عشق

از حادثه  باکی نیست

هر چند پر از غوغا

زمزمه ای بود در  ذهنم مکرر  . با نوشتنش رها شدم .و اینکه مردمان پست و بلند ,  تلخی و تلخکامی ن عشق  را خوشتر دارند تا یکنواختی . بی دردی  مکرر کام را .

من ز بدسکه ی ایام

به تنگ آمده ام 

خرماجام می وشاهد و  مستی و خراب

کوست آن رفته  که بازآید باز

و این خراب ! به معنای رضا و رضایت دادن به گذار و گذر زندگی و تسلیم شدن نه از سر زبونی و یا .. که از غنای ایمان و اعتقاد و دل دادن و دل بستن به هر آنچه که او بر ما ارزانی می دارد  که الخیر و فی ما وقع

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi