دمی با شعر نو
این روزا آدمای بی دینی و هیچ و پوچ از سوتی دینمداران بد جوری دلشان خش ورسه میره

من دلم نمی خواهد سوسک باشم

من دلم نمی خواهد  قورباغه باشم

یا که گاو

من از تمامی آدم های حیوان صفت بدم می آید

و از

حیوانات  آدم نما

من لذت دعا را

با تمامی دنیا عوض نمی کنم.

دلم می سوزد

          برای مردمان  ماشین و تجدد 

دلم می سوزد

برای مردمان

           دو دوتا چارتا

من از مردمان قوم و قبیله لجم می گیرد

واز مردمان

 ملت پرستی های سرکاری

من از مردمان ایدئولوژهای تعصب و جنگ می ترسم

و از مردمانی که می گویند

                    حرف مرد  یکی است .

من مسلمانم

مرز بندی ام انسانیت

 کلمه ی عبورم خدا

تازه گی ها یه کم سیاسی شده ام  ,بیاد دوران جوانی ,انتخابات است و می بایست گفت و نوشت, بعضی اوقات بر حسب اجبار زمان ومکان و یا هرچه .. تصمیم آدمی اثر و اثر بخشی اش  صد چندان می شود . در زمان و زمانه ما دیگر از انقلابات آنچنانی خبری نیست و نخواهد بود  به مدد ارتباطات و ایضا به علت بالا بودن آگاهی  مردم و  همچنین حساسیت جوامع جهانی  و مردمان  خوب و مومنی  که می شود رخ و رخساره هاشان  را در مواقعه ایکه قدره بندانی همچون بوش و ... یا ... میدان را بر  ملت ها  ومردمانی تنگ می کنند  فریادشان گوش فلک را کر می کند آنان را به عقب نشینی وا می دارد    و این امروزه در باره همه حکومت ها مصداق دارد . دیگر نمی شود در گوشه ای  ملت و مردمی را در حصار مملکتی محبوس کرد و بر آنان مستبدانه حکم  راند به رای و نظر خود تا جانشان به لب برسد و یکباره بر آشوبند و همه چیز و همه کس را زیر و رو کنند   ,به همین دلیل است که دیگر  چریک بازی و چه گواره بازی  از رونق افتاده (به حق یا به ناحق بحث من فرا تر از این حرف هاست )و بایستی و باید رو به مبارزات آورد و بگذار مبارزه را هم بگوییم تلاش ,  بگوییم تبلیغ و تایید نظرذ خود یا کسانی که بیشترین نزدیکی نظر را با آنان داری ,شاید اینجوری نشود ادبیات انقلابی خلق کرد  و  مطلوب  و محبوب طبع جوانان که خصلتا شجاع و اهل ماجرا هستند  قرار گرفت  اما خوبی این مهم این است که کمتر دوغ و دوشاب باهم قاطی می شود  و تر و خشکی هم با هم نمی سوزد و فرصت طلبان فرصت کاسه لیسی . کام گیری  از آب گل آلود را بدست نمی آورند  و این به نظر من مطلوب و مورد تایید پیامبران خدا و اولیاهم هست  چرا که هیچ وقت خط کشی و مرز بندی  بایدی انجام نداده و  همیشه ی خدا به تمامی مردمان و اقوام زمان خود  فرصت داده اند تا خوب بیندیشند و آسوده و آرام  خود را با تغییرات و نقطه نظرات جدید  وفق بدهند  بهترین دلیل آیه شریفه ی قرآن که خداوند متعال به حضرت موسی می فرماید  اذهب الی فرعون انه طغی و ...خدا وند دانا و بصیر فرعون را  که مخلوق اوست می شناسد  و هم حضرت موسی که آگاه به غیب است  و مرحم اسرار,اما این درس است برای ما تا از جناح بندی ها و مرز بندی های  تحمیلی و این است و جزءاین نیست اجتناب کنیم  و هیچ وقت هیچکس را صد در صدر خودی و یا صدر در صد غیر خودی ندانیم  و این یعنی پرهیز از تند روی و خو کردن به تغییرات با کمک اهرم هایی که در جهان و جوامع شناخته شده اند اهرم هایی مثل انتخابات  و اگر کم و کاستی هم هست بایستی بگذاریم زمان و زمانه و  سنت های الهی  آنرا مرتفع نماید ,البته بحث از تغییرات منظور به هم زدن نظم جوامع و .. نیست و دادن  بهانه به دست  فرصت طلبان که مارک زدن را خوش دارند و یا اهل غرض و مرض هایی که  منتظرندهمه چیز به هم بریزد و دیگی که برای آنان نمی جوشد برای هیچکس هم ...  با این مقدمات و اوصاف علی رغم اینکه آدم های اهل ادبیات  حداقل طرفدار ادبیات  دوست ندارند دلی و قومی هر چند .. را بیازارند و این حقیر هم به آن  مقید اما  مجبورم  به علت حساسیت زمانه و به علت اینکه اهل یک جامعه ای  مسلمان و دارای فرهنگ هستیم و بحمدالله اهل اتحاد و انسجام ,حرفم را و نقطه نظراتم را بصورت رای بیان کنم  تا منبعد از جار و جنجال و از سخنرانی های  داخل صف شیر و درب نانوایی و ..  که غالبا ذهن شنوند ه را به چالش می کشد بپرهیزیم  به همین دلیل به میر حسین موسوی  می اندیشم و به قلم و قدمش  و به سعی و تلاشش و برای او می نویسم  هر چند ناچیزم  و به همین دلیل تا انتخابات اشعارم اگر بشود شعرشان نامید در این راستاست و در خدمت ایشان , ممکن است از هر آنچه که قبلا نوشته ام کمک بگیرم مثل  نمونه بالا و نمونه های پایین که به تدریج ارائه می گردد 

 از  تمامی آدم های کم عمق و قابل پیش بینی لجم می گیرد

 از مرداب

و از ابر های سترون نیز

من نظر دادن  را از سکوت بیشتر باور دارم

من دوست ندارم فردا را  برای من  به تعریفند 

 به هر دلیل

در روزگار  قداره بندی دو دوتا چهار تا

من ندانستن و ندیدن را  بیشتر می پسندم 

من دوست ندارم  امید با من غریبه باشد

من دوست ندارم دعا بمیرد 

اما من همیشه ی اوقات در وقت سخنرانی ها ی رسمی و عریض و طویل  خوابم می گیرد و  سرنخ مطالب  از دستم خارج می شود . تجربه بالا با هر نام و یا حتی بی نام  خیلی اوقات مرا در شیر فهم کردن اهالی نشنیدن  و کم حوصله, یاریکرده است و  می کند  و من توانسته ام در کمترین زمان و با کمترین  واژه  ها   عریضه ام را به  به سمع  و نظر صاحبان قوم برسانم

 من از آدم های کم  عمق  لجم می گیرد

و از آدم هایی که  تمامی عمر در حسرت خوابند و خوراک و تنها دغدغه ی شان

 حالا هرچه !!!!بیزارم

ازآدم های خنده های خرکی

 از آدم های غم های گنجشکی نیز

چقدر آدم های پول و مال و منال و مقام   کم وزنند

لجم می گیرد ازآدم های ماشین های ... تومانی و خانه های آنچنانی

چرا باید آدرس

ایمان و صداقت و ایثار رااز مردمان جنوب شهر پرسید

دلتنگم  برای بچه های گرسنگی 

دلتنگم برای مادران اشک

من از دیدن پدران تهیدستی و خچلت    غصه ام می گیرد

بیایید برای برقراری  حکومت صالحان  دعا کنیم

اعتراضم به فقر و بی عدالتی جهانی است و آنرادر محدوده یک شهر و کشور  نمی بینم

اگر  نبود عاشقی

نمی توان نمی شود

کلام واژه ای نوشت

برای مردمان  دل برای مردمان  درد

نوشتم  برای تشکر از  بزرگ دوست شاعرم (کورش همه خانی )  که در دیار غربت  عاشقانه و عارفانه  می نویسد  و ایضا برای سپاس از تذکرش . گو اینکه مردمان شعر و ادب  . از تبار روشنفکران و روشن ضمیرانند که به لطف خدا زود تر می بینند و بهتر  و باید بنویسند .فکر کنم دلیلش را در متن بالا شرح داده ام  

بیا  بنشین ولختی چند

با ما باش

که سنگین می زند

بر ساحل دل  موج تنهایی

فکر کنم قشنگ شد با اینکه این روزا دل به سیاست که نه. بلکه به طرفداری کردن از میر حسین  موسوی  داده ام  و ذوق و شوقم (اگه قابل باشه )انوری غش کرده اما خدا روزی رسان است

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi