دمی با شعر نو
 

بیا  بنشین و لختی چند

با ما باش

که سنگین می زند

بر ساحل  دل موج تنهایی

از پست قبلی بود   و اما  به نظرم  بایست برای نظر دادن دوستان باشه

ماییم و خسته ی  این دل که می کشد

ما را به سوی ساحل دیدار  کشان کشان

زرد یاکه سبزخود نیز مانده ام

زین فراق زین تب و تاب

جدیده  و به نظرم جالب . تا نظر شما چه باشد ؟

ای آرزو های گمشده

درلایه لایه های  خیال

از  موج موج  هجومتان خسته ام

رهایم کنید یا که .... بگذریم

 نه اینکه دوست دارم این آرزو ها نباشند یا نیان . ما که به یادشان هم دلخوشیم  . یه نوع اعتراض  است که در پس پرده ی  آنخواستن مستتره

با بالهای شکسته 

عمری است خسته می زنم

 هنوز هم در هوای پروازم و

آبی آسمان و اوج

نیازی به شرح نیست . حرف دل است یا بیان آرزو .که این دو بهانه اند برای  بودن و ماندن

از تو من خاطره ها دارم  

از خاطره ها ازرونق عشق

بی سبب نیست که من

درتب و تابم شب و روز

خانه ی عشق خراب 

کین چنین کرده مرا خانه خراب

پا نوشته بالا می تواند از خجالت این دلنوشته هم بر آید

عشق را خرده نگیرباور کن

وای اگر

زمزمه ی عشق نبود

من چه می بایدم از هجمه ی این تنهایی

  و عشق را نباید با هوا و هوس  و یا که با خواهش های ... از رونق انداخت

دلم هوای دوست کرد

 هوای دوست هوای من

سرای من سرای اوست

سرای او سرای من

بدون شرح 

رو به سوی نور داریم و

دل داده ام به موج  رنگ لحظه ها 

بی خیال حرف و نقل

بی خیال های و هوای

و ایضا

عشق را باور کنیم

در صبحدم

با آمد سبز  نسیم

همگام با سبزنماز

وایضا

دلم  خسته است

سنگین می زند  برساحل دل موج تنهایی

بیاد  خاطرات دوربیدارم

چرا این شب خیالش نیست

و باز هم ایضا

عمری است با واژ ه های  خیال

بر دست و پای خویش

یا که دیگران بند می تنم

ساقی بیار باده باشد که وارهم

گرفته ام یا گرفته بودم  گوشم را آهنگی غمگین می نواخت و حسم  اینبار بر خلاف همیشه زرد,

آتش به جانم می زند

این شوق این پر های و هوی

عمری است در راه دلم

منزل به منزل کو به کوی

بقیه حس و حالش باشما , دوست داشتید ما راهم خبر کنید ! 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi