دمی با شعر نو
 

باید مانیفست صداقت  را دوباره نوشت

خسته ام از 

دیوار های شیشه ای ومردمان لجاجت

من از شباهت مردمان رنگ اقم می گیرد 

و لجم نیز می گیرد از غربت مردمان سادگی

خود را باید شکست

 باید دوباره زاده شدن را تمرین کرد

و فصل دیگری را آغاز

برای سبز زندگی کردن  هیچوقت دیر نیست 

دیر می شود  اگر  دیر را ندید  

تنور انتخابات  می رود تا گرم شود و  محصل آن هر چه باشد کم و بیش بر سرنوشت ما تاثیر دارد . از هر قبیله و قوم و  یا باشیم  . تاریخ هیچوقت به عقب بر نمی گردد و ایضا تکرار نمی شود . اگر اهل دین باشیم و خدا پرست و یا اگر در دلمان  حال و هوای دیگری باشید و انگیزه های اومانیستی  و یا ..  ما را به احساس مسئولیت کردن وادارد  نمی توانیم به این مهم بی توجه باشیم  .

شعر یا هر چه که اینجانب   نوشته ام روی سخنش با مرد و مردمانی است که  عزم خود را جزم کرده تا همراه و همره کاندیدایی  که به دلایل ریز و درشت ,پیدا و نا پیدا محبوب و مطلوب آنان است   تلاش کرده و در راستای کسب قدرت و قوت و در دست داشتن امکانات  برای نیل به مقاصد پیدا و پنهان  پیروزی را در بدست آورده و آن کنند که می خواستند شکی نیست نامزد ها و کاندیدا ها  در شکل گیری و شکل دهی این تشکیلات که در لایه های نزدیکتر به اینان قرار دارند  نقشی پس مهم و تعیین کننده دارند . نمی شود آدم ها را در اندک زمانی و در گیر و دار انتخابات  تغییر و یا تعلیم داد  اما می توان  با ارائه برنامه و تعیین و تدوین نوع کار ها و بیان مطالب و مراحل مهم کاری  خود در صورت کسب قدرت  به نقش های مثبت و یا خدای ناکرده منفی این مردمان جهت داده و درصورت ممکن بهره برد

مانده ام یک چند

 با این

مانده چند

بی خیال تلخ و شیرین

دوست دارم

هر چه دارم

رو کنم

کجا بود خواندم که در روزگار پیری آدمی دل و جرئت پیدا می کند ,درباره من که صدق می کند . گفته اند آدم بی منال و منال را چه یک نان بدهی ویا چه یک نان از او بگیری .دولنگه اش یک ..در هرحال بازم شنیده ام که آدمی در روز و روزگار پیری عین بچه می شود خلق و خوی اش, لجوج و از سردمداران گیر سه پیچ ,به همین خاطر علی رغم اینکه خیلی ها این حال و هوا  یعنی شعر و شاعری رامناسب و موافق سیاست که متاسفانه در جهان سوم مدل یقه کشی و زیرآب زنی اش  اپیدمی است  نمی دانند  اما من باز هم با تمام وجود می گویم  و می نویسم :

                                  پیروز باد  میر حسین  موسوی

حس سبزم

حرف دارد

                 دم به دم

من چه؟ را  پنهان کنم

راستی ! اما . اگر هامان  چرا تکراری است ؟

حس سبزم

حال دارد

واژه را سر می کشم

من   یک نفس

شاید بدون شرح  بهتر باشد . گفتم که تو مود انتخاباتم  اما دلم از اینهمه جهان سومی بودن گرفته . شاهان پف  یوز  حق داشتن  . جلسه ی موسوی و گاز اشک آور !!!!١ بی تربیتی ؟نه مزدوری ؟نه  خودسری؟ نه .. ای چی بگم . دلم از این همه بی چشم و رویی گر میگیره  یا گرفته .  ای خدا ! کجایی امام ؟ ایندفعه  خودی ها گیر دادن به هم .شاید هم !!! اما من که حتم دارم میر حسین خودی خودی است  اما تو که جگر گوش دادن نداری یا ندارند ؟ بماند !! انشاء الله تکرار نشه یا تکرار نکنیم .

بازم میگم :

   پیروز باد موسوی  اما باکسی کار ندارم آخه این حرف خودمه و حرف دلم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi