دمی با شعر نو
 

رهروانی که به شوق

سبز بستند و به سبز دل بستند

اشک هایی که چو لعل

باعث رونق لب ها شده بود

عاشقانی که چون

جاری آب

 خبر ازآمدن فصل بهاران می داد

وای

    از تلخی 

               مردان غرور

نمی شود با گرفتن و بردن و بستن چه به حق و چه به ناحق  صورت مسئله را پاک کرد . خیلی ها از هر دو جناح که دلسوز اسلام و انقلاب بودند و هستند و یا جدا از جناح بندی درد دین دارند نمی خواستند اینجوری بشود و شد و سودی ندارد اگر بخواهیم با دلایل درست و یا ندرست خود و جناح خود را از اشتباه مبرا بدانیم . باید و بایستی چاره اندیشی کرد. بایستی با محوریت دادن با قانون اساسی آرامش را به جامعه برگرداند و ایضا آسایش . راه سبز امید می تواند  و می بایست با ایجاد تشکیلات و ارائه برنامه  برای محقق شدن خواسته های مردمانی که به آقای موسوی و کروبی رای داده اند تلاش کند  و دولت می باید با بها دادن به این مهم ,زمینه را برای جلب و جذب این مردمان و ایجاد اعتماد فراهم سازد. از اینکه حرمت ها شکسته شود غمگینیم .از اینکه مردانی از جنس حماقت و خود باختگی برای ما تحلیل کنند و رفتار و نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشند دلخونیم . خود خوب می دانیم که بد کالای ما از خوب مردمانی که دل در گرو بیگانه دارند و منافع خود را با بیگانگان گره زده و درد و غمشان از جنس درد و غم ما نیست بهتر و اصلح تر است . اما بعنوان کسانی که داعیه داشتن کالای برتر و بهتر داریم و یقینا هم اینطور هست بایستی درست بیندیشیم. دست دوستی و اخوت را بسوی هم دراز کنیم از مظلومان و کسانی که در این حادثه به آنها ظلم شده است دلجویی کنیم و بدانیم و آگاه باشیم که فرق است بین حکومت و ولایت که اولی دلخوش به زور و قدرت و نیروهای .. است و دومی متکی به عشق .علاقه و ایمان مردم . بایستی توجه داشته باشیم که:

گیریم که این حادثه

بگذشت و گذشت

دریاست

         پر از موج

                 فردا چه کنی

و این یعنی بها  دادن به کار و کارشناسی و تلاش در راستای شناخت علت و عواملی که باعث حوادث اخیر شده است و اقدام در راستای پیشگیری از وقوع  خطا قبل از اینکه با انواع و اقسام ابزار و اسیباب دنبال خطا کار  و خاطی بگردیم  

عمری است

شوق را فراموش کرده ایم

سبزیم

خزان را بهانه می کنیم

و 

        .....

                    را 

مثبت فکر کردن .امید را بهانه کردن . خود و دیگران را به زندگی دلخوش کردن  اصلی است که غفلت از آن زندگی را بر ما و دیگران تلخ می کند .راستی تا حال واپه ای به نام ... در شعر خوانده بودید !

بده ساقی  شرابی

چند

ز دست  دوست دلتنگم

اگر تاریک

اگر اندوه

مرا تا صبح راهی نیست

و ایضا : نه اینکه با بالا ربطی داشته باشد یعنی ادامه

و چه زیباست

                 شب

                       بارانی

آندم  که خیال

                   قصد

                          گفتن دارد

این روزا مردم کم حوصله اند یا که هاج و واج . کمتر کسی به خودش مطمئنه. یه آشنایی داشتیم که البته سرش به تنش میارزید می گفت :آدم های مطمئن و تصمیم گیر یا خودخواه اند و یا خنگ . مگه میشه تو بده بستون این دنیا و تو این روز و روزگار رفاقت و رقابت  اهل تردید و دو دلی نبود

هوای  نوشتن شعر کردم

یا  که هوس 

باز می خواهم ایده معصومی را در بند واژه ها زندانی کنم

این روزا شاعر شدن سخت نیست

اما معروف شدن

همه دست به قلمند و یا  که ...

باید ویترین داشت

باید مغازه اجاره کرد

 و گر نه بایستی تمامی شعرهایترا  به  سمساری محله بفروشی

یاکه اینکه بگذاری در گذار زمان بگندد

هوای سرودن شعر کرده ام

یا که حرص نوشتن

ایکاش برای ننوشتن هم  یه جایی مثل شورآباد وجود داشت

خودم هم نمی دانم چرا نوشتم و چرا اینچنین در هر حال  این دور و زمونه میشه دست به دامان کی به کیه شد و دیوار حاشا

گرچه   سخت است

ولی

سبز دلم

خاطر خوش دم  فردا  دارد

نمی دونم قبلا نوشته بودمش یا نه. در هر حال خوشم اومد و  نوشتم . کی به کیه فکر کن یه آهنگ تکراریه و یا یه ...

دلم گرم است به رویایی

که

رنگ آسمان دارد

از این آشفته بازار پر از تزویر بیزارم

وای ازآن  روزی که سکه ی بخت 

                                            برگردد

مردمان بهانه. مردمان تند خویی و ندیدن . مردمان حرف آخر را اول زدن . مردمان همیشه مشکوک .مردمان با دشمنان دست به عصا با دوستان شقاوت /حتما یه چیزیشون میشه  و الا اینقدر نسبت به هم جفا نمی کنند و پل ها را !!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi