دمی با شعر نو
بگذارو بگذر ای حریف آتش مزن بر منزلم-من مست چندگل واژه ام شعراست شمع محفلم

1)

زین پس  تورا چگونه  صدا می کنم

درشلوغی آی دزد  آی دزد

در گرمی بازارتصمیمات در گوشی

در وقاحت جنگ های زرگری

ویا در گرمی بازار نامه های سفارشی.

درسایه ی مصلحت

مردمان داوری بد جوری بی طرفی را بی خیالند

آی مردمان باند

تجربه  و علم کیلو چند!

آهای مردمان فریاد های به هر دلیل

اعتراض ها تان  را بگذارید  در کوزه  وآبش را بخورید یک نفس

دنیا به کام مردمان سعی و خطا

دنیا به کام ذوق زدگان حاضر جوابی

زین پس با خودم هم در خلوت حرف نخواهم زد

چقدر زود خودی غریبه می شود

و چقدر زود مسئولان  هدایت

با چیدمانی و خلق یک فلوچات  راست خروج  

شیرینی یک بازی برد – برد را به تلخی باخت باخت تبدیل می کنند

2)

این چه *سحری است که هر لحظه

مرا می خواند

من چه وجام می واین همه فریاد درشت 

محتسب تیغ بدست منتظر  است

*طلسم

 3)

کاش آن سبز که افتاده به دستان خزان

باز هم منتظر فصل بهاران باشد

کاش آن راوی حق

چون مسیحا نفسی جان بخش شوق جوانان باشد

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi