دمی با شعر نو
زنده باد صلح و صفاو دوستی

کاش می شد

نفسی تازه کنیم

با دم عشق

کاش می شد

فارغ از جنگ و جدال

غم این چند ز دل بر گیریم

و نسیم را  بگوییم برساند به  هر اهل دلی

نفس سبز سلام

                    ان المومنون اخوه

و اینکه :

خشم را خوش داشتیم

افتاده در بند تعصب یا غرور

دم به دم

بر طبل آتش می زنیم

وای اگر فرصت رود از دست

وای اگر جانی بگیریم

یا دهیم

بیهوده جان

                 اهل دل زین قصه حیران گشته اند

                 سخت میدان دار این رزمند مردان غرور

و اینکه

و من آخرین 

برگ این خسته ام

که عمری پر از شوق

دادم به باد 

و آنک دلم خوش

به آخر نسیم  

 صبوری شده است این  وب من می گویم او می شنودو او می خواند من می شنوم و حاصل این بده بستان فرار از تنهایی تکرار و شاهدی برای مردمان فردا که ما گفتیم و یا که ما اینگونه بودیم اما :

شب آخر پرده را خوش داشت

اما

صبح در ره بود

و من آخر دم

نومید را

از خویش می راندم

نمی شود  نگفت و ننوشت و به مردمان .. خرده نگرفت که بس کنید و بگذارید همه اینرا بفهمیم که بشریم و اهل اشتباه و نیاز مند به نقد  و اقرار به اشتباه

بیا بر  پرده ی این صفحه  بنشانیم

تمام حرف مالامال

بدون ترس

بدون لرز

بدون سایه ی هشدار

چقدر دست و دهان این قلم را سخت برگیریم

تا که ننویسد

نگوید

تاکه نگشاید پا را از  گلیم خویش

یا نرنجاندکسی که عشق دارد تک سرایی را

دلم زین مردمان خیره می گیرد

به اینان که

 به حرفی چند

کوهی را به جای کاه

یا بر عکس

به خورد این خلایق می دهند با راحت وجدان

دلم از مردمان قوم می گیرد

و از

مردان آخرحرف

بیا یکبار دیگر جمع بنشینیم

بگیریم فرصت از بیداد

نمی بینی که دشمن در کمین است  سخت

بعضی ها خوب جا خوش کرده اند  واین خر مراد  را بی دغدغه سوارند . یک نفر به من بگوید آن ارتجاعی که اما خمینی ره  خیلی از آن دلخور بود  و عمده اش  رادر داخل می دید و حس می کرد! کجاست  و در کدامین نقطه ی کور جا خوش کرده و بی خیال از حذف دیگران و هتک حرمت یاران امام برای فردا های تک گفتی و تک خوری دل و دین صابون می زند موسوی یک فرصت است برای انقلاب اسلامی شاید که از طریق ایشان شماری از این انبوه رانده شده های دلخور و دلگیر از کردار قوم و قبیله ی خود خواهی و خود برتر بینی به سمت و سوی اسلام و انقلاب بر گردند

چه شد

باز 

این شهر آشفته شد

کدامیم دم  زرد

آتش گشود

به صلح و

به سبز و

سلامت درود

دلم در هوی دم همدلی است 

به دستان امید من خیره ام  

از دست  روز و روزگار سخت پکرم بعضی ها  هیچ جوی نمیشه حالیشان کرد که ای بابا بایس با هم راه اومد . عدالت می تونه در این زمانه ی شلوغ بده بستون حرف و تلاش برای جلب رضایت همه ی اقشار جامعه باشه

ایکاش میشد

به همه ی این درد ها بدل زد

و بی خیال

شب ها را تمرگید

آتش زده ایم به مالمان که انقلاب باشه

لجاجت را انقلابی بودن می دونیم

و

یک طرفی غش کردن را تدبیر

به کی بگیم که اهالی  

آب گل آلوده و ماهیگیری

بد جوری مترصد شیر تو شیر شدن اوضاع هستند

ایکاش می شد به این همه

توهم . ترس .  خوش خیالی  و یا ...

بدل زد

و مثل خیلی ها

با سلام و صلوات  پتو را سرکشید

و تا دم دمای صبح

خواب بهشت دید

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi