دمی با شعر نو
عشق را بگو .بی تو خسته ایم یا که هیچ

١)

باران ببار

این خسته

این خشک

می شکندم.

چندی است

......

فصل بهار را

به رخم می کشند

ومن

حیران

که این با شکوه

یا که پر از شکوه

تا کجا می بردم

یا که

می کشاندم 

                 کشان کشان

٢

مست بودیم وپر از مستی اوج

خسته تیری

خوش به شه بال نشست

سخت ما دلنگرانیم 

چه می باید کرد

گرچه زین دغدغه دورند

مردان غرور!!!!

          کاش یک زمزمه می گفت چه می باید کرد ؟

خودم درباره شعر 1)

شکوه است یا باز گفت درد و یا به تصویر کشیدن احساسی از خوش و ناخوش های این روزگار . از مواقعی که آدمی را بی دلیل می فهمند و عزیز می دارند و از دیگر مواقعی که ادمی را با دلیل نمی بینند ونمی خواهند بفهمند.

بعضی اوقات خودت می خوای یا که میری  و بعضی اوقات تو را می برند به اجبار و یا حتی کشان کشان و آدمی می ماند اگر قرار بود همه ی اوضاع و احولات مردمان خوب یا که بد تو این دنیا معلوم باشد (بعضی نور چشمی بشن و دارای .. و بعضی از چشم بیفتندبراساس رای و نظر فلان و بهمان که حق این است و این است و جزء این نیست و تمام حرف  هاونقل های طرف چرت است و بی ربط و )پس اون دنیا چه صیغه ای است و می خوایمش چیکار!!!! چقدر بداست که آدم های دیدن نوک دماغ  بجای برخورد درست و به موقع به عامل یا عوامل اینگونه  پدیده هاکه به اشکال مختلف  رخ می نمایانند به نادیده گرفتن و یا محو برون داد های این عوامل  پرداخته و چوپ تخریب به همه ی داشته های دور و نزدیکان زده و بجای رقابت و رفاقت/ دشمنی و لجاجت را نصب العین قرار داده تا جایی که آدمی می ماند در این شلوغ بازار : به کجا من ببرم شکوه ز بی مهری دوست من چه بنشینم چه فریاد زنم هر دو خطاست.

خودم در رابطه با شعر ٢)

نظر سروران عزیز

پرستو ارسطو:

در اربطه با شعر 1)

در ورای این روایت چه گذشته است، که زبان شاعر  چهار پایه ی زمان را اینگونه  در‌هم می کوبد!
چشم آسمان  دچار لکنت ، سرگشتگی ها را با نگاه خیس اش  نشانه  نمیرود و عرصه  تبعید باران است .
از معنویتی که بر دوش واژه ها تحمیل شده و  این زبان که  بیانی از احساسات زخمی ست فرایندی از خستگی و آشفتگی روح انسان نیست؟  نفس شاعر در حلق "شکوه " و "شکوه "حبس مانده و به کجا کشانده می شود.

بازی جالبی با کلمات شده ولی جسارتن باید بکویم که جناب حجازی اگر توضیحی زیر شعر ها ننویسید مخاطب راغب تر است زیرا در هر خوانشی چالشی نیز باید باشد تا حس پویش وکنجکاوی خواننده ازلذت کشف به ارگاسم برسد

مهسا . د (بهار )

در رابطه با شعر١)

سلام . اگه اجازه بدین در مورد بیانات شریف خانم ارسطو چیزی بگم . خوب این که فرمودن در مورد فهم شعر درسته . گاهی توضیحات اضافی لذت کنکاش در عمق شعر و یافتن حق مطلب رو از ما می گیره . نقاط ابهام لطیف و زیرکانه روح رو به جستجوی باور های خودش و شاعر می کشونه و به دنبال دلایل و مشابهت ها و تفاوت ها می بره . اما ... گاهی برخی حرف ها رو دوست داریم ساده و بی پیرایه بگیم . مثل وقتی که دلی شعر کلاسیک رو برای بیان افکار و احساساتش بکار می بره و دلی دیگه که شعر نو و ... . به نظر من جناب حجازی ازین دسته افرادند که دوست دارن حرف هاشون رو بر هر زبانی که به اقتضای شرایط مناسب تره به قلم ببرن  . از محضر دوست بزرگوارم خانم پرستو عذر می خوام اگه نقدی شد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ - تخلص من ( نوا ) است ali_hejazi