دمی با شعر نو

1-

شب بود و ستاره بود و بیداد سکوت

آسمان غم زده بود

باز من بودم و یک عالمه یاد

باز هم خاطره غوغا می کرد

2

پشت این پنجره مردی تنها

سخت دلبسته به سبزفردا

تا نفس تازه کند

اگر این فاصله ها بگذارند

3

خشک سالی است

ولی

اشک چشمان من

صحنه از دست خزان می گیرد

من پر از شوق بهارم , بهار


/ 0 نظر / 20 بازدید