شوق را گفتم :

گفت:

خاطری خوش دارم

اگر این فصل خزان بگذرد و  بگذارد

همه با هم باشیم

تیغ برگیریم از دست مردان دروغ و تزویز

زندگی را صفایی بخشیم 

دل ببنیدیم به فردا و بهار

آسمان آبی 

به گرم خورشید 

زندگی را خوب تقسیم کنیم

عاری از فقر و فساد  و تبعیض 

/ 0 نظر / 26 بازدید