وقتی که خزان آمد خود را بربهار دیکته می کند  جه می شود  کرد 

 وچه کسی رامی باید مقصر دانست  

 ای روزگار 

تکرار این سپید  و سیاهت  عمرم را بد جوری نشانه رفته است 

من از فصل آخر نمی ترسم  

اما از اینکه هنور هم که هنوز است با خودم کنار نیامده ام دلنگرانم

 چراکه 

چشمانم  کم سو تر از آنندکه جوردیگر ببینند  

اگر جه دیر

اما هنوزهم که هنوز است دوست دارم پرنده خیالم جفت امیدش را پیدا کند 

باشد که نسیم  بیداری را فریاد زند

و پتجره ها چونان که پیش در ترنم صبح  باغ ها راشادمانه نفس بکشند 

/ 0 نظر / 28 بازدید