زتعارف کم کن و برمبلغ افزا, که هرکاری به وقت گفت زیباست

دلم شعر می طلبد  

این بار:

نه سبزکلامی

یاکه

طراوت گل واژه ای

چندی است پرم:

ازنقد

از....

آپارتمان های مجلل !! متری 46 میلیون تومان 

مغازه های آنچنانی !!متری  100میلیون تومان یه بالا 

چگونه می شود ندید

چگونه می شود نگفت

چگونه می شود خود را به اون راه زد وگفت انشاء ال..گربه ست!!!!

 من از فاصله بیزارم

و از

مردمان توجیه

یا که

ازمردمان نادانی

ای کاش باور داشتیم:

هرکسی چند روزه نوبت اوست

باید از قضاوت مردمان فردا ترسید

قیامت پیشکش!!!

این روزا جوانا و جوانترها ازماها می پرسند چرا انقلاب کردید ؟ از ما خوب و بدش را می پرسند ! اینکه باید می شد یا نه؟اینکه اهدافش محقق شده یا نه؟کیا بودند انقلابیون ؟چی می خواستند؟سهم هرکدام چقدربود؟

اگرچه این سئولات بعد از هرانقلابی بوده و هست امادر زمانه ی ما متاثر از انقلاب ارتباطات وگستره رسانه ها: اینترنت و ماهواره و به طبع از آنها میزان و مقدار تاثیر پذیری !نوع سوالات کم وبیش متفاوته

چه باید کرد؟

بی خیال باشیم !

اهمیت ندیم !

توجیه کنیم !

یا اینکه با تفکر  تعمق در باره  سئوالات وباریشه یابی رسالت و مسئولیت خودمان را به اتمام برسانیم

بقول معلم شهید دکتر  علی شریعتی (آنان که رفتند کاری حسینی کردند و ما که مانده ایم کاری زینبی کنیم(چیزی به این مضمون )

حالا که هستیم

حالا که خودکم وبیش درگیر ماجرا بوده ایم

حالا که خواسته و نخواسته عمرمان را در این  صرف کرده ایم  

والبته این مهم و این مسئولیت برمی گردد به متفکران ,اندیشمندان و رهبرانی که از نفرات مهم ,کلیدی  وتاثیر گذار بوده اند و هستند

اگر قلم بردست گرفتیم  ونه تنها برای نسل حال که برای مردمان فردا  هم نوشتیم قطعا کاری بزرگ و با ارزش انجام داده ایم

کاری خداپسندانه

کاری برای ثواب و صلاح خلق 

واینکه هرچند در این راه واقع بین و درستکار باشیم و خود را از هواداری  و پیشداوری ها دور نگه داریم نوشته و اثربجا مانده از مامهم وباارزش تر خواهد شد

نکته مهم این است که در رابطه با انقلاب اگربه واقع نگاری و ثبت صادقانه حوادث بپردازیم کاری بسیار با ارزش انجام داده ایم ,کاری که نه تنها دیگران بلکه خودمان را در رابطه باتحلیل و تفسیر حوادث و یافتن علت العلل فراز و نشیب های پس از انقلاب یاری می کند ومردمانی اینچنینی برای جامعه ما بسیار باارزش اند 

هرانقلاب به سه بخش تقسیم می شود

قبل از انقلاب 

حین انقلاب

بعداز انقلاب

 درقبل از انقلاب اکثریت گروه ها و دستجات و جریانات آرمان گرا بوده و آرمانگرایی آنان بگونه ای است که در جامعه و در رابطه با گروههای رقیب  اما همسنگر ایجاد چالش نمی کند 

درحین انقلاب اگر چه گروهها ودستجات در رابطه با آرمانها  هنوز هم مقید و معتقد به نظر می رسند اما در مقابله با حوادث خواسته و ناخواسته دچار تند روی و خطا می شوند لذا گذرازاصول و آرمانها گاهامصلتی , عکس العملی است در این مرخله آرمانها کمتر دچار چالش می گردند 

اما بعد از انقلاب آرمانگرایی و داشتن  تعصب  و تقید نسبت به آرمانها کم و کم رنگتر می شود و این منجر به دور شدن  یا طرد اختیاری یا اجباری بعضی یا غالب گروه ها از انقلابیون  حاکم است 

این گدر و گدار  ازآرمانها هم مصلحتی است و هم عامدانه!!  و این مهم  در رابطه با گروه حاکم ملموس تر و محسوس تر است ! علت عمده آن سنگینی بار مسئولیت و ایضا مواجه شدن با مسائل و معضلات جدید است , مسائل و مواردی که آنان را مجبور به ندیدن  و مطرح نکردن آرمانهای قبلی شان  می نمایدبلکه در بعضی موارد  آنان را ملزم به باز نگری  و بازپروری ایده و آرمانگرایی های قبلی شان  می نماید

با نفی قدرت حاکم و حاکمیت  برخی از انقلابیون , گروه ها و احزاب طرد شده در یک بازه زمانی .متاثر از همخوانی ایده و آمالشان با گروه حاکم  شروع به جبهه گیری برعلیه حاکمیت جدید می نمایند

حلم تعامل و قدرت تقابل حاکمیت جدید بستگی به نوع آرمانهای قبل از انقلاب یا پیروزی و ایضاهدف گذاری های بعد از انقلاب دارد ,

اهداف و آرمانهای بعداز انقلاب توسط حاکمیت جدید متضمن تجمیع و همگرایی گروه ها و جریانهاست  وبرعکس نوع اهداف و عملکرد بعداز انقلاب باعث نفی و دوری گروهها و احزاب غیر همسو میگردد.

بازه زمانی شروع و به ثمر رسیدن انقلاب در امر هدف گذاری و  همسویی ,همراهی و وحدت بعداز انقلاب بسیار حائزاهمیت است,اذا ما می بینیم در کشورهایی که باجنگ مسلحانه ودربازه زمانی نسبتا طولانی به قذرت می رسند بعلت همراهی و همسنگری و نیاز به ایجاد تفاهم اکثر گروهها به یک هدف واحد و فراگیر معتقدومقید می شوند و انقلابیون بعدار انقلاب بیشتر باهم دوستی و تفاهم دارند برعکس در کشورهایی که انقلاب در بازه زمانی  کوتاه و بدون پیش بینی به ثمر می رسدتضاد و تقابل و نفی  همسنگر ها و همراهان قبل از انقلاب بیشتر و بیشتر دیده می شود و در مواردی که حاکمیت جدید بعضی از اهداف را بعد از انقلاب تعیین واعلام می کند این تقابل و ریزش نیروهای انقلاب بیشتر است

در خیلی از موارد هدف گذاری های بعداز انقلاب باعث جذب و همسویی و همراهی کسانی می گردد که قبلا درمیدان انقلاب نبوده اند (که به غالبا به طعنه اینان را انقلابون پس از انقلاب می نامند) و درخیلی از موارد این نیروها برای حاکمیت جدید مشگل ساز می گردند :

اینان غالبا افرادی فحاش ,غیرمتهد به بعضی از اصول و آرمانهای قبل از انقلاب (ازجمله داشتن احترام واکرام  به انقلابیون غیرهمسو) بوده  وبرعکس داری دافعه بسیار زیاد می باشند  وفاجعه آنجاست که با گدر زمان اینان در مرگز تصمیم گیری قرار گرفته و شروع به یار گیری کرده و حاکمیت را به کمک افراد عادی یا غریبه با انقلاب بدست می گیرنددر این مرحله است که علی رغم خوب بودن و مقبول بودن حاکمان ورهبران   در بدنه با بی اعتقادی ,لاقیدی ,بی نظمی و گاها کام گیری غیرمشروع از مواهب وموقعیت های انقلابی مواجه هستیم و این بسیار تاسف بار و غم انگیز است  و باعث رنجش انقلابیون ودلسردی افراد از انقلاب و اهداف آن می گردد  و زمینه را برای  تجمیع  و تهاجم ضد انقلاب به انقلاب فراهم می سازند در

در رابطه باآسیب شناسی عمده گروه هایی که کم یا زیاد در تشویق وترغیب مردم و آوردن آنان به صحنه مبارزه و براندازی حکومت قبلی نقش داشته اند  و در رابطه با ضعف  و عدم موفقیت آنان می توان به موارد ذیل اشاره کرد

 حزب توده با وابستگی بدون قید و شرط اش به سران حزب شوروی سابق و اصرار به اجرای کپی انقلاب اکتبر در ایران و کوله باری ازاشتباهات ناشی از همین طرز تعقل و تفکر

فداییان خلق به سبب نداشتن پایگاه مردمی دربین افراد عادی و کشاورزان واصرار به بدست گیری حکومت جهت محقق شدن ایده ها وآمال

مجاهدین خلق به نداشتن و یکدست نبودن ایده و ایدئولوژلای , حریص بودن در بدست گیری قدرت  و اینکه این گروه به مجاهدین قبل ,حین و بعد از انقلاب تقسیم می گردند که عمده سران  و بدنه بعد از انقلاب آنان رجوی زده  ,غیرمستقل ودارای انبوهی از اشتباهات فاحش مضر برای جامعه ایرانی و خلق  ومذهبیون  وحتی اعضا و افراد خودشان بوده ومی باشند

 دانشجویان  و اقشارمتاثر از افکاردکتر علی شریعتی و سایر روشنفکران اسلامی  که اینان طیفی بوده و افرادشان  در بین سزان مذهبی انقلابی موجواره ای جبهه گیری کرده که اعمال و عملکردشان ترکیب و تافیقی از :اعتدال ,تند روی و یا پس روی از ایده وآرمانهاست که نیاز به تحلیل جداگانه دارد

ناگفته نماند هر کدامین از گروههای فوق در داخل خود دارای فراکسیون وجناح های داخلی با افکار و عقاید تند و کند ومعتدل بوده که در مراحل بعدی انقلاب خصوصا بعد از خلع حاکمیت ومتاثر از حوادث و حادثه های بعدی دچار نضاد وتنش شده که اثرات مثبت ومنفی آن برگروه و جامعه عواقبی دارد که فعلا مورد نظرمانیست  

واما در رابطه با حاکمیت که خود متشکل از ترکیب و تلفیقی  گوناگون از انقلابیون قبل و بعد از انقلب است  گو اینکه انقلابیون بعد از انقلاب را باید الحاقیون خواند

رهبری امام ره و ایده و افکار ایشان  و استقرار جمهوری اسلامی  ,تدوین و تصدیق قانون اساسی توسط مردم  و بدست گرفتن سکان اعمال و رفتار و هدایت کشتی انقلاب بعد از طرد شاه  توسط مذهبویون  یا بنام آنان همه دلسوزان اسلام وانقلاب راواداشته تا با تفکر و تدبر به مسائل و فعالیت ها نظر افکنده   و مستقیم وغیر مستقیم در رابطه با این مهم قلماو قدما اقدام نمایند   

همانطوری که گفته شد در رابطه با امام و  جمهوری اسلامی و اعمال و رفتار حاکمیت در خصوص مملکت داری ما با یک ایده و افکار با پشتوانه  الهی و وقوی  مواجه هستیم ولی با تجربه بسیار اندک 

نقطه مثبت این امر داشتن پشتوانه مردمی و بودن در صحنه مومنان  و مدعیان دین است  اما نکته منفی آن تقدس اعمال و رفتار و ابتکارهای هیئت حاکمه بعنوان اعمل ورفتار و اوامر لایتغیر ,اعمال و افکار و رفتاری که نقد برآن نه تنها برای هیئت حاکمه که توسط افراد عادی و عامی غیر قابل تحمل و غالبت توام با عکس العمل تنبهی شدید است  و این سرآغاز جدایی افکار و افراد فکور  اما منتقد است 

نکته مهم و قابل توجه این است که رای ونظر سیاسی از طرف هرکس حتی بالاترین مرجع حکومتی یک رای و نظر فردی ومتاثر از زمان و مکان و قابل نقد است

ما باید توجه داشته باشیم که:

امام سیاست باامام عرفان و تعبد دینی  دو امر متفاوت اند

امام سیاست با امام فقاهت دو امر جداگانه اند اگرچه فقاهت به سیاست وجاهت دینی بدهد  ومی دهد اما در بازه زمانی این برداشت می تواند قابل نقد ونقض باشد

امام سیاست با امام راه و راهکارهای اجتماعی /اقتصادی متاثر از شرایط دو  زمان و مکان دو امر کاملا متفاوت است 

هرکسی می تواند سیاستمدار باشد و یا رهبر سیاسی باشداما همه کس نمی تواند رهبر و راهبر دینی باشند, اولی با مطالعه و حضور اجتماعی ومبارزه سیاسی قابل حصول است اما دومی نیازمند به خودسازی و اهل اجتهاد

هرکسی می تواند اهل سیاست باشد اماعالم دینی شده وداشتن تقید وتعبد واخلاق حسنه دینی  کاری است که نیاز به ریاضت و چشم دل بستن بر هوا و هوس های دنیوی دارد که کار هرکسی نیست

مشکل حکومت و حاکمان دینی نداشتن و نبودن تمایز بین یک رهبر یا حاکم با یک رهبر و راهبر دینی است  و قتی که این هر دو جدا از هم اند کار حکمرانی و حکومت چندان مشگل نیست , اما در موارد نادری مثل حکومت فعلی ما این امر امری بسیار خطیر وحساس  است ,هم برای حاکم و حاکمان و هم برای مردم و رعایا

کار حکومت و حاکمیت دینی در مواردی که وضعیت بحرانی است  و کشور در حال دفاع یا  بنوعی در گیر  تیلیغ وترویج دین  حکمرانی چندان سخت نیست در این مواقع  تحمل مشگل و مشگلات اقتصادی والزام به رعایت اصول و گفته های دینی یک امر ثواب و داوطلبانه  است  مشگل موقعه ای است که وضعیت از حالت قرمز به سبز تبدیل شده و ظاهرا دیگربهانه ای برای تشویق و ترغیب مردم تحت امر به تحمل سختی یا رعایت اصول  و قوانین وجود ندارد 

در حالت عادی جهاد اصغر به پیاان رسیده و زمان جهاد اکبر فرا می رسد ! جهادی که در وادی آن کمیت خیلی هامان لنگ است!!

جهادی که طلحه و طبیر صحابه در اولین مراحلش کم آوردند و وادادند  به همین دلیل است که اکثر حکومت های دینی در وضعیت عادی دچار مشگل و معضلات اجتماعی شده و مورد هجمه و نقد مردم تحت امرشان واقع می گردند

جهادی که عرصه را بر علی ع تنگ کرد

بله درحالت عادی است که فرصت طلبان و جبهه و جنگ ندیده ها  گوی سبقت از دیگران گرفته  و تمامی پست ها ومقامات را اشغال می کنند

در حالت عادی است که ریا و ادعا اپیدمی می شود  و تمیز دادن خائن از خادم امری بسیار مشگل است

در حالت عادی است که رانت و رانت خوری و آقازاده بازی  قد علم می کند

درحالت عادی است که ارتشاء  و اختلاس نقل بازار می شود

درحالت عادی است که شایسته سالاری و انتخاب اصلح به فراموشی سپرده می شود

در حالت عادی است که قوم وقبیله بازی و قیومت رواج پیدا می کند

درحالت عادی است که باند و باند بازای امان از همه می برد

شاید پرسیئه شود چرا ؟

 در بالا  دلیل آن گفته شده است ولی دوباره به ان اشاره می شود

برای اینکه درحالت عادی خطر ترور  نیست

برای  اینکه درحالت عادی  خطر کشته شدن در جبهه  جنگ نیست

برای اینکه در حالت عادی نیازی ترک به شهر ودیار و جدایی اززن وفرزندوخانوادهبرای رفتن وخدمت کردن به مناطق محروم و یا پرخطرنیست

برای اینکه در حالت عادی بحث حقوق ,اضافه کاری و رتبه وفلانی این است وآن است و خرش می ره و مطرح است

برای اینکه درحالت عادی بحث سفرهای خارجی مطرح است

برای اینکه درحالت عادی بحث آپارتمان سازی و آپارتمان بازی  و خرید آپارتمان برای دختر و پسر خودت و فامیل آی مزه می ده !!

برای اینکه در حالت عادی بی ترس از اعزام به جبهه و جنگ میشه فرزندو اقوام را به استخدام اینجا و اونجا درآورد!!

 در حالت عادی, همراهی و همگامی با انقلاب و سینه درانی در ربطه با تقید از رهبر وانقلاب در حرف زیاد هست اما متاسفانه در عمل کمترین نشان و نشانه ای ازآن نمی توان دید

به همین دلیل  در مواقع عادی حاکم و رهبر بشدت تنهاست

وپه تنهاست رهبری !!

در حالت عادی  حرف و نظر رهبر در لابلای کاغذهای وزین گم می شود  

اگر در این چند ساله مدیریت کلان ومیانی ما و حتی خود ما به باورشعارهای دینی وملی که رهبری هرساله مطرح  کرده اند و می کنند عمل می کردیم قطعا ما با مشگلات کنونی مواجه نبوده و نمی شدیم

چرا اینچنین هستیم؟

چه باید کرد؟

حقیقت این است که  ما باید دارای برنامه ای مدون  ومتقن باشیم برنامه ای مبتنی بر یک رای و نظر تئوریک زمان سالار بدور از تند روی و تحجر

امام خمینی در سالهای اخر عمر گرانبارشان  اگرنه به قد استکبار اما تاحدودزیادی از تحجر دلخور و دلگیر بوده و در اعلامیه ها و موعظه هاشان به تحجر اشاره داشتند

تحجر خارجی در قامت آل سعود و وهابیت

تحجر داخلی در قامت سنت گرایان ظاهرستا  و نااهلان

و چه خوب و عالمانه امام خمینی بزرگ  همانند دیگر رهنمودهایش خطر را حس کرده بودند

کافی است :

به القاعده و داعش  بعنوان تحجر خارجی

و به اختلاس گران  و حامیان تئوریکی  آنان بعنوان تحجر داخلی

و این دومی  کسانی  هستندکه این اصل را ندیده و نادیده گرفته و با بهانه جویی های مبتنی بر ظاهرسازی و ظاهرستایی و قشریگری  ,توان و انرژی نیروهایحکومتی را به سمت و سوی مبارزه با معلول سوق می دهند 

رهبر معظم انقلاب از روشن اندیشان و روشنفکران مسلم زمانه اند

پس مشگل کجاست؟

مشگل چند صدایی و چند نظری در تعبیر وتفسیر اصول دینی و الزام به رعایت آن است و این برمی گردد به بزرگان دینی ما در حوزه 

ما باید به تعبیر و تفسیر اقتصاد اسلامی پرداخته و حد ومرز برداشت دینی خود را حداقل بصورت نطری اما بدور از باید شاید ها مطرح کنیم

 در رابطه با حوزه ما سه شاخص و شخصیت  اصلی داریم

اقتصادنای شهید صدر

نقطه نظرات اقتصادی شهید مطهری

 و نقطه نظرات شهید بهشتی  در جزوه موسوم به اقتصاد اسلامی

نظرات این یزرگان  بخصوص شهید مطهری و شهید بهشتی نوع نگاه شاگردان امام ره و ضروریت های اقتصادی انقلاب ما  را به وضوح مطرح کرده اند و اگر به این مهم نقظه نظرات دانشگاهیان را که متاثر از علم جامعه شناسی است اضافه کنیم می توانیم به یک نظر قاطع برای رفع محرومیت و طرد اشرافیت برسیم 

محرومیت و اشرافیت  لازم وملزوم یکدیگرند این دو از شاخص های نظام های سرمایه داری اند ,هنوز هم که هنوز است فریاد بلند ابوذربرعلیه انباشت ثروت و توجیه  آن در محضر  خلیفه سوم (به تعبیر برادران اهل سنت)آ در کوچه پس کوچه های ملت و امت اسلامی  طنین انداز است

با نگاه و نظری به سیره و روش حکومتی علی ع خصوصا نامه ایشان به مالک اشتر ,نوع نگاه و احساس امام اول عالم تشیع را در رابطه با بی عدالتی ناشی از اختلاف فاحش طبقاتی می توان فهم  کرده وفهمید کرد ایشان حاکمان بلاد را ازشرکت در مهیمانی اشراف و افراد متمول باز داشته و آنرا شماتت می کنند چه برسد به اینکه فلان مامور ومسئول ما این زالوهای اجتماعی را در رسیدن به مقاصد شومشان که انباشت بیشتر ثروت و غارت حق محرومان و فقراست یاری کرده و یا آنان را ازدادن مالیات یا سایر تعهدات اجتماعی ناشی از دارایی ومال و منال بی حسایشان باز می دارند

درست که در وادی دین اقتصاد همه چیز نیست اما براساس اصول دینی و تجارب تاریخی و دستاوردهای علمی اقتصاد  و عدالت اقتصادی شرط اول عدالت است  و بدون عدالت مردمان محروم و مورد ستم نمی توانند ایده و آمال های دینی را فهم کرده و شرایط لازم را برای اعتلای روحی روانی  و فهم  صدر در صدی دین  و ادیان راداشته باشند

/ 1 نظر / 44 بازدید
4جوک

سلام خوبي من نيستم اخه به من سر نمي زني:( بيا ديگه 2 تومن شارژ ميخايي