می برد خسته دلم دست خیال -هرکجایی که دلش می خواهد

١)

حسی غریب  گفتن را بهانه می کند

مانده ام که چه بگویم

دور تر ها هوا گرفته است

ابری است گویا

و من  گم شده در حجم خیال

چشمه ی خشکیده شعرم راحسرت می خورم

حسی غریب نوشتن را بهانه می کند

و من در سکوت سرد چشمانم

دستان لرزانم را نظاره می کنم

که عمری برای شاعر شدن به بیگاری گرفته شده اند

2) 

دردا که گفت عشق ما را به خانه ی معشوق نمی برد

در روزگار تفرعن

در روزگار تمرد

در روزگار دو رنگی

باید رها کنم

باید رها شوم

زین همه خیال

مردمان سیاست لجاجت را آخر خط اند

و

حرامان دین ستیز

چندی است سلامت را نشانه رفته اند مکارانه

دلم گرفته سخت

دلم گرفته سخت

واطیعواالله و رسوله و لاتنازعوفتفشلووتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین

/ 9 نظر / 6 بازدید
نرگس وهدیه

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم التماس دعا

هدیه

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

سید علیرضا رئیسی

سلام به برادر گرامی و ارجمندم جناب استاد حجازی از حضور گرمت که انشاءالله آخرین بار نبوده باشد بسیار سپاسگزارم .شرمنده ام فرمودی . ضمنا شکسته نفسی فرمودید که بنده شاگردی بیش نیستم که اگر به سروده های خود نیک نظر بیاندازید متوجه خواهید شد که اشعار من را اگر اسمش را اشعار بگذارید در مقابل سروده های زیبا و دلنشین شما سیاه مشقی بیش نیستند .همواره در ظل توجهات حضرت یزدان در همه ابعاد زندگی موفق و موید باشید. ارادتمند رئیسی گرگانی

زهرا

عشق ، معشوق را به خانه ما مي آورد . دلت نگيرد نازنينم . الا بذكر الله تطمئن القلوب .[لبخند]

نیلوفر

درود فراوان وبت زیباست اگه به وبم سر بزنی خوشحالم میکنی.

زهرا

سيد بزرگواري كه قدم رنجه فرمودي به وب من آمدي . اولا . ممنون كه مرا قابل دونستي . دوما وقتی که باشی دنیا به کام است. دریاشوم طوفان برایم رام ِ رام است . سوما به سراغم اگر ميايي برايم شعر بياور . چهارمندش بازهم بيا نازنين /

hasti

انگشت های مرثیه ام را عزا کم است باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است دست از دولول کهنه ی دیروز برندار از غیرتی که سخت در این روستا کم است گردوبنان دره ی تاریک را بگو چشمه برای تشنگی ببرها کم است این آینه به قدر کفایت وسیع نیست این برکه در کشیدن تصویر ما کم است

زهرا

مهدی جان / خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست / سلام مهربان پیشا پیش میلاد امید منتظران را تبریک می گویم / باشد روزی به خاطر حضور نازنینش خبری از ظلم و ستم نباشد / [گل]